×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  سه شنبه - ۳۰ مهر - ۱۳۹۸   - ساعت: ۲۱:۱۳
it is true
true
true
سنگ مزارهایی با نشان خانوادگی

معصومه درخشان طی گزارشی در پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه نوشت:

وقتی در گلزارشهدای مارالان قدم بزنید سنگ مزار شهدایی توجهتان را جلب می‌کند که روی آنها عبارت« این الطالب بدم المقتول » و « بای ذنب قتلت» نوشته شده است،شهدایی که در بمباران تبریز معصومانه و مظلومانه آسمانی شدند.

وقتی در گلزار شهدای مارالان قدم بزنید سنگ مزار شهدایی توجهتان را جلب می‌کند که روی آنها عبارت «این الطالب بدم المقتول » و « بای ذنب قتلت» به کدامین گناه کشته شدند، نوشته شده است.

خوب که دقت کنید شهدایی را می‌بینید که به صورت خانوادگی آسمانی شده و در کنار هم آرام گرفته‌اند. خانواده‌هایی که همسایه دیوار به دیوار هم بودند و در گلزار شهدای مارالان تبریز هم در کنار یکدیگر با خاک هم آغوش شده‌اند.

این‌ها سنگ مزار شهدای خانواده‌های مرددل، شجاعیان، علیایی و پیش‌نماز محدث بودند که در اثر بمباران رژیم بعث عراق در ۲۸ دی‌ماه سال ۶۵ به درجه رفیع شهادت نائل آمده‌اند.

دشمن بعثی که خود را در صحنه رزم ناتوان دیده بود حالا به بمباران شهرها و غیرنظامیان روی آورده بود تا زهر چشم بگیرد، دریغ از اینکه مردان و زنان این مرز و بوم با خدا معامله کرده و هر آنچه داشتند در طبق اخلاص نهاده بودند.
با حسین پیش‌نمار محدث یکی از اعضای خانواده پیش‌نماز محدث که در این حادثه چهار نفر از عزیزان آنها شهید شدند به گفت‌وگو نشستیم تا از روزهای سرخ حماسه بگوید.

صدام گرگی در لباس انسان

حسین پیش‌نماز محدث که به همراه سایر برادرانش در جبهه‌های جنوب و شمال‌غرب حضور داشت به گفت: در سال ۵۹ صدام در برابر دوربین‌های تلویزیونی قرارداد ۱۹۷۵ بین ایران و عراق که با میانجیگری الجزایر بسته شده بود را پاره کرد و همچون یک زنگی وحشی جنگ علیه کشورمان را آغاز نمود، تمام مردم ایران به

رهبری امام خمینی (ره) در مقابل گرگی که در لباس انسان بود ایستادگی کردند.
مردم غیور آذربایجان نیز لبیک‌گویان به جبهه‌ها رفتند، حضرت امام (ره) فرمود، اولویت جنگ بر تمام اولویت‌های کشور برتری دارد، من نیز با احساس وظیفه مانند سایر رزمندگان روانه جبهه‌های نبرد حق علیه باطل شدم.

وی افزود: مردم ایران در مقابل ده‌ها کشور متجاوز ایستادگی و از خودگذشتگی کردند، خداوند نصرت و پیروزی خود را به مردم ارزانی کرد.خداوند فرموده است، ما اراده کرده‌ایم که مستضعفین زمین بر مستکبران احاطه می‌یابند،حتی اگر یک روز از عمر زمین باقی بماند، کسانی که مورد ظلم و ستم قرار گرفته‌اند بر مستکبران حاکم می‌شوند. این اراده خداوند است و مردم اراده او را باور داشتند.

مردم به رهبری امام خمینی(ره) هشت سال دفاع مقدس را به سرانجام رساندند، رمز پیروزی ملت ایران ایثار، مقاومت و از خودگذشتگی با محوریت رهبری است، اگر اکنون از اوج ذلت به اوج آزادی و افتخار رسیده‌ایم در سایه اطاعت از ولی‌فقیه است.

 

سال ۶۵ اوج درگیری سپاه اسلام با کفر

پیش‌نماز محدث، سال ۶۵ را اوج درگیری در هشت سال دفاع مقدس ذکر کرد و گفت: سال ۶۵ اوج درگیری سپاه اسلام با سپاه کفر بود، ررمندگان در جبهه‌های نبرد ضربات مهلکی بر دشمن وارد کرده بودند، در عوض دشمن بعثی ناکارآمد بود و نمی‌توانست در مقابل رزمندگان دوام بیاورد برای همین می‌خواست ضعف خود را با بمباران مناطق مسکونی جبران کند.

وی ادامه داد: سال ۶۵ اوج بمباران شهرهای ایران بود. صدام با پشتیبانی موشک‌هایی که استکبار جهانی در اختیار وی قرار داده بود، می‌خواست عقبه نظام جمهوری اسلامی را سست کند تا بتواند به مقصد شوم خود برسد، بنابراین شهرهایی همچون دزفول، تهران ،تبریز و سایر شهرها که در تیررس موشک‌های دشمن بودند را بمباران کرد.

