امروز شنبه, 13 آذر 1395 - Sat 12 03 2016




درد دل دخترانی که دیده نمی شوند/ دخترانی که بله نمی گویند

معصومه درخشان - کارشناس ارشد ارتباطات طی گزارشی در پایگاه خبری مهرصبا نوشت : در شهر و دیار ما دخترانی هستند عفیف اما زخم خورده فرهنگی که باعث شده است ما آنها را نمی بینیم، دختران تحصیل کرده و با فرهنگی که به علت داشتن نقص عضو مادرزادی هر چند ناچیز  جامعه پذیرای آنها نیست و دل نازک آنها آزرده گزند روزگار بی مهری ها است.

قانون نا نوشته و البته فرهنگ غیر منطقی در کشور ما بر فرهنگ انتخاب همسر و همسرگزینی ما سایه افکنده است. فرهنگی که باعث می شود برخی از دختران این مرز و بوم که به صورت مادرزادی یا بهتر است بگوئیم جبر روزگار، یا در اثر حوادث ناگواری که برایشان رخ داده است دچار معلولیت جسمی و فیزیکی شده و فرصت ازدواج کردن و تشکبل خوانواده را از دست می دهند.

دخترانی که با چنین شرایط ظاهری و فیزیکی به سر می برند به هیچ وجه نقشی در آفرینش خود ندارند و نمی توان کسی را در به وجود آوردن این شرایط مقصر دانست و در کنار آن برخی اتفاقات ناگوارموجب از دست دادن و نقص عضو و معلولیت این افراد می شود تا در کنار دلائل متعددی که باعث عدم ازدواج دختران می شود این موضوع نیز بر آن دلائل اضافه شود .

اما این موضوع در مورد پسرانی که دارای معلولیت مادرزادی یا بر اثر سوانح هستند به این شدت و حدت نیست. آنها با وجود داشتن معلولیت خیلی راحت تراز دختران معلول ازدواج می کنند  و آن هم با دخترانی که از لحاظ جسمی مشکلی نداشته و سالم هستند

پرداختن به این موضوع از نگاه بسیاری از تحلیل گران ، روانشناسان، مشاوران خانواده مغفول مانده است و نیازمند یک سری فرهنگ سازی دراین راستاست، چرا که آنها نیز دارای نیازهای عاطفی، روحی و احساسی هستند و این نکته قابل انکار نیست.

بنا به گفته مدیرکل ثبت احوال آذربایجان‌شرقی طی سال گذشته 36 هزار و 222 فقره ازدواج در سطح استان به ثبت رسیده است که از این تعداد ازدواج ثبت شده 15 هزار و 262 فقره ازدواج مربوط به مناطق شهری است، به واقع چند درصد از این ازدواج های ثبت شده مربوط به دختران معلول یا کم توان جامعه ماست مطمئنا شاید یک درصد نیز شامل این دختران نشود.

در این گزارش با دختران و پسران معلولی همکلام و هم صحبت شده ایم که فرصت  ازدواج برایشان پیش نیامده است و البته پسرانی که به سادگی با دختران سالم ازدواج کرده اند.

خدیجه، خانم 38 ساله ای است که باوجود  سالم بودن فیزیکی و ظاهری با یک آقای معلول که با عصا راه می رود ازدواج کرده  و اکنون صاحب دو فرزند پسر است. وقتی علت ازدواجش با این فرد را می پرسم می گوید:من یک فرد مذهبی هستم و همسرم نیز همین طور. وقتی به خواستگاری من آمد  ما فقط از لحاظ اعتقادی وجه مشترک داشتیم بنابراین سایر ملاک ها برایم مهم نبود چون همسرم خیلی با اعتقاد است.

مهری، دختر جوانی است که سنش از مرز35 سالگی رد شده است، وی حدود 10 سال پیش در اثر یک اشتباه و تشخیص نادرست پزشکی مجبور به عمل جراحی چشمانش شده و بعد از این عمل جراحی به تدریج کم بینا و نابینا شده است.

وی می گوید: الان شرایط من فرق کرده و هیچ خواستگاری ندارم یعنی اگر هم خود فرد هم مرا قبول کند خانواده اش مرا نمی پذیرند که هیچکس عروس نابینا نمی خواهد.

علت این نابینایی هر چه باشد مهم نیست، دیگر  جامعه و مردم از او روی گردان شده اند و او نیز به سمت تجرد قطعی نزدیک می شود .

با دختر جوانی همصحبت می شوم که ساک ورزشی در دست داشته و عضو یک تیم ورزشی است، از او می نظرش را در مورد این موضوع می پرسم  می گوید من به صورت مادرزادی کف پای راستم صاف است و این موضوع باعث شده است موقع راه رفتن لنگ لنگان راه بروم.

او نیز از این موضوع دل خوشی ندارد و می گوید: من که نمی توانم به زور کسی را مجبور به ازدواج کنم باید یک خواهانی باشد و متاسفانه فرهنگ جامعه ما در این مورد خیلی بسته است.

