امروز یکشنبه, 02 مهر 1396 - Sun 09 24 2017




هرشب یک داستان کوتاه ؛ داستان شک

داستان شب
شک        

  مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده است. شك كرد كه همسایه اش آن را دزدیده باشد، برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت. متوجه شد كه همسایه اش در دزدی مهارت دارد، مثل یك دزد راه میرود و مثل دزدی كه میخواهد چیزی را پنهان كند، پچ پچ میكند. آنقدر از شكش مطمئن شد كه تصمیم گرفت به خانه برگردد، لباسش را عوض كند، نزد قاضی برود و شكایت كند. اما همین كه وارد خانه شد، تبرش را پیدا كرد؛ زنش آن را جابجا كرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت كه او مثل یك آدم شریف راه میرود، حرف میزند و رفتار میكند.
پائولو کوئیلو میگوید: «همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که ما انسانها در هر موقعیتی، معمولا آن چیزی را میبینیم که دوست داریم ببینیم»

ارسالی : فاطمه محمودی

 

ارتباط با مدیر سایت:

نام و نام خانوادگی:

   پست الکترونیک:

     متن:

تماس با ما

2667437
امروز
دیروز
ماه جاری
بازدید کل
2138
7085
134501
2667437
امروز: یکشنبه، 02 مهر 1396


    شایان ذکر است پایگاه اطلاع رسانی مهرصبا در ویرایش و تلخیص مطالب مندرج مختار است.مدیریت

تمامی اخبار و مطالب و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.

© حقوق این سایت متعلق به مهرصبا میباشد و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.

  

ورود یا عضویت

ورود

مجوز استفاده از قالب خبري ناب نيوز براي اين دامنه داده نشده , براي اطلاعات بيشتر درباره مجوز استفاده از اين قالب به سايت خليلان رسانه مراجعه کنيد .