×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  یکشنبه - ۲۴ خرداد - ۱۴۰۵   - ساعت: ۰۹:۵۶
it is true
true
امام خمینی (ره)، پیش از بازگشت به ایران در پاریس چه گفت؟
مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه | یکشنبه, ۲۴ خرداد , ۱۴۰۵

باشگاه خبرنگاران جوان – بعضی می‌گویند امام در پاریس حرف‌هایی زد که بعد‌ها به آن پایبند نبود. در این سلسله مطالب سخنان امام خمینی در پاریس را مرور می‌کنیم. می‌کوشیم به محور‌های اساسی که امام در اقامت چهارماهه‌شان در پاریس بیان کرده است، اشاره کنیم. راستی‌آزمایی برای مخاطب هم کار سختی نیست. آن گفته‌ها در دسترس است و می‌تواند در پایان این یادداشت‌ها، ماجرای صحبت‌های امام را در پاریس ارزیابی کند.

امام در نیمه مهر۱۳۵۷ به پاریس مهاجرت و در ۱۶مهر به مناسبت آغاز سال تحصیلی پیامی صادر می‌کند. امام‌خمینی در آنجا می‌گوید: «کار تمام است و پیروزی نهایی نزدیک است.» در این سخنرانی علیه شرق و غرب صحبت و از ترکیب «جهانخوار بزرگ» برای آمریکا استفاده می‌کند. محور اصلی در این پیام امام توجه به موضوع استقلال کشور است. امام خمینی می‌نویسد: «شعار ما قطع ایادی اجانب راست و چپ از سر کشور است.» او به ارتشی‌های جوان دستور می‌دهد «بپاخیزید.» از همان روز‌های اول امام به ابقای ارتش فکر می‌کند. با این حال چپ‌ها از گزند نقد‌های امام در امان نیستند: «حزب توده، حزب کثیف مرتبط به دستگاه شاه است.»

تشریفات، خلاف ادب اسلام است

امام خمینی اهل بگومگوی طولانی نیست؛ حرف را صریح و در کوتاه‌ترین عبارت‌ها منتقل می‌کند. «من عادت به تشریفات ندارم. این خلاف ادب اسلام است.» (۱۷مهر۱۳۵۷ در دیدار با دانشجویان و ایرانیان مقیم فرانسه) امام تا آخرین روز‌ها همین بود و عادت به تشریفات نداشت و بیتش را با کمترین عِده و عُده هدایت می‌کرد. هدف او از انقلاب هم مشخص است: «خدمت به اسلام، خدمت به مسلمین، خدمت به وطن.» او ادامه کشتار شاه را نتیجه حمایت آمریکا می‌داند. او به‌صراحت می‌گوید اعتراض‌ها به خاطر اسلام است و البته «ما ملی هستیم» و «ما هم از ملت ایران هستیم.»

نفت در صحبت‌های او پررنگ است: «نفت ما را» دارد «حاتم‌بخشی می‌کند محمدرضا…» برخی گفته‌اند امام با استفاده از فناوری انرژی‌های پاک مخالف بوده، اما حرف امام خمینی در ۱۷مهر۱۳۵۷ این است: «این آقا می‌گوید باید از خورشید ما انرژی بگیریم. تو چراغ نفتی را نمی‌توانی روشن کنی؛ شما می‌خواهید از خورشید قدرت بگیرید؟ این حرف‌ها برای اغفال مردم است.» و در پایان دوباره می‌گوید: «کلک این‌ها را خواهید کند و مملکت مال خودتان خواهد شد.»

بی‌چادر مانع ندارد

اتفاقا در همین سخنرانی یکی از خانم‌ها از وضعیت حجاب در آینده ایران می‌پرسد. به نظر می‌رسد سؤال‌کننده محجبه باشد. امام می‌گوید: «این مانع ندارد. اگر یک مفسده‌ای بر آن نباشد، مانعی ندارد. حجاب اسلام بیشتر از این نیست؛ همین است. ایران حالا با اینجا وضعش فرق دارد. آنجا ممکن است بیشتر مفاسد باشد. حجاب ایران، حجاب اسلام همین مقدارهاست. بی‌چادر مانع ندارد.»
امام خمینی ریشه مشکلات را از دوره رضاشاه می‌داند.

او می‌گوید انگلیسی‌ها رضاشاه را آوردند. بعد هم محمدرضا را آوردند. امام از قول محمدرضا نقل می‌کند: «صلاح دیدند که من باشم.» صحبتی نیست که امام در آن از وابستگی حکومت پهلوی انتقاد نکند. او می‌گوید به دنبال حکومت اسلامی یعنی «حکومت عدالت» است. ممکن است خواننده‌ای بپرسد آیا امروز به حکومت عدالت رسیده‌ایم؟ آیا حرف‌های امام محقق شده است؟ این بحثی جداگانه است. فعلا می‌خواهیم بدانیم امام در پاریس چه گفت و وعده چه حکومتی را داد.

امام در پاریس وعده چه حکومتی را داد؟

«ما می‌گوییم یک حاکمی باید باشد که به بیت‌المال مسلمین خیانت نکند… ما گرسنه هستیم. گرسنه‌ها جمع شده‌اند می‌گویند که ما نمی‌خواهیم او را. منطق ما این است. ما غیر از این حرفی نداریم.» (۱۹ مهر ۱۳۵۷)

امام در ۲۰مهر۱۳۵۷ در مصاحبه با خبرنگاران انگلیسی و بی‌بی‌سی می‌گوید: «ما حکومت اسلامی می‌خواهیم. جمهوری اسلامی رژیمی است متکی بر آرای عمومی و رفراندوم و قانون اساسی‌اش قانون اسلام و باید منطبق با قانون اسلام باشد.» به نظر می‌رسد امام دارد به صریح‌ترین شکل ممکن نظرش را می‌گوید.

روزنامه فیگارو در ۲۲مهر۱۳۵۷ با امام مصاحبه کرد. از او درباره آزادی بیان در جمهوری اسلامی پرسید. امام پاسخ داد: «ما موافق رژیم آزادی‌های کامل هستیم. باید حدود رژیم آینده ایران، همان‌گونه که برای کلیه دولت‌های متکی به مردم مطرح است، منافع مجموع جامعه را در بر گیرد و همچنین باید به شئون جامعه ایرانی مقید بوده باشد، زیرا عرضه یک جامعه محدود، دستبرد به شرف مردان و زنان آن جامعه می‌باشد.»

از پاسخ پیداست که امام موافق آزادی است به‌شرط آن‌که شرف آدم‌ها را لکه‌دار نکند و آن آزادی پایبند به قیود و منافع عرف باشد. امام در ادامه می‌گوید: «شرایط زندگی برای اقلیت‌های مذهبی بسیار خوب خواهد شد.»

امام در همان روز سخنرانی دیگری می‌کند و در آنجا ادامه می‌دهد، «فاجعه بزرگ این است که اسلام شناخته نشده است.» او در آنجا می‌گوید: «اسلام مکتبی انسان‌ساز است و به همه ابعاد انسان توجه دارد.» او به‌صراحت اعلام می‌کند: «نباید اسلام را محصور کرد.»

نکته جالب این است که به نظر می‌رسد امام خمینی برخی از مشکلات امروز جمهوری اسلامی را به چشم می‌دیده است. مثلا در زمانه ما افرادی به نظر دستگاه امنیتی کشور جاسوس هستند حتی اگر در لباس گردشگر به کشور سفرکرده باشند. رسانه‌های بیگانه نیز پی‌درپی می‌گویند ایران دارد گردشگران را دستگیر می‌کند و به این واقعیت اشاره نمی‌کنند که یکی از بهترین پوشش‌ها برای فعالیت جاسوسی، سوءاستفاده از خوشنامی ذاتی دنیای گردشگری و سفر است. امام خمینی در ۲۳مهر۱۳۵۷ در پاریس می‌گوید: «سیاحانی که به اسم سیاحت می‌آمدند، مأمور‌های سیاسی بوده‌اند برای مطالعه ممالک شرق.

یک نفر از دوستان من نقشه‌ای آورد. یک متر در یک متر شاید. مال همدان بود. تمام دهات همدان. تمام منابع زیرزمینی دهات همدان در اینجا ثبت است. علامت‌هایی که بود، نشان می‌داد زیر این دهی که اینجاست چیزی پیدا می‌شود، حالا یک معدن مسی، نفتی… آن‌ها می‌دانند در کجا چه است.» امام در سخنرانی ۲۳مهر۱۳۵۷ به اصول اسلام سیاسی اشاره می‌کند و می‌گوید: «آن‌ها (یعنی استعمارگران) دیدند که نماز روحانیون و نماز اسلام هیچ به آن‌ها ضرر ندارد؛ هر چه می‌خواهند نماز بخوانند. آن‌ها به نفت کار نداشته باشند، نماز بخوانند تا خسته شوند.»

چطور ممکن است کسی صحبت‌های امام را در پاریس مطالعه کند و به صحبت‌های او اشاره‌ای نکند؟ این صحبت‌ها ذات تفکر امام خمینی را نشان می‌دهد. امام در سخنرانی ۲۳مهر۱۳۵۷ تماما به این اشاره می‌کند که سیره پیامبر خدا و اهل‌بیت در نفی قدرت‌های نامشروع سیاسی و ثروت‌های فاسد و بادآورده بود و در پایان: «حالا وقت نماز شد. خداوند ان‌شاءا… همه‌تان را حفظ کند.»

منبع: جام جم

انتهای پیام/

true
گپ و گفتی با بازیگر نقش بیرانوند در فیلم بیرو
مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه | یکشنبه, ۲۴ خرداد , ۱۴۰۵

باشگاه خبرنگاران جوان – فیلم سینمایی «بیرو» سومین فیلم سینمایی مرتضی علی عباس میرزایی به تهیه کنندگی مجید برزگر روایتی از زندگی علیرضا بیرانوند، دروازه‌بان تیم ملی فوتبال ایران از دوران کودکی تا ورود به فوتبال حرفه‌ای و عضویت در تیم ملی فوتبال ایران است. “بیرو” یکی از فیلم‌های حاضر در بخش سودای سیمرغ چهلمین جشنواره فیلم فجر است، در همین رابطه گفتگویی داشتیم با بازیگر نقش بیرو که در ادامه می‌خوانید:

کمی از خودتان برایمان بگویید

حسین بیرانوند متولد سال ۱۳۸۲ در یکی از روستا‌های بروجرد هستم، از ۱۰ سالگی فوتبال را شروع کردم و در ابتدا به عنوان مهاجم بازی می‌کردم، ولی بعد‌ها دروازه‌بان شدم. یکی دو سال حرفه‌ای فوتبال بازی می‌کردم بعد وارد آکادمی علیرضا بیرانوند شدم، اما چندان موفقیت آمیز نبود.

چه زمانی برای فیلم انتخاب شدید؟

در تابستان ۹۹ برای نقش بیرو انتخاب شدم.

دلیل انتخاب شما برای این نقش چه بود؟

خب می‌دانید زندگی شخصی من بسیار به زندگی علیرضا نزدیک بود حرفه من گچ‌بری بود روزی آقایی به نام زرین جو که در شبکه افلاک لرستان مشغول به فعالیت است عکس من را در اینستاگرام که در لباس دروازه بانی بودم دیده بود و از آنجایی که از لحاظ چهره‌ای و حتی نام خانوادگی به علیرضا بیرانوند مشابهت‌هایی داشتم و حتی از لحاظ علاقه به بازی فوتبال نیز به او شبیه بودم همه این عوامل باعث شد تا گزینه‌ای برای بازی در این نقش باشم. البته این نکته را باید بگویم که در آن زمان علیرضا بیرانوند الگوی من بود و می‌خواستم از هر لحاظ شبیه او شوم.