مهدی- ن، آقایی 38 ساله است و با موتورهایی که ویژه معلولان است رفت و آمد می کند ، او در اثر تزریق واکسن اشتباهی  دچار معلولیت از ناحیه یک پا شده است. وقتی موضوع را با وی در میان می گذارم می گوید: من نیز با این مشکل مواجه بودم و البته جاهای مختلفی برای خواستگاری رفته ام ولی من معتقدم چون دو نفر فرد معلول نمی توانند کارهایشان را به خوبی انجام دهند بنابراین همیشه به خواستگاری دخترانی رفته بودم که از نظر جسمی سالم بودند از چند نفر جواب منفی شنیدم ولی موفق شدم با یک دختر سالم از یک خانواده خوب و تحصیل کرده و منطقی ازدواج کنم.

وی افزود : چون خانواده همسرم دیدند من تمامی کارهای شخصی  و اجتماعی را خودم انجام می دهم و شغل مناسبی نیز دارم با این موضوع مخالفت نکردند .

زهرا، دختر تحصیل کرده ای است که تحصیلات خود را تا مقطع کارشناسی ادامه داده است و خیلی دل پردردی ازاین موضوع دارد .وی از اسکولیوز 25 درجه ای که در شانه اش به صورت مادرزادی وجود دارد رنج می برد .

زهرا با صدایی بغض کرده و چشمانی اشک آلود می گوید: من و دخترانی که همچون من هستند هیچ نقشی در خلقت خود نداریم اما در جامعه ما اقبال عمومی نسبت به ما خیلی پائین بوده یا اصلا وجود ندارد.

وی گفت: در دانشگاه ما دو نفر از دانشجویان پسر نیز دارای چنین شرایطی بودند  ولی آنها به راحتی با دو نفر از دانشجویانی که سالم هستند ازدواج کردند . اما حتی آنها نیز مرا انتخاب نکردند و من با این حساب نمی توانم ازدواج کنم در حالی که من نیز دوست دارم تشکیل خانواده داده ، صاحب فرزند شده و مادر شوم.

زهرا اضافه می کند: با وجودی که در خانواده ما همه خواهر و برادرهایم دارای تحصیلات تکمیلی بوده و همگی ازدواج کرده اند اما من تا کنون خواستگاری نداشته ام چرا که به علت داشتن این ناراحتی جسمی انگار کسی سراغ مرا نمی گیرد و اصلا کسی مرا نمی بیند .

با وجودی که در بین دوستان، اقوام و اطرافیان و حتی در محیط کار به یک دختر درستکار و با پشتکار فراوان شناخته شده ام اما همه این ویژگی های مثبت در پشت این نقص جسمی پنهان شده است.

رقیه، دختر دانشجویی است که آخرین فرزند خانواده است و از این که در آینده تنها بماند ترس وحشتناکی بر دلش نشسته است. رقیه می گوید: همه خواهر و برادرهایم ازدواج کرده اند اما من به دلیل مادرزادی از ناحیه لگن دچار آسیب بوده و موقع راه رفتن با مشکل مواجه هستم و این موضوع مرا می آزارد.

وی اضافه می کند با وجودی که برادرم نیز دچار شکستگی لگن بوده و شرایط مرا دارد اما به راحتی توانست در همان مرحله اولی که به خواستگاری رفته بود ازدواج کند.

ا آقای دیگری که روی ویلچر نشسته بود صحبت می کنم ، علاقه ای به گفتن نامش نداشت، اصرار نمی کنم ، فقط درمورد مجرد و متاهل بودنش می پرسم ، می گوید ازدواج کرده ام و دو پسر 10 و سه ساله دارم. وقتی می پرسم آیا برای ازدواج با مشکل خاصی مواجه بودی؟ می گوید نه، می پرسم آیا همسر شما نیز دارای معلولیت جسمی است؟ از این سوالم ناراحت می شود و با حالت گارد گرفته ای می گوید: مگر چون من معلولم باید با دختر معلول ازدواج کنم  نه اصلا، همسر من کاملا سالم است و برایش ظاهر من مهم نیست. برای همسرم تامین هزینه زندگی و داشتن رفاه مهم ترین مسئله است و من هم در زندگی این موارد را برایش فراهم می کنم و خانواده اش نیز مشکلی با این قضیه ندارند.

سکینه زمانی ، کارشنا مشاوره در گفت و گو با خبرنگار فارس در مورد این موضوع فرهنگی واجتماعی معتقد است: با توجه به اینکه خانواده های ایرانی  بیشتر از پسران حمایت می کنند بنابراین هر مانعی که سر راهشان باشد  برطرف می کنند و معتقد هستند که فرزند پسر آنها با وجود معلولیت هایی که  دارند باید بهترین ها را داشته باشند

وی افزود: در حالی که خانواده ها حمایت آن چنانی از دختران ندارند و در بیشتر موارد به دختران سخت گرفته و موانعی سر راه آنان قرار می دهند.

