true

شعارنویسی بر پردههای خانه، خلق تصاویری که در صف اول راهپیمایی بود و نذر کشیدن چهرهٔ امام در کارنامه هنری هنرمند متعهد به انقلاب می درخشد.
️به گزارش پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستانهای میانه و ترکمانچای، معصومه درخشان- در محله اهراب تبریز به دیدار هنرمندی آمده ام که با زبان هنر سخن میگوید. خیلی از ما استاد جعفر حسنپور کهنمویی را با مجموعه زیبای ” شوق دیدار” برگزیده آثار نقاشی او میشناسیم ولی باید گفت، استاد کهنمویی به زبان هنر و تصویر یاریگر انقلاب بود.
در طبقه اول منزل مسکونی مهمانش میشوم، بیشتر شبیه کارگاه نقاشی و نگارگری است تا منزل شخصی. تابلوهای زیبای نقاشی با موضوع طبیعت دور تا دور خانه کنار هم چیده شده، سه پایه چوبی، پالت رنگ، قلممو، کاغذهای طراحی، بوم نقاشی و … همنشین ۶۰ ساله استاد کهنمویی هستند.
مجذوب دنیای رنگها
۱۰ ساله بود که پودر رنگ، ژلاتین و آب را با هم مخلوط کرده و آبرنگ درست میکرد. دلبری رنگ ها او را به سمت هنر نقاشی کشاند، سال ۱۳۳۴ کلاس چهارم ابتدایی بودم از هنر زیبای سیاه قلم خوشم آمد، در سال ۱۳۳۶ مجذوب دنیای رنگها شدم و خاطرات خوبی برایم رقم زد. در سال ۱۳۳۷در میدان نماز فعلی وارد دبیرستان سعدی شدم و معلم هنر مرا به ادامه هنر نقاشی تشویق کرد. دنیای جذاب رنگها اجازه نداد در دبیرستان امیرخیزی ادبیات بخوانم، هرچقدر تلاش کردم دیدم نمیتوانم ادبیات بخوانم و باید به سمت هنر بروم. هنرستان هنرهای زیبای تبریز را شناخته و در سال ۱۳۴۱ ثبت نام کردم.
یکی یکی تابلوها را نشانم میدهد انگار دوباره با قلم مو طرح می کشد و رنگ می پاشد از اینکه صندوقچه خاطراتِ جوانی را گشوده سر ذوق آمده و هر رنگ را مثل تکهای از دلش روی بوم میگذارد. به یاد آن ایام یادش به خیر می گوید” شور و شوق بسیار بالایی داشتم، در آزمون کنکور باید مجسمه طراحی میکردیم من در این آزمون هم رتبه اول شدم.در هنرستان هنرهای زیبا استاد میگفت، اول باید طراحی را خوب یاد بگیرید تا به رنگ روغن برسید، برای همین در خانه انواع کارهای هنری را خودم تجربه کردم. برای مثال چوبهای سرو را گرفته و به صورت اُریب بریده و روی آن نقاشی کرده و میساختم. قبلا دبیر هنر در سال ۱۳۳۸ و ۱۳۳۹نحوه بوم سازی را نیز به من آموخت.
در آن سالها در سن جوانی در نقاشی و طراحی پیشرفت زیادی کرده بودم ولی دلم نمیخواست کسی مرا ” استاد” صدا بزند، یک روز استاد نخجوانی گفت، ” کهنمویی، نه تنها هنرمند بلکه استاد است” در آن سال دوره هنرستان را با رتبه” بسیارخوب” به پایان رساندم.