در آن زمان گروه کارگردانی به خرم آباد آمده بودند تا برای نقش علیرضا بازیگر پیدا کنند و آقای زرین جو نیز مرا به گروه کار گردانی معرفی کرده بود و آن‌ها نیز با من تماس گرفتند و دستیاران کارگردان از من تست گرفتند و بعد از دو روز مجدد با من تماس گرفته شد تا برای تست دیگری بروم که این بار خود کارگردان آقای عباس میرزایی از من تست گرفت و من در تست قبول شدم و به من عنوان کردند که بعد از مدتی به من اطلاع خواهند داد تا به تهران بروم بعد از تقریبا دو هفته به تهران آمدم و من بعد از خواندن فیلمنامه بسیار به فیلم علاقمند شدم و دلم می‌خواست هر طور که شده در آن نقش بازی کنم، ولی بسیار برایم دشوار بود چرا که فضای زندگی من بسیار متفاوت بود و من در روستا زندگی می‌کردم و حالا قرار بود نقش یک فیلم سینمایی را عهده‌دار شوم؛ و حتی یک بار هم در ابتدای کار به من گفتند که تو از پس نقش بر نمی‌آیی و باید به بروجرد بازگردی و از عملکردم راضی نبودند و قرار بود فرد دیگری برای این نقش انتخاب کنند، ولی در نهایت امر و با تاکید آقای عباس میرزایی من عهده‌دار نقش بیرو شدم و ایشان بسیار با من صحبت کرد تا از پس این نقش برآیم.

برای اینکه از عهده نقش برآیید علیرضا بیرانوند هم به شما کمک کرد؟

در واقع زمان ساخت فیلمبرداری مصادف بود با رفتن علیرضا بیرانوند به بلژیک، البته در آن زمان به دفتر ساخت فیلم آمد و با هم ملاقاتی داشتیم و هر سوالی داشتم از ایشان پرسیدم، ولی از آنجایی که هنگام فیلمبرداری در ایران حضور نداشت و در بلژیک بود بیشتر به صورت تلفنی با هم در ارتباط بودیم تا نقش به خوبی کار شود.

اما عامل عمده‌ای که به من کمک کرد تا بتوانم از پس نقش برآیم این بود که نقش به زندگی واقعی ام بسیار شبیه بود چرا که من هم در بروجرد وضع مالی ضعیفی داشتیم و روستا نشین بودم و من هم مثل علیرضا بیرانوند فوتبال بازی می‌کردم

با علیرضا بیرانوند نسبت فامیلی هم دارید؟

نسبت فامیلی نزدیکی نداریم، اما بیرانوند در لرستان یک ایل بزرگ است که خویشاوندی دوری با یکدیگر دارند.

دوست داری در سینما بمانی یا به فوتبال ادامه دهی؟

اوایل فکر می‌کردم که نمی‌توانم بازیگر خوبی باشم، اما در طول فیلمبرداری متوجه شدم که دوست دارم در این عرصه بمانم و اگر پیشنهاد خوبی باشد حتما می‌پذیرم.

آیا تا کنون پیشنهاد دیگری برای بازی در فیلم داشته‌اید؟

یکی دو مورد پیشنهاد بود که به خاطر گریمی که داشتم نتوانستم بپذیرم و اگر اجازه دهید به آن‌ها اشاره‌ای نکنم.

خانواده با حضور شما در سینما مخالفتی نداشتند؟

خانواده نه تنها مخالف نبودند بلکه بسیار هم تشویقم کردند.

و حرف پایانی؟

فیلم بیرو در شرایط بسیار سختی ساخته شد و عوامل برای آن بسیار زحمت کشیدند، امیدوارم که فیلم در جشنواره به‌خوبی دیده شود.

منبع: ایسکانیوز

انتهای پیام/

true
راهکارهایی برای اینکه خود واقعی‌مان باشیم
مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه | یکشنبه, ۲۴ خرداد , ۱۴۰۵

باشگاه خبرنگاران جوان – خیلی از ما در برهه‌هایی از زندگی از ریل اصلی اهداف و آنچه واقعا هستیم فاصله می‌گیریم. این روز‌ها با گسترش شبکه‌های مجازی خلق تصویری که کیلومتر‌ها با خود واقعی‌مان متفاوت است تبدیل به یک عرف رایج شده است. مهم نیست که دقیقا چه کسی هستیم، مهم این شده که دنبال کنندگان ما و افرادی که با آن‌ها در تماس هستیم از ما چه می‌خواهند. روانشناسان شاخه بالینی می‌گویند ادامه یافتن این روند می‌تواند منجر به شخصیت گریزی و زندگی با نقابی پوشالی و همیشگی برای فرد شود. این که چطور خود واقعی‌مان باشیم و آن را به دیگران بروز بدهیم کار سختی نیست، تنها با چند راهکار ساده و تکرار شونده می‌توانید از مخمصه تمایل به بی عیب و نقص بودن خلاص شوید.

شرمندگی را کنار بگذارید

شما هر چه هستید و هر کاری تا به حال انجام داده‌اید نباید نسبت به خود سختگیری داشته باشید. یک جمله طلایی وجود دارد که می‌گوید از خودتان قدردانی کنید، چون تا اینجای کار پیش آمده‌اید و این کار چندان ساده‌ای هم نبوده است. پس بابت چیزی که حقیقتا هستید شرمنده نباشید. در حضور دیگران از علاقه‌های واقعی‌تان حرف بزنید و نظر آن‌ها را جویا شوید. اما نباید اجازه بدهید که نظر آن‌ها آنچه واقعا هستید و به آن اعتقاد دارید را در شما کمرنگ کند.

هدف داشته باشید

برای رسیدن به هر هدفی ناچار به پیروی از اصولی هستیم. همین قواعد کمک می‌کند که ثابت قدم باشید. پس به سمت هدفی که به آن علاقه دارید بروید. روزانه و در خلوت خود به برنامه‌های تان و راه‌های رسیدن به آن فکر کنید. لازم نیست دیگران را از آن باخبر کنید. از هدف تان برای محکم‌تر شدن شخصیت‌تان کمک بگیرید. هیچ چیز به اندازه دنبال کردن اهداف و پیروی از اصول آن به فکر و اندیشه و عملکرد شما قوام نمی‌بخشد.

مقایسه ممنوع!

به قول امروزی‌ها این سمی‌ترین کاری است که می‌توانید در حق خودتان انجام بدهید. اگر دیدن پست‌های دیگران از انواع مهارت‌ها یا تصاویری مجازی از گوشه و کنار یک زندگی به ظاهر عالی شما را به هم می‌ریزد و به سرعت دچار یاس می‌کند بدانید که در ناخودآگاهتان فرآیند منفی مقایسه کردن خود با دیگران را آغاز کرده‌اید. یادتان باشد شما هم منحصر به فرد هستید. خودتان را به فراخور امکاناتی که از کودکی در اختیار داشته‌اید بسنجید. برای به دست آوردن مهارت‌های تازه تلاش کنید و لطفا مهارت‌های قدیمی خودتان را دست کم نگیرید.

نقش تایید کننده را بازی نکنید

برای این که محبوب دیگران شوید برخلاف میل باطنی‌تان آن‌ها را تایید نکنید. این رفتار می‌تواند نشانه کمبود اعتماد به نفس در شما باشد. دیگران متوجه این موضوع می‌شوند. کسی که فکر و نظر ویژه خودش را در جمع‌ها نداشته باشد به مرور زمان در نگاه دیگران عزت نفس خود را از دست می‌دهد. پس با شهامت نظر واقعی خود را با نزاکت تمام در بحث‌ها بیان کنید و از این که دیگران درباره خود واقعی شما چه نظری خواهند داشت هراسی به دل راه ندهید.

شما نمی‌توانید همه را راضی نگه دارید

یک بار دیگر این تیتر را بخوانید و آن را با خود تکرار کنید. هر وقت متوجه این شدید که در اطراف‌تان با هیچ کسی با هر نوع برخورد و طرز تفکری مسئله‌ای ندارید و همه آن‌ها را تایید می‌کنید بی درنگ به این نتیجه برسید که خود واقعی‌تان را قربانی نظرات دیگران کرده‌اید. البته یادتان باشد که احترام به نظر و عقاید دیگران به معنای راضی نگه داشتن آن‌ها نیست. راضی نگه داشتن همه تنها برای کسی امکان‌پذیر است که به طور مرتب در مواجهه با دیگران امیال یا عقاید باطنی خود را سرکوب کند. این فرآیند از آسیب‌زا‌ترین مواردی است که می‌تواند برای مدت‌ها در سکوت خود واقعی تان را از شما بگیرد. زمانی به خود می‌آیید که دیگر خیلی دیر شده است و اصلا دیگر نمی‌دانید چه کسی بوده‌اید در چه ریلی از زندگی حرکت می‌کردید. روی چیزی که حقیقتا به آن باور دارید پافشاری داشته باشید. مرتب درباره آنچه هستید و آنچه می‌خواهید باشید فکر کنید و برای رسیدن به آن برنامه‌های کوتاه مدت طراحی کنید.

منبع: ایرنا

انتهای پیام/

true
از شکنجه در زندان‌های ساواک تا خدمت به امام خمینی
مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه | یکشنبه, ۲۴ خرداد , ۱۴۰۵

باشگاه خبرنگاران جوان – نقش بانوان در پیروزی انقلاب اسلامی انکارناشدنی است، بانوانی که از همان روز‌های ابتدای جنگ چه پشت جبهه‌ها و چه در تربیت فرزندان صالح برای وطنشان نقش آفرینی کردند. کم نبودند زنانی که خودشان هم لباس رزم پوشیدند، در زندان‌های ساواک و رژیم پهلوی شکنجه‌ها شدند، اما دم نزدند و اسم‌شان در تاریخ ثبت شد.

مرضیه حدیدچی (طاهره دباغ) از مشهورترین این زنان در جریان انقلاب اسلامی و پیروزی آن و از یاران امام خمینی (ره) به شمار می‌رود. زندگی سیاسی اش تحت تأثیر شهید آیت الله سعیدی با تحمل شکنجه‌های سخت ساواک، آموزش مبارزات چریکی در سوریه و لبنان تحت نظر شهید چمران با حمایت امام موسی صدر، محافظت و خدمتگذاری امام خمینی در ماه‌های پایانی اقامت در فرانسه، فرماندهی سپاه همدان و عضو هیئت ابلاغ پیام تاریخی امام به گورباچف است.

از جمله مسئولیت‌های این بانوی انقلابی ریاست زندان زنان، فرماندهی سپاه غرب کشور، نمایندگی سه دوره مجلس شورای اسلامی، مسئولیت بسیج خواهران کل کشور، مدرس مدرسه عالی شهید مطهری، دانشگاه علم و صنعت و عضویت در شورای مرکزی جمعیت زنان انقلاب اسلامی و قائم مقامی دبیر کل جمعیت زنان جمهوری اسلامی می‌توان نام برد.

مرحومه خانم دباغ متولد ۱۳۱۸ در سال ۱۳۹۵ به دیار باقی شتافت، وی از سوی امام خمینی «خواهر طاهره» خوانده می‌شد. در این گزارش برگی از خاطرات او را که درباره شکنجه، وفاداری به انقلاب و امام خمینی پیش و پس از انقلاب مربوط است، یادآوری می‌کنیم:

مرضیه دباغ در طول مبارزات انقلابی اش توسط ساواک دستگیر شد و به همراه دخترش در زندان‌های مخوف رژیم پهلوی شکنجه‌های سختی شد. وی پس از آزادی از زندان به خارج از ایران رفت و در پاریس به عنوان محافظ امام او را همراهی کرد. وی در کتاب خاطراتش می‌نویسند: سال ۱۳۵۲ حدود ۲ ماه از شکسته شدن محاصره خانه می‌گذشت، اما من هیچ گاه از اندیشه لو رفتن و دستگیری فارغ نمی‌شدم. همسرم در این ایام، چون در بازار مشکلاتی برایش پیش آمده بود به توصیه دیگر دوستانش در شرکت ملی ساختمان به عنوان حسابدار مشغول به کار شد و بیشتر ایام دور از خانه و در شهرستان به سر می‌برد.

