امروز جمعه, 19 آذر 1395 - Fri 12 09 2016




خاطرات دوران دفاع مقدس سرهنگ بازنشسته رفیع غفاری (قسمت سوم)


بسم‌الله الرحمن الرحیم

درمنطقه عملیاتی شوش ودر یه منطقه پراکندگی گذشته از آموزش های روزمره، آموزش های هلی برن ومانورهای که انجام میشد بوی عملیات جدیدی حس میشد ولی کسی از تاریخ و محل دقیق آن خبر نداشت تا اینکه اوایل اسفند سال 63 تمام یگان های تیپ 55 هوابردشیراز حرکت ودر منطقه جفر مستقر در این منطقه هم تا بیستم اسفند یگان های ارتش، سپاه وبسيج ادغام وبرای عملیات آتی آموزش های مشترک انجام میدادن تا شب بیستم اسفند عملیات بدر در شرق دجله عراق شروع شد،که نیرو های توانمند ارتش ایران از هورالعظیم بوسیله قایق ها، جزایر مجنون و پل خیبر جانانه وغافلگیرانه بود همون شب اول نیرو ها به اهداف از پیش تعیین شده دست پیدا کردن ولی بعلت عدم راه های زمینی (خشکی) ویه سری مشکلات دیگری که پیش اومده  بود عملیات کندشده واز احضار من برای حضور در عملیات خبری نشد، داشتم خود خوری میکردم که چطورشده مگه عملیات شکست خورده؟کسی چیزی نمیگفت، تا اینکه بعد از سه روز عصر 63/12/23به قرار گاه تاکتیکی احضار شدم، با خوشحالی تمام با بچه‌های خدمه موشک انداز هماهنگی کرده و نوزده گلوله موشک روی خودرو جیپ مهمات بیار که هیچوقت تا اون موقع بیش از شش تا گلوله حمل نکرده بودیم جاسازی وبسته بندی کرده بودیم آماده برای حرکت شدیم، خودم نشستم پشت فرمان جیپ حامل موشک انداز و حرکت کردیم.

نزدیک غروب در قرگاه تاکتیکی تیپ۵۵ هوابرد (شرق هورالعظیم) خدمت فرماندهی سرهنگ مرتضی محمدی و قایم مقام سپاه پاسداران اون زمان سردار صفوی رسیدم وپس از توجیه با نقشه و کروکی منطقه، آقایون گفتن بچه‌ها سخت به شما نیاز دارند ومنتظرت هستن وبایستی شبانه بوسیله هلیکوپتر خودت رو به آنها برسانی، گفتم با توجه به اینکه نوزده تا گلوله دارم اینطوریکه شما میفرمایید این تعداد موشک خرج چند دقیقه منه چی فکر برای رساندن موشک برای من کرده اید؟ گفتند یک فروند هلیکوپتر بارگیری شده آماده پرواز برای مهمات رسانی برای شما هست با اظهار خوشحالی که متمعین باشید ان شاالله بیاری خدا هرچی تانک باشه حساب شون میرسیم.
تا اینکه هوا تاریک شد وساعت 9 شب هلیکوپتر شینوک اومد با دو دستگاه جیپ حامل موشک انداز تاو و مهمات بیار سوار ودقایقی بعد اونطرف هورالعظیم (شرق دجله عراق) پیاده شدیم وهلیکوپتر برگشت و ما ماندیم و منطقه ناشناخته عراق، بوسیله قطب نما و خط سیر توپخانه خودی که پشت توپ های اتریشی که نیرو های ما ازشون استفاده میکردن نور رسام نشون دهنده سمت نیرو های خودی ودر مقابل دشمن بود، ناچارا باید صبر میکردیم صبح بشه.