سربازی اجباری
آن سالها ” هادی هدایتی” وزیر آموزش و پرورش بود و افراد با مدرک دیپلم را استخدام میکرد. ولی ” مهرداد پهلبد” شوهر خواهر شاه، هنرهای زیبا را منحل کرد و مدرک دیپلم ما را قبول نکرد و بالاجبار ما را به سربازی فرستادند. ۱۸ یا ۱۹ نفر فارغ التحصیل هنرهای زیبا بودیم که باید اجباری به سربازی میرفتیم، دوره آموزشی سربازی من در تبریز و بقیه هم دورهایها در سراب بودند.بعد از آن مرا به عنوان ” سپاه دانش” به شهر اراک منطقه ” بزچلو کمیجان” و روستای “فریس آباد” فرستادند. قرار بود در این روستا به بچهها درس بگویم ولی وقتی به آنجا رسیدم، جا و مکانی به من ندادند بعد از حرف و حدیث بسیار خانهای دادند که در سرمای شدید اراک به پنجرهها گونی چسبانده بودم.در آن روستا یک مدرسه تاریک و کهنهای بود که قرار بود محل تحصیل باشد.در این مدرسه فعالیت خود را با روحانی روستا شروع کردیم یک روز من درس میگفتم و یک روز آن روحانی.در کنار درس دادن سرکلاس مداحی هم میکردم. دانشآموزان در منزل به والدینشان گفته بودند ” یک نفر سپاه دانش آمده و در کلاس مداحی هم میکند” والدین هم به شدت از این موضوع استقبال میکنند. علت استقبال آنها این بود که افراد سپاه دانش معمولا تابع شاه بودند و افراد مذهبی و مومن میان آنها بسیار کم بود.
خداحافظی گریان با اهالی روستا
استاد کهنمویی خاطره پایان خدمت سربازی و خداحافظی از مردم روستای ” فریس آباد ” را یکی از خاطرات فراموش نشدنی خود ذکر کرد و افزود: بالاخره دوران خدمت به عنوان” سپاه دانش” در روستای بسیار محروم ” فریس آباد” به پایان رسید.روزی که از مردم روستا خداحافظی میکردم هنوز هم به یاد دارم، چون ماشین شخصی و راهی برای رفت و آمد نبود اتوبوسها نیروهای سپاه دانش را به روستا آورده و وقتی دوره آنها تمام میشد آنها را بر میگرداندند.آن روز همه اهالی روستا آمده بودند، من هم مثل آنها گریه کرده با چشمانی اشک بار از همدیگر خداحافظی کردیم ولی بعد از گذشت ۵۵ سال باز هم با آنها در ارتباط هستیم.
سختیهای ” کاه دان”
بعد از اتمام سربازی در شهر پاوه به عنوان معلم استخدام شدم. دامنه اورامانات که یک منطقه خطرناک و صعبالعبور بود، مناظر بسیار زیبا و بکری برای طراحی بود. در آنجا نیز در خانه” کاه دان” کدخدا مستقر شدم و به شدت روزهای سختی داشتم و سپس به کرمانشاه آمدم. در کرمانشاه نیز روزها به سختی سپری شد.در آن سال تقاضای انتقال به مرند کردم، فعالیتهای هنریام باعث شد مرا به انیستیتو هنری تهران دعوت کنند. برای ادامه تحصیل به تهران رفتم ولی مرا به عنوان استاد پذیرفته و گفتند، “نیازی به آموزش دیدن شما نیست، نمرهات محفوظ است، ” به این ترتیب در این دو سال فوق دیپلم گرفتم.
شاگردانم اول شدند
استاد کهنمویی انگار با هر خاطره، دستی دوباره به قلممو میبرد و گذشته را روی بوم احضار میکند. حرف هایش با آموزش نقاشی ادامه می دهد: در تهران اوضاع به هم ریخته بود، فساد همه جا را پر کرده بود با وجود اصرار بر سکونت من در تهران، ولی من به تبریز بازگشتم. در مدرسه “داریوش”تبریز در کارگاه زیرزمین با یک میز و تخته چند نفر دانشآموز را کنار هم جمع کرده و برایشان نقاشی یاد دادم به طوری که از ۲۵ نفر شاگرد نقاشی ۱۴ نفرشان در مسابقات شهرستانی رتبه اول شده و به مسابقات کشوری راه یافتند.
آغاز دوران مبارزاتی
هنرمند متعهد تبریزی همزمان با تدریس نقاشی فعالیتهای مبارزاتی خود علیه حکومت پهلوی را آغاز میکند” سال ۱۳۵۶به همراه دوستان مذهبی، آشنایان و جوانان انقلابی وارد فعالیت انقاابی شدم.حدود ۱۲۰ سال پیش پدرم تیمچه شعربافان را در بازار تبریز احداث کرده بود، پدرم تاجر ابریشم بود و شعربافان به معنای ابریشم بافان است.در سال ۱۳۳۱ مرحوم آیه الله میرزا فتاح شهیدی تبریزی (اعلی الله مقامه الشریف) مجتهد کبیر و مشهور تبریزی دار فانی را وداع گفت. هنوز هم به یاد دارم که به حجره پدرم در بازار و راسته شعربافان تشریف می آوردند.