او شبی پس از سه ماه دوری برای دیدن خانواده اش آمده بود، من نیز تازه از سفر همدان برگشته بودم. چند روزی بود که به خاطر تولد بچه یکی از اقوام که خود در زندان بود به آنجا رفته بودم. شبی که افراد خانواده دور هم جمع شده از احوال هم سخن می‌گفتیم ناگهان در خانه به صدا درآمد. دختر بزرگم رفت و در را باز کرد و آمد و گفت «مامان! پرویزخان آمده!» دریافتم که برای دستگیری ام آمده اند. شوهرم را به پشت بام فرستادم و گفتم «با تو کاری ندارند، به دنبال من آمده اند، شما بالای سر بچه‌ها بمانید!» پرویز و سایر مأموران از من خواستند که بدون سر و صدا همراه شان بروم. بچه‌ها دورم جمع شده بودند و گریه و زاری راه انداختند و داد می‌زدند «مامان ما را کجا می‌برید! مامان ما را نبرید!..».

ساواکی‌ها می‌خواستند به هر نحوی که شده آن‌ها را ساکت کنند، می‌گفتند «با مادرتان کاری نداریم، پاسخ چند سؤال را که داد برمی گردانیمش، شما تا شامتان را بخورید، او برمی گردد!» به محض خروج از خانه در کوچه به فرزند یکی از اقوام داماد بزرگم برخوردم و گفتم «برو به فلانی (که از مرتبطین گروه بود) بگو که مرا بردند. مراقب خانه ما باشد» مأموری متوجه این گفت وگوی کوتاه شد جلو آمد و سرزنشم کرد که «چرا حرف زدی؟» گفتم «او سلام کرد و من جوابش را دادم حرفی با او نزدم» ماشین شان را نشان داد و گفت «زیادی حرف نزن، برو سوار شو!»

مأموری جلوتر از من در صندلی عقب ماشین نشسته بود، دیدم اگر سوار ماشین شوم آن دیگری هم طرف دیگرم خواهد نشست و من میان آن دو قرار می‌گیرم. گفتم «من بین دو نامحرم نمی‌نشینم، به جلو می‌روم شما سه نفر عقب صندلی بنشینید» با اسلحه تهدیدم کردند «برو بالا! مسخره بازی در نیاور… دو تا نامحرم!» گفتم «بکشیدم، ولی من بین دو نفر مرد نامحرم نمی‌نشینم» هر چه می‌گذشت زمان به نفع شان نبود، بالاخره همان طور که من می‌خواستم شد.

به نزدیکی‌های توپخانه (میدان امام خمینی) که رسیدیم، عینک دودی کاملاً ماتی به من دادند، گفتم «من عینکی نیستم» گفتند «عجب دیوانه‌ای است این…!» خلاصه عینک را به چشمم زدم و حرف‌های بی ربطی می‌زدم، تا خودم را بی خبر نشان دهم و گفتم «آقا هر چه زودتر سؤال‌های مرا بپرسید، باید زود برگردم، بچه هایم هنوز شام نخورده اند، صبح زود باید برای رفتن به مدرسه بلندشان کنم».

به کمیته مشترک رسیدیم، در کمیته فهمیدم ساواک اطلاعات زیادی از من در دست دارد، این که من با این تعداد بچه و مشکلات زیاد زندگی و با وجود زن بودنم دارای ارتباطات و فعالیت‌های سیاسی گسترده بودم، حساسیت شان را بیشتر برمی انگیخت.

شکنجه‌ها با سیلی و توهین و به تدریج با شلاق و باتوم و فحاشی جان فرسا شروع شد. چند بار دست و پایم را به صندلی بستند و مهار کردند و کلاهی آهنی یا مسی بر سرم گذاشته و بعد جریان الکتریسیته با ولتاژ‌های متفاوت به بدنم وارد می‌کردند که موجب رعشه و تکان‌های تند پیکرم می‌شد. شلاق و باتوم، کار متداول و هر روز بود که گاهی به شکل عادی و گاهی حرفه‌ای صورت می‌گرفت. در مواقع حرفه‌ای آنقدر شلاق بر کف پاهایم می‌زدند که از هوش می‌رفتم. بعد با پاشیدن آب هوشیارم کرده مجبور می‌کردند تا راه بروم که پاهایم ورم نکند. دردی که بر وجودم در اثر این کار مستولی می‌شد، طاقت فرسا و جانکاه بود.

یک بار وقتی در اثر درد ضربات شلاق بیهوش شدم و دوباره چشم باز کردم، خودم را در داخل اتاقی که در آن یک میز و صندلی بود، دیدم. پشتم به شدت درد می‌کرد و زخم هایم می‌سوخت. از وحشت و ترس خود را به دیوار چسباندم تا اگر دوباره برای شکنجه آمدند، پشتم از ضربات شلاق درامان بماند؛ از شدت خستگی چشم هایم را نمی‌توانستم باز کنم، صدای پایی شنیدم. چشم هایم را نیمه باز نگه داشتم، دیدم مأموری وارد شد خدا عذابش را زیاد کند چشم هایم را کاملاً بستم و به خدا توکل کردم.

مدتی ایستاد و رفت، طولی نکشید که دوباره بازگشت و باتومی در دست داشت؛ جلو آمد و مرا کتک زد؛ وحشی و نامتعادل به نظر می‌آمد، هر چه می‌پرسید اظهار بی اطلاعی می‌کردم. اثر باتوم برقی بر روی نقاط حساس بدن از جمله گوش، لب و دهان به قدری دردناک بود که کاملاً بی حس و بی نفس می‌شدم

یک مرتبه، مرا بر روی تختی خواباندند و دست‌ها و پاهایم را از طرفین بستند، وقتی شکنجه گر وارد اتاق شد، سیگار روشنی بر لب داشت، بلافاصله آن را روی دستم خاموش کرد و همراه با ضجه و ناله من به مسخره گفت «آخ! سیگارم خامومش شد!» و دوباره سیگار دیگری روشن کرد، این بار آن را بر روی جا‌های حساس بدنم خاموش کرد که از تمام سلول هایم درد برخواست.

حدود ۱۶ روز از بدترین و وحشتناک‌ترین شکنجه‌ها را تحمل کردم، ولی هنوز چیزی یا مطلب درخور و با اهمیتی به ماموران نگفته بودم؛ و این امر سخت بر مأموران و بازجو‌ها گران آمد. از این رو دست به کاری کثیف و غیرانسانی و خباثت آمیز زدند؛ دختر دومم را که به تازگی به عقد جوانی درآمده بود دستگیر و به کمیته نزد من آوردند. آن‌ها فکر می‌کردند با چنین اقدامی و ایجاد فشار روحی و روانی، مقاومت مرا در هم شکسته و مرا به حرف درمی آورند زهی خیال باطل!

مأموران به بهانه جلوگیری از خودکشی و حلق آویز شدن، چادر از سرمان گرفتند. برایم خیلی روشن بود که انگیزه و هدف واقعی آن‌ها از این کار، دریدن حجاب نماد زن مومن و مسلمان و شکستن روحیه ما بود، از این رو ما نیز از پتو‌های سربازی که در اختیارمان بود برای پوشش و به جای چادر استفاده می‌کردیم. عمل ما در آن تابستان گرم برای ماموران خیلی تعجب آور بود، آن‌ها به استهزا و مسخره ما را «مادر پتویی! دختر پتویی!» صدا می‌کردند.

جلادان کمیته در ادامه کار‌های کثیف شان، چند موش در سلول رها کردند که دخترم می‌ترسید و وحشت می‌کرد و خودش را به من می‌چسباند و می‌گریست. تا صبح موش‌ها در وسط سلول جولان می‌دادند و از در و دیوار بالا و پایین می‌رفتند.

آن شب دهشتناک به سختی گذشت. صبح هر دوی ما را برای بازجویی و شکنجه بردند، چون پتو به سر داشتیم، خنده‌های تمسخرآمیز و متلک‌ها شروع شد، «حجاب پتویی!» «مادر پتویی!، دختر پتویی!… پتو پتویی!» و … یکی گفت «کجاست آن خمینی که بیاید و شما را با پتوی روی سرتان نجات دهد و…» خلاصه ما را حسابی دست انداخته و مسخره می‌کردند.

وقتی از کار‌ها و وحشی بازی هایشان نتیجه نگرفتند، ما را از هم جدا کردند. لحظاتی بعد صدای جیغ و فریاد‌های دلخراش رضوانه همه جا را فراگرفت. به خود می‌لرزیدم، بغضم ترکید و گریستم، به خدا پناه بردم و از درگاهش برای رضوانه، تحمل در برابر این همه شدت و سبعیت التماس کردم. با وجود این همه شکنجه، رضوانه چیزی نداشت که بگوید. برای من هم همه چیز پایان یافته بود و از خدا شهادت را طلب می‌کردم.

رفته رفته زخم‌ها و جراحت‌های من عفونت کرد و بوی مشمئز کننده آن تمام سلول را فراگرفت، به طوری که ماموران تحمل ایستادن در آن سلول را نداشتند. ماموران که از مقاومت ما عصبانی بودند، شبی آمدند و با درنده خویی رضوانه را با خود بردند و فریاد‌ها و استغاثه‌های من راه به جایی نبرد. دیگر تاب و توانی برایم نمانده بود.

نگران و مشوش ثانیه‌ها را سپری می‌کردم. برایم زمان چه سخت و سنگین در گذر بود. بی قرار و بی تاب در آن سلول یک ونیم متری این طرف و آن طرف می‌شدم و هرازگاهی از سوراخ کوچک [دریچه]روی در، راهرو را نگاه می‌کردم. کسی متوجه رفت و آمد‌ها نبود؛ چه کسی را بردند؟! چه کسی را آوردند؟! هیچ برای ما مشخص نبود. برای هیچ کس، هیچ کس! چون مارگزیده‌ای به خود می‌پیچیدم. صدای جیغ‌ها و ناله‌های جگرسوز رضوانه قطع نمی‌شد. سکوت شب هم فریاد‌ها را به جایی نمی‌رساند. ناگهان همه صدا‌ها قطع شد… خدایا چه شد؟! هراس وجودم را گرفت. دلهره، راه نفس کشیدنم را بند آورد! تپش قلبم به شماره افتاد! خدایا چه شد؟! چه بر سر رضوانه آوردند؟!

ساعت ۴ صبح که، چون مرغی پرکنده هنوز خود را به در و دیوار سلول می‌زدم…. صدای زنجیر در را شنیدم… به طرف سلول خیز برداشتم. وای خدایا این رضوانه است که تکه پاره با بدنی مجروح، خونین، دو مامور او را کشان کشان بر روی زمین می‌آورند. آن قطعه گوشت که به سوی زمین‌ها رها شده رضوانه! جگر پاره من است.

هر آنچه که در توان داشتم، به در کوفتم و فریاد کشیدم، آن چنان که کنگره آسمان به لرزه درآمد، هر چه که به دستم می‌رسید دندان می‌کشیدم، آنقدر جیغ زدم که بعید می‌دانم در آن بازداشتگاه جهنمی کسی صدایم را نشنیده و همچنان در خواب باشد. وقتی دیدم سطل‌های آبی که بر روی او می‌پاشند، او را به هوش نمی‌آورد و بیدارش نمی‌کند؛ دیگر دیوانه شدم، سر و تن و مشت و لگد بر هر چیز و همه جا می‌کوفتم، فکر می‌کنم زبانم بریده بود که خون از دهانم می‌آمد؛ دیگر نای فریاد و تحرک نداشتم، بهت زده به جسم بی جان دخترم از آن سوراخ در می‌نگریستم …، ولی هنوز از قلبم شرحه شرحه خون می‌جوشید.