بهرحال صبح شد بعد از روشن شدن هوا نیرو های عمل کننده را دیدم و به اونها ملحق شدم تعداد خیلی زیادی تانک های عراقی هم در چهار پنج کیلومتری جلو نیرو های ما مستقر بودن دیده میشدن ومن هرچی سعی کردم که خودم را به اونها نزدیک کنم ودر برد موشک های من قرار بگیرن (3کیلومتری) بخاطر وجود کانال های آب نتونستم نزدیک وتانک منهدم کنم تا اینکه کم کم  تمام نیرو ها و قرارگاه تاکتیکی تیپ۵۵ هوابرد هم بوسیله قایق ها اومدند، منکه اون روز نتونسته بودم کاری بکنم سخت ناراحت بودم.
بلاخره فرداش که 63/12/25 باز هم درمنطقه دنبال راه نفوذ
میگشتم مجددا به قرار گاه. تاکتیکی احضار شدم در قرار گاه فرماندهی منو در اختیار سردار صفوی قرار دادن وایشون گفتند باید بری لشکر 19 فجر سپاه در منطقه اون لشکر وارد عمل بشوی،بهمراه راهنما به قرار گاه لشکر 19 فجر اعزام شدیم در اون قرارگاه بعد از هماهنگی لازم خواستم قبل از بردن دو ماشین حامل موشک انداز و مهمات بیار درست در دید تانک دشمن ومدام اون ها تیراندازی ميکردن بوسیله موتورسیکلت برم محل تیراندازی واسقرار خودمون رو انتخاب کنم بعد بیام ماشین ها رو ببرم، بهرحال با موتورسیکلت رفتیم خاکریزی که نیرو های پیاده ما پشت آن موضع گرفته بودن، نگاه کردم دیدم در فاصله کمتر از سه کیلومتر بیش از حد تصور تانک دشمن مستقرند ولی به چند دلیل نمیتوانستم باتانک ها درگیر بشم.

اول اینکه در مقابل آن همه تانک عراقی دوتا ماشین رو نمیذاشتن  برسند پشت خاکریز، اگر هم میرسیدن خاکریز اونقدر کوتاه بود که از پشت خاکریز کاملاً زیر دید آتش دشمن بودیم،
مورد بعدی اگر هم میرفتم هیچ اتفاقی هم نمی افتاد زمان تیراندازی در اثر موج انفجار گرد و خاکی که می اومد جلو دوربین رو میگرفت و مانع دید ما و هدف میشد، بعدش نهایتا یکی یا دو دستگاه تانک میشد منهدم بکنم بعد از اون تانک ها مجال نمیدادن میزدن تکه، پاره مون میکردن.
پس از شناسایی منطقه برگشتم قرارگاه لشکر به فرماندهی لشکر سپاه منطقه رو تشریح کردم وگفتم به این دلایل آنجا محل مناسبی برای تیراندازی من نیست و من حداکثر میتونم دو دستگاه از اون ها رو منهدم بکنم بعدش همون که گفتم تانک های عراقی میزنن پودر مون میکنن فرماندهی لشکر گفت خوب برادر شما همون دودستگاه تانک رو بزنید برای ما کافیه من هرچی توضیح میدادم انگار که ایشون متوجه نباشه همه ش میگفت شما همون دو تانک رو بزنید  گفتم بابا جون گیرم که من تونستم دو دستگاه تانک هم منهدم کنم بعدش چی میزنند مارو تکه تکه میکنن یه روحانی هم همراه ایشون بود بامن بحث میکردند گفتند برادر اینجا کی فکر جونشه که شما اینطوری صحبت از جون میکنی، البته شاید هم اون ها درست میگفتن چون جای بودیم کسی بفکر جون وزندگی نبود ولی از اونجاییکه که دال بر خود ستایی نباشه گفتم اگر من بفکر خودم نباشم وبرای خودم ارزش نداشته باشم ارتش بفکر من وبرای من ارزش قائل هست ومن بخاطر دو دستگاه تانک خودم رو بکشتن نمیدم ومیرم جای که بتونم هم بیشتر تانک منهدم کنم وهم خودم زنده بمانم بدون خداحافظی نشستم پشت فرمان حرکت کردیم از روی جاده خاکی که  درست چسبیده به هورالعظیم رفتیم جلو حتی حدود یک کیلو متر هم از آخرین نیروی های خودی فاصله گرفتیم ودنبال محلی میگشتیم برای ماشین ها زیر جاده بغل آب هور جا داشته باشه از رو برو هم دیده نشبم.