ایشان با حکومت طاغوتی پهلوی بسیار مخالف بود و در مورد مبارزه بر علیه حکومت ستمشاهی پهلوی صحبت میکرد. البته بنده در زمان رحلت ایشان ۸ ساله بودم و خیلی متوجه اوضاع نبودم.ایشان واقعا از لحاظ علمی و معنوی سرآمد بود. با اینکه اکثر مردم از ایشان درخواست تحریر رساله توضیح المسائل می کردند ولی ایشان با اینکه از مرحوم حضرت آیت الله العظمی میرزا محمدحسین نائینی اجازه اجتهاد داشت و در زمان سکونت در نجف از سه مدرس برتر حوزه علمیه نجف بود تا زمانی که مرحوم آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی( ره) در قید حیات بود از تحریر رساله توضیح المسائل خودداری کرد و فتاوای آقاسید ابوالحسن اصفهانی که عامه شیعه مقلد ایشان بودند را ترویج می کرد.
نقل است که مرحوم آقای اصفهانی ( ره) فرموده بود، ” زعامت حوزه نجف شایسته آقا میرزا فتاح است”.داکثر مجتهدین و شعرا در مراسمها و هیاتهای بازار حضور داشتند. رابطه روحانیت و مردم در مساجد بازار به هم پیوسته و منسجم بود. علما در هیاتهای عزاداری به روشنگری میپرداختند و من چون در جمع بازاریان بودم همراه بقبه جوانان انقلابی در جریان رخدادها قرار میگرفتیم.
اعتراض امام به کاپیتولاسیون
انگار تاریخ انقلاب را مرور میکند، میرسد به ماجرای کاپیتولاسیون” به دلیل اعتراض به لایحه کاپیتولاسیون امام را به ترکیه و از ترکیه به عراق تبعید کردند و سرانجام فرزند بزرگوارشان حاج آقا سید مصطفی را در سال ۱۳۵۶شهید کردند. خدا می داند که حضرت امام از سوی ذات اقدس الهی مامور شد تا کلا وضع را عوض کند.
تصاویر امام جمع شد
ترس و ارعاب در کشور ایجاد شد و جو خفقان همه جا را فرا گرفت و تصایر امام در کشور جمع شد. برخی از مجتهدین و علما مردم را به سکوت دعوت کرده و میگفتند، ” چارهای نیست، باید تقیه کرد و با وضع موجود ساخت” ولی انقلاب در پستوی خانهها و به صورت مخفیانه و شبانه و زیرزمینی جوشید، شهید نواب صفوی و شهید بخاراییها به صحنه آمدند و مبارزات ادامه پیدا کرد.
کشیدن اولین تصویر امام
استاد کهنمویی با اشاره به اینکه برای اولین بار در سال ۱۳۴۲ تصویر حضرت امام را نقاشی کرده است ادامه می دهد: در سال ۱۳۴۱ و ۴۲ تصویر حضرت امام خمینی(ره) را کشیدم ولی بعد از آن دیگر فعالیتها به صورت مخفیانه انجام میشد. عکس کوچکی از حضرت امام داشتم که لای مقوای پشت آینه مخفی کردممعمولا تصاویر حضرت امام را در کاغذهای A3 می کشیدم. خانه ما در خیابان خیام روبه روی مسجد امام خمینی (ره)، مقر زیرزمینی و مخفیانه بچههای انقلاب بود. پیش خود میگفتم خدایا بالاخره این پیر میآید و همگان را از این مصیبتها میرهاند.در روزهای آخر مبارزات انقلابی در سال ۱۳۵۷ قیامهای مردمی به اوج خود رسیده بود، هر روز راهپیماییهای گستردهای در شهرها برگزار میشد. در دوران مبارزه انقلابی برادرزادهام گفت، ” حالا که فعالیتهای انقلابی به اوج خود رسیده است، بیا تصویر امام را دوباره بکش”.
کشیدن تصویر امام با رنگ اتومبیل
چون رنگ اتومبیل زود خشک میشود این بار عکس چهره امام را از روی عکسی که سال ۱۳۴۲ در پشت آینه مخفی کرده بودم با رنگ اتومبیل مجددا کشیدم.از ترس اینکه کارهایم توسط اهل محل فاش شود تصویر را نصف شب می کشیدم و تابلو می ساختم. فردا صبح راهپیمایی بود، این تابلو به میدان نماز برده شد.