ساعت ۷ صبح آمدند و پیکر بی جانش را داخل پتویی گذاشتند و بردند. تصور اینکه رضوانه جان از کالبد تهی کرده و مرده باشد، منفجرم می‌کرد، چنان که اگر کوه در برابرم بود متلاشی می‌شد، به هر چیز چنگ می‌زدم و سهمگین به در می‌کوفتم و فریاد می‌زدم: «مرا هم ببرید! می‌خواهم پیش بچه ام بروم! او را چه کردید؟ قاتل ها! جنایتکار‌ها و…» در همین حیص و بیص صوت زیبای تلاوت قرآن میخکوبم کرد: «واستعینوا بالصبر والصلوه و ان‌ها لکبیره الّا علی الخاشعین». آب سردی بر این تنوره گُر گرفته ریخته شد، صوت قرآن چنان زیبا خوانده می‌شد که گویی خدا خود سخن می‌گفت و خطابم قرار می‌داد و مرا به صبر و نماز فرامی خواند.

به امام گفتم دو ماه است گرسنه‌ایم

خاطره دیگری از مرضیه دباغ درباره امام خمینی نوشته شده است: بی‌پولی مبارزان انقلابی در سوریه به جایی رسید که آن‌ها تصمیم گرفتند ملاقاتی با امام در نجف داشته باشند. به همین منظور آن‌ها به نجف رفته و در نزدیکی بیت امام خانه‌ای را اجاره کردند و من را به عنوان گزینه‌ای مناسب برای این ملاقات انتخاب کردند.

من به برادر‌ها (در بیت امام) گفتم ما از سوریه آمدیم و یک ملاقاتی با امام می‌خواهیم، یک ذره بین خودشان پچ‌پچ کردند و گفتند امام با یک خانم تنها نمی‌نشینند صحبت کنند. گفتم اگر چنین چیزی باشد اصلاً ما امام را به عنوان رهبر نمی‌توانیم قبول داشته باشیم و از دفتر آمدم بیرون. منتها آقای محتشمی به دلیل اینکه یکی از شاگردان من را در تهران به همسری گرفته بودند، من را می‌شناختند، ایشان بالأخره ترتیبی دادند که با حاج آقا مصطفی خدمت حضرت امام رسیدم.

به امام گفتم آقا من سه سال است که فرار کرده‌ام، از ایران آمدم و با برادر‌ها سوریه و لبنان هستیم، کارمان این است و الآن واقعاً از نظر اقتصادی با یک سری مشکلات عدیده روبه‌رو شدیم، الآن شاید بتوانم به جرات بگویم که ما نزدیک به دو ماه است واقعاً گرسنه‌ایم یعنی روز روزه می‌گیریم و شب با همان یک مقدار نان افطار می‌کنیم. خیلی داریم سختی می‌کشیم. فرمودند خیلی خب شما برگردید به کارتان ادامه دهید من بفرستم بیایند یک تحقیقی بکنند، بعد یک کاری برایتان می‌کنیم. بعد به ایشان عرض کردم آقا یک سؤالی هم در رابطه با خودم دارم: حالا بنده فرار کردم و آمدم، مدتی هم هست بیرونم، بچه‌ها ایران مانده‌اند، من احساس می‌کنم یک تکالیفی به عهده‌ام است؛ اما الآن نمی‌دانم چه وظیفه‌ای دارم، چه کار کنم؟ حضرت امام یک تأملی کردند و فرمودند بمانید، ان‌شاء‌الله انقلاب پیروز می‌شود همه با هم برمی‌گردیم.

افتخار می‌کنم که کفش جفت‌کن امام بودم

وقتی حضرت امام به نوفل‌لوشاتو تشریف می‌برند، پلیس می‌گوید که از نظر امنیتی باید یکی از پلیس‌های خانم ما دائم در بیت شما حضور داشته باشد. حضرت امام می‌گویند من اجازه نمی‌دهم که یک پلیس غریبه دائم بخواهد در زندگی ما باشد. همان‌جا برادر‌ها تماس می‌گیرند به دفتر امام موسی صدر که این‌جور شنیده شده که مثلاً فلانی در سوریه و لبنان است ببینید می‌توانید پیدایشان کنید، سریع بفرستیدشان به فرانسه بیایند که خبر رسید و بنده با دو سه نفر دیگر از برادرها، بلیت گرفتیم و به فرانسه رفتیم، بنده را معرفی کردند به حضرت امام و رفتیم منزل حضرت امام و داخل بیت.

یکی از الطافی که خداوند متعال به بنده عطا کردند این بود که در این مدت کفش جفت‌کن حضرت امام باشم. غذای حضرت امام، لباس شستنشان و. یعنی همه کار‌هایی که مربوط به حضرتشان می‌شد بنده انجام می‌دادم.

خاطراتی از نگرش امام به حقوق زن و فرزند

روزی برای امام (ره) و شهید مطهری و شهید صدوقی که مهمان ایشان بودند، آبگوشت بردم، امام (ره) پرسیدند: غذای خودتان کدام است؟ گفتم: من می‌روم ساختمان دیگر و غذایی می‌خورم، فرمودند: خیر! شما اینجا زحمت کشیده‌اید و غذا پخته‌اید و باید همین جا هم غذا بخورید، سپس غذای خود و مهمان‌هایشان را برداشتند و چهار قسمت کردند و به من دادند. امام (ره) تا این حد نسبت به کسی که در خانه ایشان زحمت می‌کشید، عنایت داشتند و لذا بدیهی است روا نمی‌دانستند که زن و فرزند سهم اندکی داشته باشند و مرد به خود این حق را بدهد که برود بیرون از خانه و غذای بهتر از آنچه که در خانه هست، بخورد.

امام (ره) ساعت یازده عادت داشتند یک استکان چای بخوردند و می‌فرمودند: خانم هم تشریف بیاورند و با ایشان چای بخورند و حتی در این حد هم ساعتی را بدون خانواده و مخصوص به خود نمی‌دانستند. امام (ره) همیشه به اطرافیان می‌گفتند جمعه‌ها تنها تعطیل شما نیست، تعطیل خانوده‌تان هم هست و اگر گردش می‌روید، موظفید آن‌ها را هم ببرید.

یک بار هم مهمان زیادی آمده بود و من و زهرا (دختر آقای اشراقی) می‌خواستیم ظرف بشوییم که دیدیم امام (ره) آستین‌هایشان را بالا زده‌اند و فرمودند:، چون ظرف‌های امروز زیاد است، آمده‌ام کمکتان کنم، همه بدنم شروع به لرزیدن کرد و به زهرا گفتم: تو را به خدا از امام (ره) خواهش کنید بروند. ما خودمان ظرف‌ها را می‌شوییم، ولی امام (ره) هرگز حاضر نبودند کاری بر کسی تحمیل شود. با وجود چنین الگو و اسوه‌ای، نمی‌دانم رفتار مردان ایرانی را چگونه توجیه کنم که همیشه می‌نشینند تا خانم‌ها همه کار‌ها را انجام دهند.

خاطراتی از اهمیت امام خمینی به حجاب

از فرانسه که آمدم هنوز مانتو و شلوار تنم بود، در مهران پایم صدمه دید و با عصا راه می‌رفتم و با مانتو و شلوار خدمت امام (ره) رسیدم تا گزارش بدهم، امام (ره) فرمودند: شما چادر ندارید؟ بگویم احمد برایتان یک چادر بخرد؟ گفتم: نه حاج آقا! اما، چون به کوه می‌رفتم و اسلحه روی دوشم بود و فشنگ به کمرم و قمقمه به پهلویم و گاهی هم سه پایه تیربار را روی دوش می‌گرفتم، چادر سر کردن برایم خیلی مشکل بود، فرمودند: چادر برای زن بهتر است.

از آن روز چادر سر کردم، حضرت امام (ره) در مجموع مانتو، شلوار و مقنعه را حجاب می‌دانستند و در مورد رنگ هم نظر خاصی نداشتند، از جمله خانم دانشجویی در فرانسه به امام (ره) عرض کرد: جورابهایم ضخیم هستند، ولی رنگشان کرم است. آیا اشکال دارد؟ امام (ره) فرمودند: اینجا نه، یعنی که عرف را ملاک قرار می‌دادند. ایشان حتی تک‌خوانی زن را هم غلط نمی‌دانستند، به شرط آنکه صورت آواز و حالت مهیج به خود نگیرد.

منبع: فارس

انتهای پیام/

true
رفتارهایی که افراد باتجربه برای رفع مشکلات زندگی مشترک کردند
مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه | یکشنبه, ۲۴ خرداد , ۱۴۰۵

باشگاه خبرنگاران جوان – زندگی همیشه سرشار از فراز و نشیب‌هاست. به گفته یک روانشناس ما زندگی نمی‌کنیم که یک تجربه داشته باشیم، بلکه زندگی می‌کنیم که باهم آینده‌مان را بسازیم. اغلب زوج‌هایی که تازه زندگی مشترک‌شان را آغاز کرده‌اند، با بالا گرفتن اختلافات ممکن است از ادامه زندگی نگران شوند و برای زندگی خود دنبال راه حل! این‌گونه مواقع، استفاده از تجربیات افراد باسابقه به‌عنوان یک آزمایش با نتیجه موفق می‌تواند راهنمای خوبی باشد. مخصوصاً افرادی که از سن ازدواج‌شان مدت قابل توجهی گذشته باشد و تکرار این تجربه‌ها نتیجه را مؤثرتر خواهد کرد.

گفتگو، گذشت و تغافل

من و شوهرم ۳۶ ساله هستیم و ۱۲ سال است که ازدواج کردیم و دو فرزند ۶ و ۳.۵ ساله داریم. بعد از این مدت سعی می‌کنیم در اختلافات تغافل داشته باشیم و وقت‌مان را بابت بحث و جدل صرف نکنیم، ولی بعضی اوقات که اختلافات‌مان بیشتر است وارد گفتگو می‌شویم. در برخی موضوعات هم، سالیان سال است که گفتگو جواب نمی‌دهد و کماکان به نتیجه مطلوب نرسیده‌ایم. در مسائل اقتصادی من چارچوب دار هستم و همه چیز را با این نگاه در نظر دارم. همسرم ساختاری نگاه نمی‌کند و در خرج و مخارج، این گونه رفتار نمی‌کند. مبلغی را ماهیانه پرداخت می‌کند که بخشی متعلق به خرج زندگی و بخشی برای خودم می‌باشد. من همیشه درخواست داشتم که این دو را از هم تفکیک کند و آن‌ها را جدا دریافت کنم که، چون عموماً در مسائل اقتصادی فضای شفافی نداریم، سال‌هاست که دغدغه شفاف شدن بین ما وجود دارد و هیچ موقع حل نشده است. البته قابل ذکر است که مشکل حادی هم ایجاد نکرده است.

در تربیت فرزندان هم اختلاف موردی هست. بعضاً هم این اختلاف موجب شده است که از دست هم دل‌خوری هم داشته‌ایم. در این‌گونه اختلافات من یا همسرم با رجوع به منابع علمی و یا محل بازنشر آن‌ها مثل صفحه‌های خوب اینستاگرام و ارسال مطالب به همدیگر مشکل‌مان را حل کرده‌ایم.

در ارتباط با خانواده‌ها و اقوام، اختلاف زیادی هست، هر دو می‌دانیم که این موضوع طبیعی است و ما نمی‌توانیم اصلاحش کنیم. ما قادر به تغییر نگرش و نوع نگاه دیگران نیستیم. بعد از ده دوازده سال چیزی که برای ما پررنگ است این است که این تفاوت خیلی برای‌مان مسئله‌ساز نیست پس اغلب بی‌خیالش می‌شویم. روش حل اختلاف ما، نسبت به ۱۲ سال پیش خیلی متفاوت شده است. شناخت ما از همدیگر باعث راحتی حل مسئله شده است. ما سال‌های اول زندگی خیلی چالش داشتیم و در خیلی از موضوعات اختلاف نظر داشتیم. مخصوصاً روز‌های اول زندگی خیلی پرچالش بود. الان «گذشت» و «تغافل عمدی» و «گفتگوی سازنده» در زندگی‌مان خیلی پررنگ‌تر شده است.

