×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  دوشنبه - ۳ تیر - ۱۳۹۸  
it is true
true
true
روایت ۱۶ سال عاشقی/از پیوند عضو تا پیوند قلب در کالبد زندگی

معصومه درخشان طی گزارشی در پایگاه خبری مهرصبا نوشت:

هدیه ارسالی از سوی دفتر مقام معظم رهبری به زوج تبریزی که پیوند کلیه به پیوند دلهایشان منجر شده بود، موجی از امید ،دلگرمی و خوشحالی را در زندگی آنها به وجود آورده است.

بگذارید مثل فیلم‌ها و به قول سینمایی‌ها یک فلش‌بک بزنیم به ۱۷ سال پیش، یک روز سرد، بارانی و برفی ،دقیق‌ترش را بگویم پاییز سال ۸۰ است  و علی آقای قهرمان قصه ما  برای بستری کردن مادرش به بیمارستان سینای تبریز رفته  و متوجه می‌شود دختر جوانی هر دو کلیه‌اش را از دست داده و در حال دیالیز است، علی آقا سراغ دکتر رفته و می‌پرسد«آیا من می‌توانم کلیه‌ام را به آن دختر دیالیزی بدهم؟»

صحبت‌های دکتر او را برای تصمیمی که گرفته بود مصمم‌تر کرده و او به سراغ انجمن حمایت از بیماران کلیوی تبریز رفته و درخواست می‌کند کلیه‌اش را به آن دختر جوان بدهد، دختری که نمی‌شناسد و حتی نامش را نمی‌داند، چند روز بعد دوباره به انجمن می‌رود و همان دختر را آنجا دیده و تصمیمی که گرفته بود را مطرح می‌کند و پس از آزمایشات مربوطه در چهارم  دی‌ماه سال ۸۰ عمل  پیوند کلیه صورت می‌گیرد.

حالا بگذارید اصل داستان این گزارش را برایتان تعریف کنم، کیلومترها از تبریز بیرون آمده  و راه روستای  الوار علیا یکی از روستاهای حد فاصل تبریز تا مرند را در پیش گرفته‌ام بعد از ۴۰دقیقه طی طریق کردن به مقصد می‌رسم.

در این روستا نام علی نجفی‌زاده و ثریا اشرفی برای ساکنان آن نامی آشناست و من آمده‌ام تا روایت دلدادگی و زندگی پر از فراز و نشیب آنها را روایت کنم. زوج عاشق و دلداده‌ای  که عمل پیوند کلیه به پیوند دلهایشان منجر شده است.

این زوج تبریزی که در روستای الوار علیا ساکن هستند دارای فراز و نشیب‌های زیادی در زندگی بوده و طی ماه‌های اخیر کتاب زندگی خود را چاپ کرده و چند نسخه از آن را به دفتر مقام معظم رهبری ارسال کرده‌اند.از سوی دفتر مقام معظم رهبری هدیه‌ای برای آنان ارسال شده که دریافت این هدیه باعث خوشحالی و دلگرمی آنان شده است.

حالا دوباره فلش‌بک می‌زنیم به همان سال ۸۰، علی آقا کلیه‌اش  را به ثریا خانم اهدا کرده است و آن طور که خودش می‌گوید:«هدف و نیت من فقط اهدا کلیه بود و کمک به خانم جوانی که از نداشتن کلیه رنج می‌کشید» با وجودی که خیال می‌کرد، ماجرا تمام شده است ولی بعد از مدتی به مشهد مقدس سفر می‌کند آنجا تصمیم می‌گیرد که دلش را با دل ثریا خانم گره بزند و برای همیشه یار و یاورهم باشند.
در مشهد مقدس دلم را به دلش گره زدم

علی آقا با یادآوری خاطرات آن روز می‌گوید:«در مشهد مقدس نمی‌دانم چه حالی پیدا کردم، ثریا خانم را یاد کرده و با خود گفتم اکنون هر دوی ما یک کلیه داریم  و شرایط همدیگر را بهتر درک می‌کنیم، بنابراین آنجا تصمیم گرفتم با او ازدواج کرده و همیشه یاورش باشم و تاکنون سر قولم هستم، به عنوان سوغات  برایش هدیه خریدم و بعد از بازگشت به منزل آنها بردم. دو روز بعد تماس گرفته و گفتم ثریا خانم هدایا را دیدی؟ هر کدام از آنها معنا و مفهوم خاص خودش را دارد.»