این کارشناس مشاوره  خاطر نشان کرد :مطلب دیگری که نباید  از نظر دور داشت  شغل و حرفه آقایان معلول است  بیشتر مردان معلول با توجه به سطح تحصیلات  خود صاحب مشاغل گوناگون هستند و به نوعی امنیت شغلی دارند و در کنار آن از حمایت خانواده ها نیز برخوردارند.

وی با ذکر مواردی که در مرکز مشاوره مشاهده نموده است اظهار داشت: در بین مراجعه کنندگان مواردی بود است  که دختران سالم با پسران معلول ازدواج کردند و وقتی  دلیلشان را جویا شدیم ،جوابشان بر این بنا استوار بود که این فرد  می تواند از عهده مخارج زندگی برآمده و با وجود نقصی که دارد از زندگی در کنار او رضایت دارد.

بنا به گفته وی در واقع به نظر دختران زندگی با یک فرد معلول که نیازهای آنان را برطرف می کند  بهتر از زندگی کردن با مرد سالم  اما بدون صلاحیت است.

سیده محبوبه موسوی، جامعه شناس فرهنگی با اشاره به فرهنگ  سنتی حاکم برکشور به خبرنگار فارس می گوید: چون کشور ما یک جامعه سنتی و در حال گذر است از نظر جامعه شناختی  خانواده های ما هنوز به این باور نرسیده اند دخترانی که دارای معلولیت نسبی هستند نیز می توانند نیازهای عاطفی ، احساسی و روحی پسرانشان را تامین کنند.

خانواده ها  در اثر باورهای غلط و اشتباهی که دارند فکر می کنند عروس خانواده اگر دارای معلولیت باشد یک نوع بدشگونی برای خانواده داشته و  نمی توانند در میان اقوام و فامیل توجیهی برای این کار خود داشته باشند. بنابراین حتی خانواده هایی که دارای پسر معلولی هستند سراغ دختران سالم برای ازدواج می روند.

وی در مرحله بعدی  اعتماد به نفس بالای آقایان را دلیلی دیگر برای ازدواج با دختران سالم دانسته و اضافه می کند :  پسران معلول با وجود داشتن معلولیت همچنان برتر بودن خود را حفظ کرده و کسانی که به آنها به دیده حقارت نگاه کنند به شدت مخالفت کرده و از او دوری می کنند .

آنها برای اینکه خود را اثبات کرده و معلولیت خود را از بین ببرند به سراغ دختران سالم می روند و برخی از دختران نیز از سر احساس یا از وری ترحم به خواسته آنها جواب مثبت می دهند

موسوی اظهار داشت: در جامعه ما دختران و زنان معلول بیشتر در خانه بوده و حضور بسیار کمتری در جامعه دارند اما چون آقایان معلول زیاد درجامعه حضور دارند  معلولیتشان در چشم مردم به یک امر طبیعی  تبدیل شده  یعنی درجامعه ما معلولیت خانم ها بیشتر از آقایان ملموس تر هست.

موسوی در ادامه با اشاره به افزایش سن ازدواج در جامعه در بین دختران و پسران خاطر نشان کرد :اگر واقع بینانه بخواهیم نگاه کنیم باید گفت شرایط جامعه به گونه ای است که سن ازدواج جوانان نسبت به سال های قبل خیلی بالا رفته است.

وی افزود : دختران جوان سالم وقتی می بینند  چند سال از سن ازدواج آنها گذشته است و گزینه مناسبی نیز برای ازدواج وجود ندارد و کم کم گزینه هایی  به سراغ آنها می آید که جای پدرشان است یا فردی که مناسبات اخلاقی  خوبی ندارد بنابراین ترجیح می دهند  با فردی معلول اما همسن و سال خود  ازدواج کنند.

نباید فراموش کرد ما در یک جامعه انسانی با همه تفاوت ها، زشتی ها و زیبائی ها زندگی می کنیم نباید اجازه دهیم فرهنگ های غلط حاکم بر جامعه باعث به انزوا کشیده شدن برخی از عزیزانمان شود که هیچ نقشی  در خلقت و نوع آفرینش خود ندارند.

 

ارتباط با مدیر سایت:

نام و نام خانوادگی:

   پست الکترونیک:

     متن:

تماس با ما

846899
امروز
دیروز
ماه جاری
بازدید کل
4788
3188
11901
846899
امروز: شنبه، 13 آذر 1395


    شایان ذکر است پایگاه اطلاع رسانی مهرصبا در ویرایش و تلخیص مطالب مندرج مختار است.مدیریت

تمامی اخبار و مطالب و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.

© حقوق این سایت متعلق به مهرصبا میباشد و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.

  

ورود یا عضویت

ورود

عضویت

ثبت نام کاربر
یا انصراف
مجوز استفاده از قالب خبري ناب نيوز براي اين دامنه داده نشده , براي اطلاعات بيشتر درباره مجوز استفاده از اين قالب به سايت خليلان رسانه مراجعه کنيد .