تنها گفتگو

۳۴ ساله هستیم و بعد از ۱۱ سال زندگی دو فرزند داریم. اختلاف نظرمان در تربیت فرزند را با گفتگو حل می‌کنیم. پیش آمد که در این مورد اختلاف داشتیم که برای حل آن به مرجع مورد اعتمادمان مراجعه کردیم و از ایشان راهنمایی خواستیم و ما را راهنمایی کردند که، چون هر دو قبول‌شان داشتیم. اصولاً در خیلی از موارد هماهنگیم و اختلاف مشهودی نداریم. به همین دلیل خیلی در برخورد با مسائل دچار مشکل نمی‌شویم که بخواهم به راه حل خاصی فکر کنم. تنها گفتگو بوده که عامل حل اختلاف بوده است. او می‌گوید و من نقد می‌کنم و او جواب نقد‌ها را با من در میان می‌گذارد. من نظرم را می‌گویم و مسئله را تحلیل می‌کنم و او در رد و یا قبول نظرم صحبت می‌کند و به نتیجه می‌رسیم.

گذشت زمان

من ۳۳ ساله و همسرم ۴۰ ساله و ۱۰ سال است ازدواج کردیم. بچه‌ای نداریم، اما در زندگی مسائلی که موجب اختلاف ما بوده را داشته‌ایم. همه مسائل در روند صحبت‌ها رو به حل شدن می‌روند. من و همسرم در نوع برگزاری مهمانی و یا ارتباط با خانواده‌های‌مان اختلافاتی داشته‌ایم، اما با اعلام نظر‌ها و صحبت پیرامون این مسئله اغلب حل شده است. ابتدای ازدواج خیلی اوضاع متفاوت بود. هر چند خانواده‌های‌مان خیلی همراه بودند، اما از هر دو طرف خودمان و خانواده‌ها اختلاف نظر‌هایی داشتیم که طبیعتاً با گذشت زمان موضوع حل شده است. اما تصمیم‌گیری در اوایل ازدواج سخت است، چون زن و شوهر همدیگر را خیلی نمی‌شناسند و پیش بینی و حدس رفتار و عکس‌العمل طرف مقابل‌مان خیلی سخت‌تر از الان بود.

پیشگیری از ایجاد اختلاف

خودم ۳۴ سال و همسرم ۳۸ سال سن داریم و از این ازدواج یک فرزند خدا به ما داده است. هر دو شاغل هستیم و حقوق داریم و یک‌جا خرج می‌کنیم. در مواقع خرید سنگین هم حتماً نظر هردو را می‌پرسیم. طبیعی است که در موضوعات خانوادگی اوایل ازدواج اختلاف وجود دارد. اما سعی ما بیشتر از حل اختلافات به پیشگیری از ایجاد اختلاف بوده است به این طریق که همسرم من را می‌شناسد و می‌داند یک‌سری از مطالب من را ناراحت می‌کند. پس از اجرای آن و یا اتفاق افتادن آن جلوگیری می‌کند و من هم همچنین. اما به‌طور کلی، چون خانواده من و همسرم خیلی اهل دخالت در امور ما نیستند، مشکل حادی پیش نیامده است و موردی اگر بوده خیلی راحت سعی‌مان بر فراموشی و بی‌اهمیت انگاشتن آن بوده است. چون از نظر ما مواردی که تکرار نمی‌شود ارزش زمان گذاشتن و پرداختن به آن را ندارد.

بعد از گذشت مدتی از زندگی، اختلافات ابتدای خیلی زندگی کم می‌شود. فقط مهم است بدانیم که باید صبور باشیم و به طرف مقابل فرصت دهیم تا ما را بشناسد. در خیلی از اختلافات، من دیگر می‌دانستم پاسخ همسرم برای این سوالم چیست. پس نیازی به مطرح کردن حرف نبود. نتیجه معلوم بود. بعد از این مدت زندگی دو نفره خیلی این شناخت روی حل موضوعات و اختلافات کمک کرده است.

اگر بپذیرم حل‌نشدنی است، راحت‌تر کنار می‌آیم

هر دو ۴۰ ساله هستیم. ۱۵ ساله ازدواج کردیم. دو فرزند داریم و بیشترین اختلاف‌مان برای این مورد است. اختلافات ما خیلی کمتر از اوایل شده است و البته که بچه‌ها متوجه نمی‌شوند. الان، چون با نظر همدیگر آشنا هستیم تقریباً می‌دانیم باید چه کنیم و قدم‌ها را در زندگی چگونه برداریم، اما در مواقعی که باید بحث را عمیق‌تر پیش ببریم با گفتگو موضوع برطرف شده است، چون در همین گفتگو هم می‌دانیم با چه روشی با همدیگر صحبت کنیم. بعضی از مشکلات بین ما اصلاً حل نشدنی است و سعی کردیم کنار بیاییم. به نظر خودم این موضوعات هیچ موقع حل نخواهد شد و این را قبول کردم. مثلاً می‌دانم که کار همسر من خیلی زیاد است و من هر چقدر که تلاش کردم فایده‌ای ندارد. هر موقع که چنین اختلاف غیرقابل حل شدنی را پذیرفتم خیلی راحت‌تر پیش رفتم و با آن موضوع کنار آمدم.

من از او و او از من خسته شده بودیم

۱۸ سال است که ازدواج کردیم. خودم ۳۸ و همسرم ۴۵ سال سن داریم و حاصل این زندگی دو فرزند است. در مسائل اقتصادی الان مشکلی نداریم. البته از زمانی که وضع مالی همسرم خوب شد و به سطح قابل قبولی از تمکن رسیدیم. اوایل ازدواج از نوع خرج کردنش اصلاً راضی نبودم. هم خیلی کم خرج می‌کرد و هم خیلی سخت. من در انتخاب سخت‌گیر هستم، اما این رفتار من در برابر همسرم واقعاً قابل مقایسه نیست. اوایل خجالت می‌کشیدم با او مخالفت کنم و سعی می‌کردم این رفتارش را به زور بپذیرم، اما بعد از گذشت سال‌ها و تجربه‌های خرید، متوجه شدم می‌توانم حرفم را بزنم. با شروع ارائه نظراتم اختلافات‌مان زیاد شد. چون ایشان توقع همراهی مرا داشت و من نمی‌توانستم راحت این شرایط را بپذیرم. من با روش دیگری در خانه پدرم بزرگ شده بودم.

اوایل با گفتگو‌های منجر به جدل خسته می‌شدیم. از یک جا به بعد روش‌مان شد تبادل نظر و توافق. اگر این راه را انتخاب نمی‌کردیم ممکن بود الان زندگی‌مان سرجایش نمی‌بود. من از او و او از من خسته شده بودیم و نمی‌خواستیم با حرف‌های بیهوده خستگی را مضاعف کنیم. الان سعی می‌کنیم که در خرید روش‌های مختلف را پیاده کنیم. اغلب من با او مطرح می‌کنم و می‌گویم این مقدار پول می‌خواهم. اگر با نوع خرید من به‌طور کلی موافق بود با کمی چانه زدن مبلغ را به حسابم واریز می‌کند و من می‌روم خرید. اگر مخالف باشد دیگر من می‌فهمم باید کنار بکشم و اصرار فایده ندارد. فقط در زمان ثبت نام کلاس زبان دخترم بود که سر حرفم در این مرحله پافشاری کردم و یک دنده ایستادم. چون همسرم مخالف بودند و من محکم می‌دانستم که دخترم باید این کلاس را برود. این تنها جایی بود که او کوتاه آمد، ولی هنوز به من حرفش را می‌زند. در برخی از اوقات در موضوع تربیت بچه‌ها همینطور است البته که در این موارد اغلب حرف من در غیاب همسرم اجرا می‌شود و او در مقابل عمل انجام شده قرار می‌گیرد.

سخت، ولی شیرین

همسرم ۴۳ و من ۳۹ ساله هستم و بعد از ۲۰ سال زندگی ۴ فرزند داریم. بزرگ‌ترین منبع اختلاف ما روابط و رسومات خانواده‌هاست. من ایرانی‌ام و همسرم ایرانی‌الاصل متولد هلند. بین خانواده من و ایشان اختلافات در آداب و رسوم و روابط زیاد هست. سلیقه‌های متفاوت. قطعاً از ابتدای ازدواج با علم به این موضوع گام برداشته‌ایم، ولی یک جا‌هایی کار به اذیت شدن که می‌کشید دیگر نمی‌توانستم راحت موضوع را تحمل کنم یا بگذرم. البته الان برایم خیلی از مسائل توجیه دارد. خیلی از مطالبات من از همسرم و خانواده همسرم کمتر شده است. اما هنوز اختلافات حل نشده زیادی داریم و تنها گذر زمان بوده که توانسته مرا آرام کند. از گفتگو حرف نمی‌زنم، چون بوده و تأثیر مهمی نداشته. پذیرش مهم‌ترین بخش زندگی ماست که گذشت هم چاشنی آن است. من با پذیرش شرایط خانواده خودم و همسرم با پذیرش رسوم خانواده من این ۲۰ سال را سر کردیم. سخت، ولی شیرین. چون نتیجه‌اش زندگی رضایت‌بخشی بوده است.

منبع: ایرنا

انتهای پیام/

true
استعداد تحصیلی محمدرضا پهلوی در کدام درس‌ها بود؟
مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه | یکشنبه, ۲۴ خرداد , ۱۴۰۵

باشگاه خبرنگاران جوان – حسین فردوست هم‌کلاسی دوره ابتدایی محمدرضا شاه بود که به همراه او برای تحصیل به سوئیس هم رفت. او در خاطراتش درباره استعداد شاه در تحصیل می‌نویسد:

محمدرضا در ریاضیات بسیار ضعیف بود و اصولا حوصله فکر کردن نداشت. او از همان کودکی اهل تفکر عمیق و همه‌جانبه نبود، زود خسته می‌شد و بیشتر علاقه داشت پیشنهادات را بپذیرد، چون قبول پیشنهاد زحمتی نداشت، آن هم بدون مطالعه که این پیشنهاد چیست! نمی‌گویم بدون هیچ مطالعه‌ای، ولی اگر پیرامون پیشنهاد مطالعه‌ای هم می‌کرد، سطحی و بدون در نظر گرفتن دورنما و نتیجه آن بود. این از مسائل بسیار مهمی است که در زندگی آینده‌اش بسیار مؤثر بود و در شیوه کشورداری‌اش تأثیر عمیقی گذارد. این خصوصیت را همیشه داشت.

در زمینه تاریخ و ادربیات، مسائلی که احتیاج به تفکر عمیق نداشت و حفظ کردنی بود نمرات خوبی می‌آورد، ولی، چه در تهران و چه در سوئیس، وقتی می‌خواستم برایش شرح دهم که این مسئله ریاضی را به این دلیل و به این ترتیب باید حل کرد، گوش کنید که یاد بگیرید، مسئله ساده‌ای است که می‌توانید حل کنید، گوش نمی‌کرد. می‌گفت: نه، همین را که نوشتی به من بده! این برای من از عجایب بود که چگونه ممکن است فردی ندانسته و نفهمیده موضوعی را قبول کند، حتی برایش مهم نبود که ممکن است معلم او را پای تخته بخواهد، البته در تهران مسئله‌ای نبود، می‌گفتند ولیعهد است و نمی‌شود او را ناراحت کرد، ولی در سوئیس که توجهی نداشتند که ولیعهد کیست و به او به عنوان یک شاگرد نگاه می‌کردند، کرارا اتفاق افتاد که معلم ریاضی از او بپرسد این مسئله را چگونه حل کرده‌ای؟ برو پای تخته و همین مسئله را از آغاز حل کن و شرح بده که از کجا شروع کردی که به اینجا رسیدی؟ در اینجا بود که محمدرضا درمی‌ماند و معلم می‌پرسید: حل مسئله را چه کسی به تو داده است؟ او نمی‌گفت و من دست بلند می‌کردم و می‌گفتم: من!