حرف‌های علی آقا که به این جا می‌رسد، ثریا خانم ادامه می‌دهد:از او تشکر کردم و سپس علی آقا گفت «تو هم برای من یک دست کت و شلوار می‌خری»؟ ( حالا هر دوی آنها می‌خندند)

علی آقا می‌گوید: :با وجودی که این تصمیم را داشتم ولی آن را مطرح نکرده بودم به بهانه رفتن به دکتر ثریا خانم را همراهی می‌کردم و این موضوع باعث حساسیت شده بود تا اینکه موضوع را با خانواده‌اش مطرح کردم و آنها پذیرفتند و در  تاریخ   ۸۱/۷/۰۳ مراسم عقد و ازدواج صورت گرفت.

عشق در لحظه پدید می‌آید اما دوست داشتن در امتداد زمان، وقتی دوست داشتن واقعی محک و معیاری شد برای یک همراهی و همسفری همیشگی اینجاست که تندبادهای زندگی دیگر نمی‌توانند به راحتی ستون‌ها و خیمه‌های یک زندگی مشترک را به هم بزنند.

همسرم همیشه به من امید می‌دهد

قصه زندگی علی نجفی‌زاده و ثریا اشرفی از جنس عشق‌های زودگذر نبوده و از جنس دوست داشتن‌های واقعی است. آنها که قدر زندگی و زیستن در کنار هم را می‌دانند و به هر بهانه‌ای حاضر نیستند همدیگر را ناراحت کرده و حتی سکوت در بین آنها حکمفرما شود.

آنها  با وجود همه فراز و نشیب‌های زندگی حس بسیار خوبی در کنار یکدیگر دارند و حاضر نیستند به هیچ قیمتی آن را از دست بدهند، ثریا خانم با مهربانی خاصی در مورد زندگیشان اضافه می‌کند: اوایل ازدواج خیلی از لحاظ  مالی و شرایط  کاری در مضیقه بودیم، روزهای سختی که داشتیم برای هیچ‌کس قابل تصور نیست اما همسرم با مهربانی و از خودگذشتگی به من روحیه و امید می‌داد.هر وقت ناراحتی برای ما رخ می‌دهد ما  همدیگر را  دلداری داده  و سعی می‌کنیم ناراحت نباشیم و با حرف زدن و دلداری دادن به همدیگر آرام می شویم.

در زندگی خوشبخت هستم

«خداوند به قدری محبت ثریا خانم  را در دل من قرار داده که من در زندگی هیچ انتظاری از همسرم ندارم» این جمله‌ای است که علی آقا در لابه لای حرف‌های خود مدام آن را تکرار کرده و ادامه می‌دهد:در زندگی خوشبخت هستم و خوشبختی  یعنی زندگی با تفاهم، من نه زمان ازدواج حساب بانکی آن چنانی داشتم و نه الان دارم اما در کنار همسرم خوشبختی را با تمام وجود حس می‌کنم، چرا که  با دعاهای خیر همسرم  هیچ‌وقت  معطل نمانده‌ام هر کجا می‌روم درهای زیادی از رحمت خداوند به رویم گشوده  می‌شود و خدای مهربان مرا تنها نمی‌گذارد و همه این‌ها یعنی خوشبختی و سعادتمندی.

آنها بهترین خاطره زندگی را ازدواج با همدیگر و سفر مشترک به مشهد مقدس اعلام کردند و ثریا خانم  بدترین خاطره خود را فوت مادرش اعلام کرد و گفت: زمانی که مادرم فوت کرد من در حال دیالیز بودم، وقتی مادرم را دفن کردند من نتوانستم سر خاک مادرم حاضر شوم و حدود چهار ماه گذشته نیز پدرم فوت کرده و من الان به جز خدا و علی آقا یار و یاور دیگری ندارم.

رسانه ها زوج های موفق را معرفی کنند

این زوج دوست داشتنی از اینکه می‌بینند جوانان با کوچک‌ترین موضوع در زندگی از هم طلاق می‌گیرند، دلشان به درد می‌آید و پیشنهاد می‌کنند رسانه‌ها زندگی زوج‌های موفق و خوشبخت را معرفی کنند.

