×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  چهارشنبه - ۲۴ مرداد - ۱۳۹۷  
it is true
true
true
در کوچه ی رمضان

مریم راحمی – لیسانس الهیات از شهرستان میانه در دلنوشته ای به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان در پایگاه خبری مهرصبا نوشت:

ماه رمضان، ماه دستگیری از نیاز مند است. ماه امتحان بندگی است. برگه های امتحان الهی پخش شده و چهره ی نیاز کنار رفته،به وضوح میتوانی بیچارگی و نیازمندی را ببینی. در دست کودکی پول به اندازه خرید یک قرص نان نیست آنرا به صاحب کرم عرضه می کند و او قرص نان را با مهر در دستان کودک قرار می دهد. کودک، قرص نان را میگیرد وبا دمپایی های بزرگتر از پایش شروع به دویدن می کند تا نان را به مادر برساند.

در بین راه، می بیند که آش و حلیم بیداد می کند و هر خانواده ای برای افطار یک سطل می خرند و می برند. و کودک نیز می ایستد و تصور می کند نانش با کدام غذا خوشمزه تر می شود آش یا حلیم؟ همان را در خیالش می خورد ناگهان مردی می گوید؛ از کدام می خواهی؟ حلیم یا آش؟ و قیمتش را هم میگوید. هنوز زود است که کودک قیمت چیزی را که میخورد بداند. قرص نان را نگاه می‌کند. انگار نان، خیلی خوشمزه تراز آنها ست. چون قیمتش را به او گوشزد نکرده ام کودک یک چشم به اشها و چشم دیگر به زولبیا بامیه ای که هر خانواده ای در دست دارد می دوزد.

ناگهان مردی دست مهربانی بر سر کودک میکشد و یک ظرف آش و یک ظرف زولبیا بامیه ای را که برای خودشان خریده بود دست کودک میدهد. کودک باورش نمی شود، بر می گردد تا ببیند چه کسی خانه دل اورا روشن کرده است؟! می بیند مردی است کاملاً معمولی به همراه یک بچه و یک خانم، این ها یک خانواده اند و غذای افطار خود را هدیه کرده اند به این کودک. کودک پیش خود میگوید: نکند این ها را به من بدهند و خود افطار نداشته باشند. با لبخند میگوید: آقا _خانم _مامانم از این ها درست کرده، داریم. خودتان ببرید و بخورید. این ها در خانه ی ما هست.

خانم جلو می‌رود ومیگوید :(( یعنی دست ما را رد میکنی))؟! ما این طعام نا چیز را با مهر خدا معامله کرده‌ایم ببر. ما باز می خریم. کودک که سر تا پا امید شده و مطمئن که آنها باز هم می خرند. می آید و خود را در آغوش مرد می اندازد و میگوید: امشب ما هم افطار می کنیم. همیشه افطار که میشود بوی بهشت از کوچه می آید. ما هم می رویم خانه ولی به جز کمی نان و غذای ساده چیزی نیست آن بوی بهشت از خانه ی ما نمی آید. من به مادرم میگویم :((مگر نمی گویی درماه رمضان همه مهمان خدا هستند وغذایشان از بهشت می آید. پس چرا به خانه ی ما از بهشت غذا نمی آورند.

مادرم میگوید :(( می آورند یک روز به خانه ی ما با کوله باری از باران مهربانی غذا ی بهشتی می آورند آن زن و مرد اشک در چشم شان حلقه می زند و تصمیم می‌گیرند آن پولی را که برای افطار فامیل و اقوامشان در نظر گرفته اند را آذوقه بگیرند و ببرند خانه این کودک. اقوام همه دارند در خور بضاعت خویش. هستند کودکان بسیاری که در شهر می گردند و کارنامه من و تو را با نمرات الهی درخشان می کنند. این فرشته های هدایت را بیابیم و اصل و سرشت خویش را با عطوفتشان عطرآگین کنیم. کاش سفره های رنگین افطار را به خانه آنها برسانیم تا نعمتهای رنگارنگ خدا به خانه ما برسد و از الطاف الهی بهره مند شویم. ان شاالله.

true
برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

true
false
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false
طراحی سایت