محمدرضا در علوم طبیعی نیز همین ضعف را داشت، ولی نه به شدت ریاضی، زیرا ریاضی به علت مشکلاتی که دارد، تماما ذهنی است، ولی در شیمی و فیزیک می‌شود چیز‌هایی را نشان داد و محمدرضا هم نمره متوسطی بدست می‌آورد. خلاصه، طی مدت تحصیل، چه در دبستان و چه در سوئیس، تمام مسائل ریاضی را من برای خودم حل می‌کردم و محمدرضا آن را کپی می‌کرد. بسیاری از شاگردان بودند که نزد من می‌آمدند و برای حل مسئله کمک و توضیح می‌خواستند، اما آن‌ها به چگونگی حل مسئله علاقه نشان می‌دادند و می‌پرسیدند که چگونه از «الف» شروع کردی و به «ی» رسیدی؟ ولی محمدرضا نه! در شیمی و فیزیک هم به همین ترتیب بود. آنچه را که دیدنی بود و در آزمایشگاه نشان می‌دادند، می‌دید، ولی آنچه را که به درک مطلب مربوط بود، چرا ترکیبات شیمیایی به این شکل است، این فرمول از کجا آمده، در اینجا درمی‌ماند.

منبع: فارس

انتهای پیام/

true
ابزار‌های جدید جاسوسی رژیم صهیونیستی در کشور‌های عربی
مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه | یکشنبه, ۲۴ خرداد , ۱۴۰۵

باشگاه خبرنگاران جوان – پایه و اساس تاسیس و موجودیت رژیم اسرائیل مبتنی بر فعالیت‌های جاسوسی بوده و سرویس‌های جاسوسی این رژیم همواره نقش اصلی را در محافل تصمیم گیری تل‌آویو ایفا می‌کنند.

راهبرد سرویس‌های جاسوسی رژیم صهیونیستی، حفظ و بقای این رژیم در منطقه است. رژیم صهیونیستی از یک تفکر خاص پیروی می‌کند که حالت افراط گرایی و تهاجمی به دیگر نژاد‌ها و ملل دارد. تعدی و تجاوز به خاک دیگر کشور‌ها به ویژه کشور‌های همسایه فلسطین اشغالی از سیاست‌های ثابت این رژیم است.

اگر نگاهی به گذشته رژیم صهیونیستی بیاندازیم در می‌یابیم که کلیه عملیات‌های اطلاعاتی، امنیتی و نظامی آن ناشی از تفکرات فوق الذکر بوده است به طوری که این رژیم در منطقه خاورمیانه تاکنون دست به کشتار مردم بی‌گناه فلسطین، عملیات خرابکارانه علیه همسایگان فلسطین و اقدام به ایجاد ترس، ترور و وحشت در منطقه کرده و این اقدامات با هدایت سرویس‌های جاسوسی داخلی و خارجی، صورت گرفته است.

تحرکات جاسوسی اسرائیل علیه مقاومت

در این میان رژیم صهیونیستی در فعالیت‌های جاسوسی خود تمرکز ویژه‌ای روی گروه‌های مقاومت و به ویژه حزب‌الله در لبنان داشته که در بسیاری از موارد مقاومت موفق به کشف و انهدام شبکه‌های جاسوسی دشمن شده است.

در دوره اخیر دشمن صهیونیستی تلاش کرده تا با سوءاستفاده از بحران اقتصادی و مالی و سیاسی لبنان و با بهره‌گیری از گروه‌های مدنی و انجمن‌های غیردولتی در جامعه داخلی لبنان نفوذ کرده و حتی برخی جوانان را به عنوان جاسوس به کار بگیرد. قابل توجه است بسیاری از این افراد که در دام جاسوسی برای دشمن گرفتار می‌شود، از ماهیت فعالیت خود اطلاعی ندارند و نمی‌دانند که برای اسرائیل کار می‌کنند.

اطلاعات نشان می‌دهد که رژیم صهیونیستی برای انجام عملیات‌های امنیتی در داخل لبنان و حتی کشور‌های دیگری همچون سوریه و عراق از یگان‌های زبده استفاده می‌کند که طبق شیوه تیم‌های مخفی که تحت آموزش‌های دقیق قرار گرفته‌اند کار می‌کنند و با فعالیت در کشور‌های عربی آشنا هستند.

اما این اقدامات دشمن صهیونیستی موجب شده تا مقاومت روش‌های امنیتی خود را توسعه دهد و در بسیاری از موارد موفق به انجام عملیات‌های پیشگیرانه و کشف شبکه‌های جاسوسی رژیم صهیونیستی شده که همین امر دشمن را بر آن داشته تا تغییرات عمده‌ای در سازوکار عملیات‌های خود به ویژه در لبنان و سوریه ایجاد کند.

روش‌های جدید جاسوسی صهیونیست‌ها در لبنان

در همین چارچوب اخیر منابع امنیتی لبنان از کشف و انهدام بیش از ۱۵ شبکه جاسوسی اسرائیل در لبنان خبر دادند. مظنونان به همکاری با دشمن صهیونیستی در این شبکه‌ها بیشتر از قشر جوانان بوده و اعتراف کردند که به دلیل وخامت اوضاع مالی و معیشت و با انگیزه مالی دست به این کار زده‌اند. بسیاری نیز گفتند که تصور می‌کردند برای سازمان‌های غیردولتی و بین‌المللی کار می‌کنند نه رژیم صهیونیستی.

شعبه اطلاعات نیرو‌های امنیت داخلی لبنان بعد از دستگیری افراد مظنون به همکاری با دشمن صهیونیستی به نتایجی دست یافت که می‌تواند ماهیت روش جدید صهیونیست‌ها برای جاسوسی در کشور‌های عربی و به ویژه علیه گروه‌های مقاومت را روشن کند.

این نتایج به شکل زیر است:

-شعبه اطلاعات نیرو‌های امنیت داخلی لبنان در تحقیقات خود متوجه شد که دشمن به داخل همین شعبه و در مواضع بسیار نزدیک به فرماندهی آن نفوذ کرده است. بر اساس این اطلاعات فردی که مظنون به همکاری با دشمن صهیونیستی برای جاسوسی از شعبه اطلاعات نیرو‌های امنیت داخلی لبنان بوده ماموریت داشته تا داده‌هایی درباره افسران این شعبه و همچنین هویت آن‌ها و نقش‌هایی که ایفا می‌کنند به دست بیاورد.

– همچنین یکی از مظنونان به همکاری با دشمن صهیونیستی که در دمشق به سر می‌برد اعتراف کرد که مواضع غیرنظامی و نظامی و تجاری و همچنین نقشه‌های راه و ساختمان در دمشق را رصد می‌کرده است؛ بدون اینکه بداند هدف از جمع آوری این اطلاعات چیست.

– در تحقیقات مشخص شد که دشمن صهیونیستی توانسته در میان شماری از کارکنان سازمان‌ها و انجمن‌های غیر دولتی لبنان نفوذ کرده و آن‌ها را برای جمع‌آوری اطلاعات درباره وضعیت سیاسی و اجتماعی و همچنین املاک و منازل شهروندان لبنانی در جنوب این کشور به کار بگیرد. این افراد ماموریت داشته‌اند اطلاعاتی درباره مواضع حزب‌الله و برخی مواضع ارتش و همچنین نیرو‌های حزب الله و افرادی که با مقامات و مسئولان این جنبش ارتباط دارند جمع آوری کنند.

– تحقیقات نشان می‌دهد که رژیم صهیونیستی به شکل ویژه بر گروه‌های جنبش حماس فلسطین در اردوگاه‌های لبنان متمرکز شده و از مزدوران خود خواسته بود تا بر تردد فلسطینی‌ها در این اردوگاه‌ها نظارت کنند.

– در میان مظنونانی که توسط شعبه اطلاعات نیرو‌های امنیت داخلی لبنان دستگیر شدند شماری از مهندسان ارتباطات قرار دارند که یکی از آن‌ها اعتراف کرد برای ایجاد مراکز ارتباطی در بیروت مامور شده بود.

نقش جاسوسان اسرائیل در آشوب‌های لبنان

شعبه اطلاعات نیرو‌های امنیت داخلی لبنان همچنین در مراحل تحقیق خود موفق شدند سازوکار‌های ارتباط میان مظنونان و مافوق‌های آن‌ها و نحوه تحویل وجوه تعیین شده توسط دشمن صهیونیستی به مزدوران را فاش کند.

تحقیقات نشان می‌دهد که ارتباط میان آن‌ها از طریق وب سایت‌ها یا تماس‌های تلفنی در داخل لبنان و با شماره‌های لبنانی صورت می‌گیرد. به نظر می‌رسد که سرویس‌های جاسوسی رژیم‌صهیونیستی قصد داشتند از افشای شماره‌های امنیتی خود جلوگیری کنند؛ چرا که پیش از این جاسوسان در داخل لبنان برای اطلاع از ماموریت خود با شماره‌های خارجی تماس می‌گرفتند و همین امر موجب افشای تحرکات و عملیات‌های آن‌ها می‌شد.

همچنین در تحقیقات شعبه اطلاعات نیرو‌های امنیت داخلی لبنان روش جدیدی از عملیات دشمن اسرائیلی در لبنان که متفاوت از روش‌های قبلی بود افشا شد. در این تحقیقات مشخص شد که جذب جاسوسان از طریق شبکه‌های اجتماعی صورت گرفته و انگیزه شمار زیادی از آن‌ها برای همکاری با دشمن، انگیزه مالی به دلیل وخامت اوضاع اقتصادی بوده است و همین مسئله موجب شده که فریب بخورند.

پرداختن پول به این افراد نیز از طریق شرکت‌های انتقال پول صورت گرفته که منبع آن کشور‌های آمریکای لاتین و اروپای شرقی و آفریقا و برخی کشور‌های آسیایی بوده است. تحقیقات نشان می‌دهد که در ابتدا مبالغ کمی به حساب این افراد ریخته می‌شد تا جلب توجه نکند. این پول‌ها در قالب کمک‌های ارسال شده توسط مهاجرانی به خانواده‌های آن‌ها وارد لبنان می‌شد. بررسی‌ها نشان داد که شماری از این جاسوسان در ازای ارائه اطلاعات مربوطه در شبکه‌های اجتماعی تنها مبالغی بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ دلار دریافت کرده‌اند.

طی یک ماه گذشته شعبه اطلاعات نیرو‌های امنیت داخلی لبنان دست کم از ۳۵ نفر که مظنون به همکاری با دشمن صهیونیستی هستند بازجویی کرده و حدود ۲۰ نفر از آن‌ها دستگیر شدند و یک نفر نیز توسط سرویس امنیتی مقاومت و یک نفر دیگر در سوریه دستگیر شد. اما برخی افراد دیگر که دست به اقدامات مشابهی زده بودند، اما ارتباط آن‌ها با دشمن ثابت نشد آزاد شدند.

این افراد دستگیر شده که مظنون به همکاری با رژیم صهیونیستی هستند تابعیت لبنانی و فلسطینی و سوری دارند. این جاسوسان بیشتر متعلق به مناطق بیروت و جبل و کسروان هستند. تحقیقات نشان داد که حداقل ۱۲ تن از جاسوسان دستگیر شده از کار برای دشمن اسرائیلی آگاه بودند و بقیه تصور می‌کردند که برای نهاد‌های بین المللی و سازمان‌های غیر دولتی کار می‌کنند. همچنین در میان آن‌ها افرادی هستند که موفق شده بودند با طرفداران مقاومت ارتباط نزدیک برقرار کنند و همین امر تردد آن‌ها را در مناطق جنوبی و البقاع و ضاحیه آسان‌تر کرده بود.