بلاخره محل مورد نظر مون رو پیدا کردیم با بیل وکلنگ مقدار جاده را کندیم ماشین ها را بردیم پایین که از طرف عراقی ها دیده نشن، سپس یه جایی هم برای ایستادن ماشین زمان تیراندازی درست کردیم، (سکوی تیراندازی) بعد از آماده شدن سکو ماشین موشک انداز آوردم بالا نشستم پشت موشک انداز از دوربین موشک انداز که بزرگ نمایی آن سیزده برابره تانک عراقی نگاه میکردم و پیش خودم تاکتیکم رو پیاده میکردم که کدوم در برد موشک هست (3 کیلومتر) کدوم رو اول بزنم بعدش کدومو بزنم در این زمان بود که یهو دیدم عراقی ها با تمام قدرت شروع به تیراندازی کردند.
(تانک، توپخانه، خمپاره اندازها، هلیکوپتر وبمباران هواپیما ها) و بعد از چند دقیقه تانک ها بطرف ما حمله ور شدند، خدا را گواه میگیرم بدون کوچکترین واهمه ای به بچه‌های خدمه گفتم بچه‌ها خدا زد سرشون دارن میان همه شون در برد ما قرار گرفتن و شروع کردم به منهدم کردن تانکها، چهارده، پانزده دستگاه تانک منهدم کرده بودم دیدم یه فروند هلیکوپتر عراقی داره میاد برای پشتیبانی وشناسایی نیرو های خودشون ببینه از کجا تانکها شون مورد اثابت قرار میگیره چون بعد از انهدام این تعداد تانک بقیه تانک ها جرات نکردن بیان جلو یا عقب نشینی ميکردن یا خدمه تانکها پیاده شده فرار میکردن، بهر حال صبر کردم هلیکوپتر دربرد ما قرار بگیره وقتی در برد قرار گرفت شلیک کردم خلبان رو هوا موشک ما رو دید اومد دور بزنه فرار بکنه موشک بهش اثابت کرد ومنفجر شد وچند نفری هم که داخلش بودن رو هوا تیکه پاره شده شون رو که می اومدن بخورن زمین نیرو های ما میبستن به رگبار، بعداز اون چهار، پنج تا موشک داشتم با آنها تانک ها رو منهدم کردم، دیگه موشک نداشتیم سوار شدیم به طرف قرارگاه حرکت کردیم موشک بگیریم برگردیم.

برای رفتن به قرارگاه خود مون میبایستی از جلو قرارگاه تاکتیکی لشکر نوزده سپاه رد میشدیم از دور دیدم فرماندهی لشکری که باهاش بحث مون شده بود ومن بصورت قهر بدون خداحافظی ازش جدا شده بودم اومده تو جاده ایستاده برام ابراز احساسات میکنه، منهم بحساب خودم از ایشون قهر هستم عکس العملی از خودم نشان ندادم و با ماشین از جلوش رد شدم دیدم این بنده خدا دنبال ماشین دوان،دوان داره میاد اینجا بود که حجب وحیا اجازه نداد رد بشم برم وقتی ایستادم پیاده شدم همدیگر بغل کردیم صحنه ی دیدنی بود، وقتی ایشون عذرخواهی میکرد بهش گفتم خدا شکرمیکنم تونستم اون چی رو که میگفتم براتون ثابت کنم که برای من منهدم کردن دو دستگاه خیلی کمه که بخاطر اون کشته بشم همچنین خدا را شکر میکنم شما هم منو شناختید وگفته هایم رو باور کردید.
بعد از خداحافظی صمیمانه با فرماندهی سپاه از جلو هر یگانی، قرارگاهی، سنگری رد میشدیم چون همه میدونستن تانک من منهدم کردم وباعث دفع پاتک سنگین دشمن شدم ابراز احساسات و خوشحالی غیر قابل وصفی میکردند وما هم با اشک شوق به راه مون ادامه دادیم تا رسیدیم قرارگاه تاکتیکی تیپ۵۵ هوابرد.
در قرارگاه فرماندهی و سردار صفوی بی صبرانه منتظرمان بودند که مورد محبت وتشکر و تشویق  فروان قرار گرفتیم، منطقه را ونحوه عملکردم رو تشریح کردم که قرار شد فردا یه یگانی در اون منطقه که من عملیات انجام دادم  مستقر کنند واز از طرفی منهدم کردن تانک ها را ودفع پاتک دشمن توسط من به عرض فرماندهی نیروی زمینی شهیدصیاد شیرازی گزارش کرده بودند وایشون هم گفته بودند شب میام قرارگاه ايشونو ببینم.