رزمنده هشت سال دفاع مقدس با اشاره به اینکه بمباران دانشکده فنی تبریز و منطقه مارالان تنها به فاصله چند ساعت از همدیگر صورت گرفت، ادامه داد: ۲۷ دی‌ماه سال ۶۵ بود من و بقیه بسیجیان در واحد احتیاط ۳۶ مسجد یاری یا همان مسجد فدک مارالان به حالت آماده‌باش بودیم، وضعیت قرمز اعلام شد برادران بسیجی خود را برای حملات احتمالی آماده می‌کردند تا در صورت بروز حوادث این برادران به صورت انتظامات، امدادگر و نیروهای کمک‌رسان به مناطق بمباران شده اعزام می‌شدند.

وی در ادامه تاکید کرد: ساعت ۱۱ شب بود، بعد از اینکه وضعیت قرمز شد، هواپیماهای دشمن داخل شهر را بمباران کردند، در واحد احتیاط یک دستگاه خودروی تویوتا داشتیم که در مواقع ضروری با آن به محل حادثه اعزام می‌شدیم، اعلام کردند دانشکده فنی دانشگاه تبریز بخشی از بیمارستان امام خمینی (ره) و ساختمان روبه روی کارخانه پشمینه بمباران شده است.

مردم، گروه‌های امدادی سپاهی و بسیجی وارد عرصه شده بودند، بیماران با لباس بیمارستان از روی تخت فرار می‌کردند، درها بسته بود، برادرم رحیم پیش‌نماز ماشین تویوتا را عقب جلو کرد و با سرعت درها را شکست تا وارد دانشکده فنی شدیم.

این برادر شهید گفت: جزو اولین نفراتی بودیم که وارد دانشکده فنی شدیم، ۲۷ نفر جوان دانشجو پرکشیدند، شدت حملات دشمن و موشک‌باران دانشکده فنی بقدری شدید بود که اعضای بدن دانشجویان هر کدام به طرفی پرت شده بود، آنها مابین دستگاه‌ها مانده بودند، برخی از آنها دچار موج انفجار شدید شده و برخی هم آتش گرفته بودند، یکی از جوانان آتش گرفته بود، من از روی بی‌تجربگی با پتو او را باد می‌زدم تا آتش خاموش شود، نگو این کار آتش را شعله‌ورتر می‌کرد، فردی آمد و پتو را به دور او پیچید و آتش خاموش شد، همان لحظه این جوان رعنا هم شهید شد.

وی افزود: دانشجویان و اساتید دانشکده فنی با دست خالی و حداقل امکانات ولی با همت و تلاش بالا تراشه توپ و خمپاره می‌ساختند تا با ارسال آن به جبهه‌ها با دشمنان بعثی نبرد کنند ولی دشمن در حمله مذبوحانه خود آنها را شهید کرد، از ساعت ۱۱ تا ۳ نصف شب آنجا بودیم، یکی از دوستان به نام محمد منافی که عضو واحد احتیاط ۳۶ مسجد فدک بود از ناحیه دست و پا و کلیه زخمی شده بود به همراه سایر زخمی‌ها به بیمارستان ۲۹ بهمن منتقل شدند و برادرم رحیم پیش‌نماز به عنوان همراه پیش محمد منافی در بیمارستان ماند.

این رزمنده سال‌های دفاع مقدس ادامه داد: وقتی برادرم در بیمارستان ماند ساعت ۳ نصف شب من به خانه برگشتم، مادرم در حال اقامه نماز شب بود، منتظر شدم تا تمام شود گفتم، «مادر مرا برای نماز صبح بیدار کن»، ساعت ۵:۵۰ دقیقه صبح ۲۸ دی‌ماه بود برای نماز صبح بیدار شدم، ناگهان نوری وارد خانه شد و بعد از آن یک لحظه موج انفجار آمد، همه جا بمباران شد، سقف خانه ریزش کرد، همگی بیرون پریدیم ولی متاسفانه دیدم چند خانه آن طرف‌تر ویران شده‌اند، وسعت فاجعه به قدری زیاد بود که نمی‌توانستم تشخیص بدهم کدام منطقه و کدام خانه‌ها بمباران شدند. خانه برادرم حاج رحیم در همسایگی ما بود و چند خانه با ما فاصله داشتند.خانه برادرم و چند همسایه دیوار به دیوار آنها با خاک یکسان شده بودند.

وی اضافه کرد: فاصله بیمارستان ۲۹ بهمن با منطقه مارالان نزدیک بود، برادرم که در بیمارستان همراه محمد منافی مانده بود بعد از شنیدن صدای انفجار و بمباران از محمد عذرخواهی کرده و گفته بود، بروم به کمک مردمی که زیر آوار مانده‌اند. وقتی برادرم به محله و کوی شهید اشرفی رسید، دید همه جا با خاک یکسان شده است، پرسید کجا را زده‌اند؟ کسی جرأت نکرد بگوید خانه خودت و همسایه‌ها را زده‌اند، گفتند آخر کوچه، برادرم رفت آخر کوچه ولی آنقدر گیج و مبهوت این بمباران وحشتناک شده بود که یادش رفته بود آخر کوچه شهید اشرفی خانه خودش بود، نمی‌توانست تشخیص دهد و تصور کند که همسر و سه بچه کوچک و نازنینش آسمانی شده‌اند.