یکی از این جاسوسان که اهل طرابلس است همکاری خود با دشمن صهیونیستی را اینگونه توجیه کرد که شخصا با حزب الله دشمنی دارد و آماده انجام هر کاری علیه این جنبش می‌باشد. او اعتراف کرد که ابتکار عمل برای ارتباط با اسرائیلی‌ها را به دست گرفته بود و اسرائیلی‌ها برایش دوره‌های تخصصی برگزار کردند و سپس در زمینه استفاده از هواپیما‌های بدون سرنشین آموزش دید. همچنین صهیونیست‌ها یک پهپاد در اختیار او قرار دادند که در برخی ماموریت‌هایش از آن استفاده می‌کرد.

یکی دیگر از این جاسوسان به نام «سرگئو» که در یکی از انجمن‌های غیر دولتی مربوط به اعتراضات اکتبر ۲۰۱۹ فعالیت دارد، اعتراف کرد که برای آشوب‌آفرینی و انتشار شعار‌هایی علیه حزب الله در جریان اعتراضات مامور شده بود.

همچنین سه نفر از جاسوسان دستگیر شده اعتراف کردند که برای دسترسی به اطلاعات درباره اسامی صاحبان املاک در مناطق جنوبی مامور شده بودند و همچنین از آن‌ها خواسته شده بود که در شماری از این مناطق آپارتمان اجاره کنند.

با توجه به مواردی که گفته شد کاملا روشن است صهیونیست‌ها به ویژه در آستانه انتخابات پارلمانی لبنان تحرکات جاسوسی خود را در مناطقی که طرفدار مقاومت هستند افزایش دهند. همچنین شرایط بحرانی لبنان در زمینه مالی و اقتصادی موجب شده بیشتر جوانان این کشور خواسته یا ناخواسته گرفتار دام دشمن شوند و همین امر مستلزم ایجاد سازوکاری برای آگاهی‌سازی در میان جوانان و نوجوانان است.

منبع: تسنیم

انتهای پیام/

true
تلویزیون‌های هوشمند درباره ما چه می‌دانند؟
مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه | یکشنبه, ۲۴ خرداد , ۱۴۰۵

باشگاه خبرنگاران جوان – تلویزیون‌های مدرن داده‌هایی را جمع آوری می‌کنند که می‌توان از آن درآمد کسب کرد. تا چه میزان می‌توان از رصد شدن توسط تلویزیون‌های هوشمند جلوگیری کرد؟

به نقل از گاردین، تماشای تلویزیون در ظاهر یک سرگرمی خوش خیم به نظر می‌رسد با این وجود، همزمان با آن که تمام تلویزیون‌ها هوشمند می‌شوند از طریق روتر شما نیز به اینترنت متصل می‌شوند و از طریق آن توانایی تماشای شما را نیز کسب می‌کنند.

به محض آن که تلویزیون‌تان را روشن می‌کنید تلویزیون‌های هوشمند ساخته شده توسط برند‌هایی مانند ال جی، سونی و سامسونگ در حال جمع آوری اطلاعات از خود تلویزیون و هم چنین از سیستم عامل و برنامه‌ها هستند و سپس به جمع آوری اطلاعات از دستگاه‌هایی می‌پردازند که به تلویزیون خود وصل می‌کنید از جمله Chromecast Google، Apple TV و Fire Stick آمازون.

«روونا فیلدینگ» مدیر بخش مشاوره حفاظت از داده‌ها در شرکت Miss IG Geek می‌گوید تلویزیون دیگر تنها وسیله‌ای برای نمایش محتوا نیست بلکه به یک آینه دو طرفه تبدیل شده است و این امکان را فراهم می‌سازد که شما در زمان واقعی توسط شبکه‌ای از تبلیغ کنندگان و کارگزاران داده مشاهده شوید.

او می‌افزاید: «هدف از این کار جمع آوری هرچه بیشتر اطلاعات در مورد رفتار، علایق، ترجیحات و مشخصات جمعیتی شماست تا بتوان با استفاده از آن از طریق تبلیغات هدفمند کسب درآمد کرد».

اجتناب از جاسوسی توسط تلویزیون هوشمند دشوار است. مطالعه پژوهشگران دانشگاه نورث ایسترن و امپریال کالج لندن نشان داد که داده‌های تلویزیون‌ها و دستگاه‌های هوشمند به بخش تجارت تبلیغاتی گوگل و نتفلیکس ارسال می‌شود حتی اگر فردی نتفلیکس را نداشته باشد و برنامه‌های آن را تماشا نکند.

تلویزیون هوشمندتان در مورد شما چه می‌داند؟

داده‌های جمع آوری شده توسط تلویزیون هوشمند شما به سازنده، برند و ورژن (نسخه) آن بستگی دارد. «توبی لوئیس» رئیس جهانی تحلیل تهدیدات در شرکت امنیت سایبری Darktrace می‌گوید: «از جنبه نظری، اکثر تلویزیون‌های هوشمند قادر به جمع‌آوری داده‌های صوتی، تصویری و استفاده از آن هستند».

فعال سازی صوتی یکی از ویژگی‌های بالقوه برای جمع‌آوری مقادیر زیادی از داده‌ها است. میکروفون‌ها و نرم افزار‌ها به دستورالعمل‌ها گوش می‌دهند و می‌توانند مکالمات و صدا‌های دیگر را در محدوده خاصی ضبط کنند. این صدا‌های ضبط شده ممکن است برای تجزیه و تحلیل برای طرفین ثالثی ارسال شوند.

ردیابی بین دستگاهی موضوع دیگری است که باید در نظر گرفت. به گفته فیلدینگ داده‌های جمع آوری شده از طریق تلویزیون هوشمند زمانی که با اطلاعات سایر دستگاه‌های هوشمند مانند تلفن‌های همراه، لپ تاپ و تجهیزات اتوماسیون خانگی ترکیب شوند ارزشمندتر خواهند شد. او می‌افزاید: «در آن صورت می‌توان جزئیات بیش‌تری را در مورد افراد متوجه شد: تاریخچه موقعیت جغرافیایی، فعالیت مرورگر وب و اطلاعات رسانه‌های اجتماعی را می‌توان به داده‌های تلویزیون اضافه کرد».

سپس کوکی‌ها و ردیاب‌ها هستند. برنامه‌ها و مرورگر‌ها در تلویزیون‌های هوشمند از فناوری‌های ردیابی کوکی و پیکسل درست مانند وب‌سایت‌ها برای ردیابی، شناسایی و شناسایی دستگاه‌ها برای پروفایل کاربری استفاده می‌کنند. فیلدینگ هشدار می‌دهد: «بیش‌تر برنامه‌های نصب شده روی تلویزیون هوشمند شما به شبکه بزرگی از تبلیغ کنندگان و کارگزاران داده دسترسی پیدا می‌کنند».

تلویزیون شما با داده‌ها چه می‌کند؟

هیچ پاسخ روشنی وجود ندارد. لوئیس می‌گوید آن چه دقیقا با داده‌ها انجام می‌شود پیچیده و بسیار مبهم است. زمانی که به آن چه تلویزیون هوشمند در شبکه انجام می‌دهد نگاه می‌کنیم اغلب مشخص نیست که چرا داده‌های خاص جمع آوری می‌شوند و به کجا ارسال می‌شوند.

تفاوت چندانی بین برند‌های تلویزیون وجود ندارد. تولیدکنندگان ادعا می‌کنند که از اطلاعات شما برای «شخصی سازی» و «کیفیت محتوا» استفاده می‌کنند، اما فروش این نوع داده‌ها به طرفین ناشناس یا نیمه ناشناس، به اشخاص ثالث، شرکت‌های تبلیغاتی یا سرویس‌های پخش امری معمول است.

لوئیس می‌گوید: «بعد از فروش داده‌ها، داده از کنترل سازنده خارج می‌شود. بسته به شرایط، قوانین و تنظیمات حریم خصوصی، اغلب مشخص نیست که دقیقا چه داده‌هایی بازگردانده می‌شوند و تنظیمات پیش فرض پس از موافقت با شرایط خریدار می‌تواند بسیار دشوار باشد».

استفاده از خدمات پخش سریالی در تلویزیون هوشمند یکی دیگر از راه‌ها برای ارائه بسیاری از داده‌های شخصی شما است. برنامه‌هایی مانند Netflix، Amazon Prime و Now TV تمایل دارند ادعا کنند که از داده‌ها تنها برای خدمات ضروری مانند توصیه‌ها یا بررسی اعتبار استفاده می‌کنند. با این وجود، این موضوع می‌تواند شامل داده‌هایی مانند شناسه دستگاه، موقعیت جغرافیایی، نوع مرورگر، آدرس ایمیل و اطلاعات پرداخت باشد.

اگر از طریق مرورگر خود وارد Netflix شوید، می‌توانید تنظیمات حریم خصوصی را تغییر دهید تا داده‌های جمع آوری شده و به اشتراک گذاشته شده را محدود کنید. با این حال، بیش‌تر داده‌هایی که نتفلیکس جمع آوری می‌کند مانند برنامه‌هایی که تماشا کرده‌اید و زمان تماشای آن به قدری در سرویس دهی نتفلیکس نقش دارند که نمی‌توانید از آن چشم پوشی کنید.

تشخیص خودکار محتوا یا ACR چیست؟

یکی از ویژگی‌های هولناکی که باید به آن توجه کرد تشخیص خودکار محتوا (ACR) است که اغلب از تکنیک‌های تحلیلی برای شناسایی ویدئو و صدای در حال اجرا در تلویزیون استفاده می‌کند و آن را با یک پایگاه داده بزرگ برای شناسایی آن چه در حال پخش است تطبیق می‌دهد. ACR روی هر چیزی که از طریق تلویزیون قابلیت پخش دارد از جمله DVD و Blu-ray، سی دی و بازی‌ها قابل کار کردن است.

«جیک مور» مشاور امنیت سایبری جهانی در شرکت امنیتی ESET می‌گوید مشاهده داده‌ها و عادات مشتریان با تولید کنندگان به اشتراک گذاشته می‌شود و در نهایت به تبلیغ کنندگان فروخته می‌شود تا شما را با تبلیغات هدف قرار دهند. او می‌افزاید: «زمانی که تلویزیون شما به روتر خانگی‌تان متصل است داده‌ها شامل آدرس IP و موقعیت مکانی شما نیز قابل شناسایی خواهد بود».

لوئیس می‌گوید در عرصه نظری ACR می‌تواند برای دسترسی به اطلاعات شخصی استفاده شود. از طریق فناوری‌های تحلیلی موجود، می‌توان داده‌های مربوط به تشخیص چهره، تحلیل احساسات، گفتار به متن و تحلیل محتوا را برای ایجاد تصویری عمیق از یک کاربر جمع آوری کرد.

لوئیس می‌گوید ACR را می‌توان در عرصه نظری برای درک موقعیت سیاسی، قومیت، موقعیت اجتماعی – اقتصادی مورد استفاده قرار داد که خود خطر سوء استفاده از این اطلاعات و داده‌ها را افزایش می‌دهد.

آیا باید از تلویزیون خود به عنوان مرورگر استفاده کنید یا از تلفن هوشمند خود به عنوان ریموت کنترل تلویزیون؟

استفاده از مرورگر در تلویزیون شما ممکن است کار راحتی باشد، اما در آن صورت تلویزیون به هدفی مناسب برای حمله هکر‌ها تبدیل خواهد شد. این موضوع به این دلیل آن است که مرورگر تلویزیون هوشمند شما فاقد آنتی ویروس و تنظیمات امنیتی اضافی نصب شده در گوشی هوشمند یا رایانه شخصی شما است.

دکتر «فرانسیسکو ناوارو» مدرس ارشد مرکز امنیت سایبری دانشگاه دو مونت فورت می‌گوید: «مهاجمان سایبری می‌توانند ترافیک مرورگر را رصد کنند و کوکی‌هایی را که احراز هویت سرویس‌های آنلاین، مانند حساب‌های رسانه‌های اجتماعی یا بانکداری آنلاین را مدیریت می‌کنند به خطر بیاندازند و هویت افراد را جعل کنند».