بعد از دریافت موشک دوباره به محل قبلی برگشتیم قبل از رفتن دیده بودم یه تانک عراقی از ترس اینکه مبادا مورد اثابت موشک قرار بگیرد رفته بود داخل یه سنگری هنوز در نیومده منهم بیش از دو ساعت مرکز بعلاوه را گذاشته بودم تانک تا حرکت کرد شلیک کنم اینقدر موند وموند تا تقریبا هوا داشت تاریک میشد با عرض معذرت نامرد راننده تانک به حساب خودش دیگه خبری نیست دیدم حرکت از سنگر اومد بیرون بلافاصله شلیک کردم ومنهدمش کردم، ما چون شب کارایی نداشتیم حرکت کردیم بیاییم قرارگاه هوا خیلی تاریک بود جاده هم از بس گلوله توپ وخمپاره خورده بود ماشین از این چاله در می اومد می افتاد به اون چاله از شانس مون هواپیما های عراقی می اومدن منور میرختن منطقه را روشن میکردند وما تونستیم با استفاده از منور های هواپیما ها تقریبا راحتر خودمون رو به قرارگاه برسانیم، در قرارگاه سخت منتظر من بودن چون شهید صیاد شیرازی گفته بودند میام قرارگاه غفاری را ببینم وتشویق کنم، بعداز رسیدن من ایشون هم تشریف آوردند ضمن اظهار خوشحالی بسیار زیادی با قراعت آیاتی از قرآن کریم ازستوانسومی به درجه ستوانیکمی تشویق کردند وشبانه جهت اطلاع به تمامی یگان های عملیاتی بوسیله بی سیم ابلاغ شد.(که ستوان سوم رفیع غفاری بعلت رشادت های بی نظیر به دریافت درجه ستوانیکمی مفتخر میگردد) پس از مراسم تشویق قول قرار های گذاشتیم که فردا از کجا وارد عمل بشم، رفتیم یه جایی پیدا کردیم که یه مقدار استراحت کنیم.

چند شبانه‌روز بود نخوابیده بودم، وقتی روزمین دراز کشیدم اصلا نفهميدم خوابیده یا نخوابیده بودم که براثر صدای انفجار ودرد شدید از خواب بیدار شدم خواستم بلند شوم دیدم دست راستم بفرمان من نیست، بخاطر انفجار توپ (زمانی) اثابت ترکش خیلی بزرگی به شانه وبازوی دست راستم را خورد کرده بود ومنو برای همیشه از شکار تانک محروم کرده بود، بوسیله یکی از ماشین ها مون به اورژانس انتقال یافتم در اورژانس بعد از انجام کمک های اولیه بوسیله قایق تخلیه شدم به بیمارستان صحرایی جوفر که از اونجابه بیمارستان اهواز  از اهواز به بندرانزلی ورشت و تهران که بخاطرجنگ هوایی هواپیمایی نبود برم شیراز، همچنین بخاطر دستم نمیتونسم توماشین بشینم تا اینکه بعد از یکماه یک هواپیمایی نظامی
(777) میرفت بوشهر ناچارا با آن رفتم بوشهر و از بوشهر با سواری رفتم شیرازدر شیراز هم در حدود هشت ونه ماه تحت درمان وچند تا عمل جراحی قرار داشتم،دوباره به جبهه رفتم که این دفعه در پست فرماندهی مشغول انجام وظیفه شدم تا....

ارتباط با مدیر سایت:

نام و نام خانوادگی:

   پست الکترونیک:

     متن:

تماس با ما

887325
امروز
دیروز
ماه جاری
بازدید کل
10512
4053
52327
887325
امروز: جمعه، 19 آذر 1395


    شایان ذکر است پایگاه اطلاع رسانی مهرصبا در ویرایش و تلخیص مطالب مندرج مختار است.مدیریت

تمامی اخبار و مطالب و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.

© حقوق این سایت متعلق به مهرصبا میباشد و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.

  

ورود یا عضویت

ورود

عضویت

ثبت نام کاربر
یا انصراف
مجوز استفاده از قالب خبري ناب نيوز براي اين دامنه داده نشده , براي اطلاعات بيشتر درباره مجوز استفاده از اين قالب به سايت خليلان رسانه مراجعه کنيد .