آن روز مرحوم آقای خلخالی نماز ظهر و مرحوم آیت الله انگجی نماز عصر را خواندند، ازدحام جمعیت بسیار زیاد بود می ترسیدم این تابلو در ازدحام جمعیت انقلابی خراب شده یا گم شود. انقلابیون تابلو را به منزل برادر آیتالله قاضی بردند. من هم از راه میانبر رفتم و دوستم اژدر مباشر از راه دیگرآمد، او شهید شد ولی توفیق شهادت نصیب من نشد.
دستور ترور ما صادر شد
در آن برهه با مارکسیستهای فرهنگی نیز درگیری شدید داشتم. بیدآبادی، فرمانده حکومت نظامی به یدالله رئیس کلانتری اسکو دستور داده بود ما را ترور کند. زیرا ما در آن زمان به تبلیغات میرفتیم که متاسفانه باز هم توفیق شهادت نیافتم.
حضرت امام خمینی (ره) به فرانسه تبعید شده بود و عکسهای ایشان از فرانسه به آیت الله قاضی ارسال میشد و ایشان آن عکسها را به من میداد و من هم تصاویر متعددی از حضرت امام نقاشی میکردم.
شعارها جای سپیدی پرده را گرفت
نخستین تصویری که در سال ۱۳۵۷ و قبل از پیروزی کشیدم، به میدان نماز برده شد؛ همان تصویری که در دست مردم میان موج راهپیمایی میچرخید. پس از پیروزی انقلاب، آن را بر سردر بیمارستان علوی نصب کردند و مدتی در آنجا ماند؛ بعد از آن اما، ردّش را گم کردم و الان نمی دانم کجاست و چکارش کردند.آن سالها تنها به آفرینش تابلو بسنده نمیکردم؛ دستم به نوشتن شعار هم میرفت. هنوز به یاد دارم پردههای پنجرهٔ اتاق پذیرایی را از جا کندم و بر سپیدیِ سادهشان واژهها را نشاندم.
وقتی قلم مو نذر میشود
نذر کرده بودم به نیت پیروزی انقلاب اسلامی ۱۰۰ تابلو از چهره امام خمینی (ره) به ابعاد یک متر در یک و نیم متر نقاشی کنم، ۱۵ تابلو را کشیدم بعد علما گفتند همین تعداد کفایت می کند چون قادر به کشیدن این تعداد تابلو نخواهی بود. بعد از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی این تابلوها را در ادارات و نهادهای دولتی و انقلابی پخش کردند.
همه پای کار انقلاب
استاد هنر تبریزی در ادامه با بیان اینکه زحمتهای زیادی برای این انقلاب کشیده شده و مردم هر کاری میتوانستند انجام دادند، گفت: برادرانم تاجر ابریشم بودند و بیشتر دارایی خود را برای انقلاب هزینه کردند. برادرانم محرم اسرار آیت الله قاضی بودند.در اوج مبارزات انقلابی علیه رژیم ستمشاهی وقتی در تظاهرات با گلوله یا گاز اشک آور سرکوب میشدیم حاج محمد اخوی من، بر روی مرحوم آیت الله قاضی میافتاد تا صدمهای به ایشان نرسد.اعلامیههای امام خمینی (ره) و سایر علما از جمله اعلامیه و بیانیههای آیت الله قاضی را به صورت زیرزمینی چاپ میکردیم.در دوران مبارزات انقلاب هر فرد هر کاری میتوانست انجام میداد، تعدادی از مبارزین شعار نویسی و دیوارنویسی میکردند. تعدادی از جوانان عکس امام و شهدا را با کلیشه و شابلون به دیوار میزدند.جوانان باید بدانند این انقلاب در سایه چه زحماتی به پیروزی رسیده است، هم رهبر نهضت و هم مردم انقلابی هزینههای مادی و معنوی زیادی برای پیروزی انقلاب متقبل شدند. چه جوانانی به خاک و خون کشیده شدهاند تا سرانجام انقلاب اسلامی به ثمر نشست. از خداوند متعال عاجزانه درخواست هدایت خیانتکاران و منحرفین از خط انقلاب را داریم.
بازنشر از علی رضالو/ منبع:فارس
true
true
false
true