علی آقا می‌گوید: چه خوب است که رسانه‌ها با معرفی زوج‌های موفق به جامعه  باعث شوند که زوج‌ها اختلافات را کنار گذاشته  به زندگی دلگرم شوند و بدانند که برخی از زوج‌ها مثل ما چگونه در کنار همدیگر با زندگی کنار می‌آئیم. برخی از رسانه از اینکه سرگذشت زندگی ما را منتشر کنند، خجالت می‌کشند در حالی که نباید این‌گونه باشد، باید آن‌قدر نوشته و گفته شود تا دیگران نیز به زندگی امیدوار شوند.

هدیه مقام معظم رهبری خیلی خوشحالمان کرد

طی ماه‌های اخیر سرگذشت زندگی آنها در کتابی با عنوان  “از پیوند عضو تا پیوند قلب‌ها” چاپ شده است که علی آقا در این زمینه می‌گوید:ما خیلی دوست داشتیم زندگی ما از طریق رسانه‌ها در قالب کتاب چاپ شود ولی این‌گونه نشد و ما  خودمان اقدام به نوشتن داستان زندگی خود کردیم و نکته قابل توجه اینکه بعد از چاپ کتاب آن را به همراه نامه‌ای به دفتر مقام معظم رهبری ارسال کردم و طی ماه‌های اخیر یک نامه و یک مدال کوچک از طرف مقام معظم رهبری برای ما ارسال شده است که دریافت نامه از سوی ایشان خیلی ما را خوشحال کرده است.

با وجودی که بعد از دریافت کلیه حال ثریا خانم بسیار خوب بود و دیگر دیالیز انجام نمی‌گرفت ولی طی دو سال اخیر در اثر افزایش فشار خون و عفونت کلیه،کلیه پیوندی او بعد از ۱۴ سال عمل پیوند را پس زده و او مجددا هفته ‌ی سه روز برای دیالیز به بیمارستان ۲۹ بهمن تبریز می‌آید.

سال گذشته نیز کلیه علی آقا با او سر ناسازگاری گذاشته بود به طوریکه کراتی‌نین  او ۱۷ و ضربان قلبش ۱۳۶ شده بود و این موضوع باعث گردید او به صورت اورژانسی در بیمارستان بستری شود، او در طی دو روز سه نوبت به طور مداوم دیالیز شد و پزشکان اعلام کرده بودند اگر کراتی‌نین کاهش یابد معجزه‌ای رخ داده است ولی اگر نشد باید خودش را برای دیالیز همیشگی آماده کند.

با اشک‌های همسرم معجزه خدا در زندگیم رخ داد

به تعبیر علی آقا خداوند به خاطر اشک‌های مظلومانه ثریا خانم این بار نیز قدرت معجزه‌آسای خود را نشان داد تا همسرش بی‌پناه و بی‌یاور نباشد« روزی که من دیالیز می‌شدم روز بدی بود ثریا خانم نیز در حال دیالیز گریه می‌کرد و من طاقت دیدن اشک‌های او را نداشتم و نمی‌توانستم کاری انجام دهم و این موضوع مرا بیشتر ناراحت می‌کرد، بعد از سه نوبت دیالیز شدن  با اشک‌ها و دعاهای همسر مهربانم معجزه خداوند در زندگی من رخ داد و توانستم دوباره سلامتی خود را به دست بیاورم و در کنار همدیگر دوباره زندگی را ادامه دهیم»

وی در پایان تاکید کرد: خیلی از افراد سرگذشت زندگی ما را می‌دانند و برای ما ارزش قائل بوده  و ما را کمک می‌کنند مخصوصا انجمن حمایت از بیماران کلیوی تبریز هزینه داروها و ایاب و ذهاب ما را تامین  می‌کند و مدیریت و پرسنل بخش دیالیز بیمارستان ۲۹ بهمن تبریز از ما حمایت می‌کنند که از تمامی تلاش‌های آنان تشکر و قدردانی می‌کنیم.

true
برچسب ها :

این مطلب بدون برچسب می باشد.

true
false
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false
طراحی سایت