امروز چهارشنبه, 29 شهریور 1396 - Wed 09 20 2017




یک داستان کوتاه ؛ سحری

با صدای باران که به شیشه پنجره ها می خورد،بیدار شد و فکر کرد از وقت سحری خوردن گذشته.
خیلی ناراحت شد. موقع خواب یادش رفته بود ساعت را کوک کند.نگاهی به ساعت انداخت و ناگهان متوجه شد هنوز تا اذان صبح مانده.با خوش حالی خدا را سپاس گفت.
نمی دانست که باران به غیر از او چند نفر دیگر را برای سحری خوردن بیدار کرده.

ارسالی : فاطمه محمودی

ارتباط با مدیر سایت:

نام و نام خانوادگی:

   پست الکترونیک:

     متن:

تماس با ما

2642760
امروز
دیروز
ماه جاری
بازدید کل
4672
4388
109994
2642760
امروز: چهارشنبه، 29 شهریور 1396


    شایان ذکر است پایگاه اطلاع رسانی مهرصبا در ویرایش و تلخیص مطالب مندرج مختار است.مدیریت

تمامی اخبار و مطالب و فعاليت‌هاي اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است.

© حقوق این سایت متعلق به مهرصبا میباشد و هرگونه کپی برداری بدون ذکر منبع پیگرد قانونی دارد.

  

ورود یا عضویت

ورود

مجوز استفاده از قالب خبري ناب نيوز براي اين دامنه داده نشده , براي اطلاعات بيشتر درباره مجوز استفاده از اين قالب به سايت خليلان رسانه مراجعه کنيد .