این برادر شهید ادامه داد: با چشمی گریان و قلبی سوزان و با تیمم دو رکعت نماز خواندم، بعد از چندین ساعت جستجو برادرزاده‌هایم را که همچون گلی معصوم و تازه روئیده بودند، از زیر خاک بیرون آوردیم. همه آنها نوگلان معصوم و صغیری بودند که هیچ گناهی نداشتند اما زخم خورده صدام جلاد شدند.

رزمنده هشت سال دفاع مقدس با اشاره به نام و سن برادرزاده‌هایش گفت: طفل صغیر عبدالجواد ۳۸روزه بود،برادرم جواد پیش‌نماز در سال ۶۵ در عملیات والفجر غواص بود که در ادامه این عملیات شهید شد. بعد از شهادت برادرم خداوند یک فرزند پسر به برادرم رحیم اعطاء کرد، برادرم نیت کرده بود که اسم فرزندش را به یاد برادر شهیدم عبدالجواد نامگذاری کند که این طفل صغیر ۳۸ روزه بود و در بمباران شهید شد. برادرم دو دختر داشت به نام‌های لیلا ۶ ساله و زهرا ۷ ساله که به همراه مادرشان زکیه جعفریان در این بمباران شهید شدند.

۵۴ شهید در بمباران مارالان

وی ادامه داد: تبریز چندین بار بمباران شده بود، بعد از بمباران منطقه مارالان منطقه عباسی نیز بمباران شد ولی هیچ‌کدام از مناطق به اندازه مارالان شهید نداشت، در آن بمباران برای اولین بار ۵۴ن فر از عزیزان شهید شدند، در آن روزها علاوه بر شهدای بمباران چند شهید دیگر نیز از جبهه‌ها به منطقه مارالان آورده بودند، مراسم تشییع جنازه باشکوهی برای همه این شهدا به صورت یکجا برگزار شد.

پیش‌نماز در ادامه با اشاره به اولین اعزام خود به جبهه گفت: در سال ۶۱ در سن ۱۴سالگی اولین دوره آموزش‌های نظامی را سپری کردم ولی اجازه ندادند به جبهه اعزام شوم. در سال ۶۳ دوباره آموزش دیدم و اولین بار در تاریخ دهم مرداد ماه سال ۶۳ به جبهه گیلان‌غرب اعزام شدم.

وی افزود: ۱۴ ماه در جبهه بودم، در عملیات‌های مرصاد و کربلای ۸ حضور مستقیم داشتم و در بقیه عملیات‌ها به صورت آفند و پدافند بودم. بعد از بمباران مارالان کوی شهید اشرفی در اولین فرصت قبل از برگزاری مراسم چهلم شهدای بمباران به گردان امام حسین (ع) لشکر عاشورا اعزام شدم، برادرم محمد نیز به عنوان پاسدار به منطقه کربلای ۵ تیپ ذوالفقار گردان ظفر اعزام شده بود، برادرم رحیم پیش‌نماز هم به عنوان مهندس جهادگر به گردان رزمی اعزام شده بود. حاج رحیم در سال ۶۵ در منطقه عملیاتی شلمچه در کربلای ۸ به شدت زخمی شد و از شدت جراحت ۶ ماه زجر می‌کشید.

رزمنده سال‌های حماسه و خون با تاکید براینکه بعد از انجام عملیات و بازپس‌گیری مناطق عملیاتی مهم‌تر از انجام عملیات بود، تصریح کرد: وقتی عملیات صورت می‌گرفت، این‌گونه نبود که سریع منطقه عملیاتی را ترک می‌کردیم، موضوع مهم این بود که باید بعد از عملیات آن را نگه‌ داریم و من توفیق داشتم در جنوب منطقه شلمچه، مناطق هلالی، سه راهی شهادت و دریاچه ماهی حضور داشته باشم،همچنین در منطقه شمال‌غرب،سردشت و منطقه گوجار، الاغ‌لو و قامش‌لو استان کردستان عراق که ۱۵۰کیلومتر منطقه کوهستانی صعب‌العبور بود، آنجا بودم.

وی با اشاره به سختی‌های جنگ گفت: مشکلات و سختی‌های جنگ برای رزمندگان خیلی زیاد بود، در مناطق عملیاتی نیم متر در گل‌ولای فرو می‌رفتیم، مجبور بودیم با دو دست پای خود را از گل بیرون آوریم تا قدم بعدی را برداریم، روزهای متمادی آذوقه نمی‌رسید و ناچار می‌شدیم با خورده نان‌های خشک روز‌ها را سپری کنیم.رزمندگان در شرایط بسیار سختی مبارزه می‌کردند، دست یا پای بسیاری از رزمندگان با یک ترکش کوچک عفونت می‌کرد چون امکانی برای عمل جراحی و تجهیزات پزشکی نبود، برای همین مجبور می‌شدند دست و پای رزمنده را با اره برقی قطع کنند تا عفونت همه جای بدن را نگیرد.

true
true
false
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


false