با این وجود، کارشناسان می‌گویند استفاده از گوشی هوشمند به عنوان ریموت کنترل تلویزیون به خودی خود تصمیم مضری نیست. «جیمز گریفیث» یکی از بنیانگذاران و مدیر فنی مشاور امنیت Cyber Security Associates می‌گوید: «تن‌ها توجه داشته باشید که اتصال به تلویزیون هوشمند با گوشی از طریق بلوتوث یا از طریق شبکه انجام می‌شود. اگر تلویزیون هوشمند هک شده باشد ممکن است برای حمله به دستگاه تلفن همراه شما استفاده شود، اما خطر و احتمال بروز این اتفاق اندک است».

از خود در برابر جاسوسی تلویزیون هوشمند محافظت کنید

تا زمانی که تلویزیون‌های هوشمند به اینترنت متصل هستند داده‌ها را جمع آوری می‌کنند و شما نمی‌توانید به کلی جلوی این اتفاق را بگیرید.

اقدامات اساسی وجود دارد که می‌توانید برای محافظت از خود در برابر جاسوسی تلویزیون هوشمند انجام دهید. ACR را در تنظیمات خاموش کنید، شخصی سازی را غیر فعال کنید، از همه ویژگی‌های تبلیغاتی خودداری کنید و دوربین‌ها و میکروفون‌ها را بپوشانید یا غیر فعال سازید.

هم چنین مهم است که مطمئن شوید روتر شما با تغییر رمز عبور و راه اندازی یک شبکه مهمان محافظت می‌شود. می‌توانید با انصراف از گزینه ردیابی وب در زمانی که ارائه می‌شود و به روز رسانی‌های نرم افزاری به محض در دسترس بودن، امنیت دستگاه خود را بهبود ببخشید.

منبع: فرارو

انتهای پیام/

true
ماجرای ترور دختر ۱۴ ساله به دست منافقین
مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه | یکشنبه, ۲۴ خرداد , ۱۴۰۵

باشگاه خبرنگاران جوان ـ در جریان انقلاب اسلامی دختران و مادران ایرانی اگر چه کمی دور‌تر از میدان‌های نبرد فعالیت داشتند، اما سهم بزرگی در پیروزی انقلاب اسلامی دارند. زندگی زینب کمایی روایتی است خواندنی که هم رشادت‌ها و مقاومت زنان را در مقابل رژیم شاهنشاهی به تصویر می‌کشد و هم ظلم و رفتار وحشیانه مخالفان انقلاب را بیان می‌کند.

آنجا که دختر ۱۴ ساله‌ای را فقط به جرم عشق به امام خمینی و انقلاب با چادرش خفه می‌کنند و این چنین مظلومانه او را به شهادت می‌رسانند. مادر شهیده زینب کمایی خاطرات دخترش را اینطور روایت می‌کند.

من میترا نیستم به من بگویید زینب!

بعد از اینکه خودش را شناخت و فهمید از زندگی چه می‌خواهد اسمش را عوض کرد. می‌گفت: «من میترا نیستم. به من بگویید زینب. با اسم جدیدم صدایم کنید!» از بابا و مادربزرگش ناراحت بود که اسمش را میترا گذاشته بودند. بعد از انقلاب دخترم دیگر نمی‌خواست میترا باشد. دوست داشت همه جوره پوست بیاندازد و چیز دیگری شود. زینب برای اینکه تکلیف اسمش را برای همیشه روشن کند یک روز روزه گرفت و دوستان همفکرش را برای افطار به خانه دعوت کرد. می‌خواست با این کار به همه بگوید که دیگر میترا نیست و این اسم باید فراموش شود. اتفاقا دو دوست دیگر زینب هم می‌خواستند اسمشان را عوض کنند.

برای افطار دختر‌ها برنج و خورشت سبزی پختم. همه چیز آماده بود و منتظر آمدن دوستان زینب بودیم. اما آن‌ها بدقولی کردند و آن شب کسی برای افطار به خانه ما نیامد. زینب خیلی ناراحت شد. به او گفتم: «مامان چرا ناراحتی؟ خودت نیت کن و اسمت را عوض کن. ما هم کنارتیم. مادربزرگ و خواهر و برادرتم نیت تو را می‌دانند.»

آن شب زینب به جای برنج و خورشت فقط نان و شیر و خرما خورد. گفت: «افطار امام علی علیه السلام چیزی بیشتر از نان و نمک نبوده!» آنقدر محکم حرف می‌زد و به چیزی که می‌گفت اعتقاد داشت که دیگران را تسلیم خودش می‌کرد. زینب رو به تک تک اعضای خانواده کرد و گفت: «از امشب به بعد اسم من زینبه. دیگر به من میترا نگویید!»

بعد از آن اگر مادرم یا بچه‌ها او را اشتباهی میترا صدا می‌زدند. زینب جواب نمی‌داد. آن‌ها هم مجبور می‌شدند اسم جدیدش را صدا کنند. من اسم میترا را خیلی زود از یاد بردم. انگار که از روز اول اسمش زینب بود.

بیشتر از اینکه دنبال بازی باشد دنبال نماز و روزه بود!

زینب بین بچه هایم از همه سازگار‌تر بود. از هیچ چیز ایراد نمی‌گرفت. هر غذایی را می‌خورد. کمتر پیش می‌آمد که از من چیزی بخواهد. کلاس اول دبستان سرخک خیلی سختی گرفت. تمام بدنش له شده بود. با همه دردی که داشت گریه نمی‌کرد. زینب را توی پتو پیچیدم و به درمانگاه بردم. دکتر درمانگاه چندتا سوزن «آمپول» برایش نوشت. موقع زدن آمپول‌ها مظلومانه دراز می‌کشید و سرش را روی پاهایم می‌گذاشت. بدون هیچ گریه و اعتراضی درد را تحمل می‌کرد.

زینب از همه بچه هایم به خودم شبیه‌تر بود. صبور، اما زرنگ و فعال. از بچگی به من در کار‌های خانه کمک می‌کرد. مثل خودم زیاد خواب می‌دید. خواب در زندگی من و زینب نقش عجیبی داشت. زینب بیشتر از اینکه دنبال لباس وخوردن و بازی باشد. دنبال نماز و روز و قرآن بود. همیشه می‌گفتم از ۸ تا بچه‌های جعفر «شوهرم» زینب سهم من است. انگار قلب مان را باهم تقسیم کرده بودند. از بچگی دور و بر خودم می‌چرخید. همه خواهر برادر‌ها وهمسایه‌ها را دوست داشت و انگار چیزی به اسم بدجنسی، حسادت و خودخواهی در وجودش نبود. حتی با آدم‌های خارج از خانه هم همینطور بود.

پنج سالش بود که خواب حضرت زهرا سلام الله علیها را دید

چهار یا پنج سالش که بود اولین خواب عجیب زندگی اش را دید. از همان موقع فهمیدم که زینب مثل خودم اهل دل است. خواب دیده بود همه ستاره‌ها در آسمان به یک ستاره تعظیم می‌کنند. بیدار که شد به من گفت: «مامان من فهمیدم آن ستاره پر نور که همه بهش تعظیم کردند که بود.» با تعجب پرسیدم: «کی بود؟!» گفت: «حضرت زهرا سلام الله علی‌ها بود.» هنوز هم پس از سال‌ها وقتی به یاد آن خواب می‌افتم بدنم می‌لرزد.

گفت دلش می‌خواهد با حجاب شود

زینب بعد از رفتن به کلاس‌های قرآن و ارتباط با دختر‌های محجبه به حجاب علاقه‌مند شد. من و مادرم حجاب داشتیم، ولی دختر‌ها نه. البته خیلی ساده بودند و لباس‌های پوشیده تنشان می‌کردند. زینب کوچکترین دختر من بود، اما در همه کار‌ها پیش قدم می‌شد. اگر فکر می‌کرد کاری درست است. انجام می‌داد و کاری به اطرافیانش نداشت. یک روز کنارم نشست و گفت: «مامان، من دلم می‌خواهد با حجاب شوم.» از شنیدن این حرفش خیلی خوشحال شدم. غیر از این هم انتظار نداشتم زینب نیم دیگر من بود. پس حتما به حجاب علاقه داشت. مادرم هم که شنید خوشحال شد.

کلاس چهارم دبستان با حجاب شد. مادرم سه تا روسری برایش خرید. از آن به بعد روسری سرش می‌کرد و به مدرسه می‌رفت. همکلاسی هایش او را مسخره می‌کردند و اُمل صدایش می‌زدند. بعضی روز‌ها ناراحت به خانه می‌آمد معلوم بود گریه کرده است. می‌گفت: «مامان به من می‌گویند اُمل.» یک روز به او گفتم: «تو برای خدا حجاب زدی یا برای مردم؟» جواب داد: «خب معلوم است برای خدا!» گفتم: «پس بگذار هرچه می‌خواهند بگویند.»

از همان دوران راهنمایی فعالیت‌های انقلابی اش شروع شد

زینب دختر بی تفاوتی نبود با اینکه از همه دختر‌ها کوچک‌تر بود. در همه کار‌های مرتبط با انقلاب کمک می‌کرد. ما در همه راهپیمایی‌های زمان شاه شرکت می‌کردیم. زندگی ما شکل دیگری شده بود. زینب فعالیت‌های انقلابی اش را از مدرسه راهنمایی شهرزاد آبادان شروع کرد. روزنامه دیواری می‌نوشت. سر صف قرآن می‌خواند. با کمونیست‌ها و مجاهدین خلق جر و بحث می‌کرد. سر صف شعر‌های انقلابی و دکلمه می‌خواند. چند بار با دختر‌های گروهکی مدرسه درگیر شده بود و حتی یکی دوبار هم از آن‌ها کتک خورده بود.

بعد از انقلاب بنا به سفارش حضرت امام به جوان ها، دوشنبه و پنجشنبه‌ها را روزه می‌گرفت. خودش خیلی مقید به انجام برنامه‌های خودسازی بود، اما دوست داشت توصیه‌های اخلاقی آقای مطهر را بداند و به آن‌ها عمل کند. آقای مطهر به شاگردهایش برنامه خودسازی داده بود. از آن‌ها خواسته بود که نماز شب بخوانند. زیاد به مرگ فکر کنند، پر خوری نکنند، روزه بگیرند، برای خدا نامه بنویسند و حواسشان به اخلاق و رفتارشان باشد.

شبی که زینب گم شد

شب اول فروردین سال ۱۳۶۱ زینب بلند شد چادرش را سر کرد و برای نماز جماعت به مسجد المهدی در خیابان فردوسی رفت. او معمولا نماز هایش را در مسجد می‌خواند. تلویزیون روشن بود و بچه‌ها برنامه سال تحویل را تماشا می‌کردند. دلم نیامد با زینب مخالفت کنم و از او بخواهم که به مسجد نرود. زینب رفت. بیشتر از یک ساعت از رفتن زینب گذشته بود، اما برنگشت. با خودم گفتم شاید حتما سخنرانی یا ختم قرآن برگزار شده که زینب نیامده.

دوساعت گذشت. چادر سر کردم و به مسجد رفتم نفهمیدم چطور به مسجد رسیدم. در دلم غوغا بود. هیچ کس در حیاط وشبستان مسجد نبود. با دیدن مسجد خالی دست و پایم را گم کردم. هوا تاریک بود و باد سردی می‌آمد. از خودم می‌پرسیدم یعنی زینب کجا رفته؟! دختری نبود که بدون اطلاع من جایی برود. خیابان‌های اطراف مسجد را گشتم. چشمم به دنبال یک دختر چادری باریک و بلند بود. یک دفعه به خودم دلداری دادم شاید زینب برگشته خانه. دست پاچه خودم را رساندم خانه. زینب را صدا زدم. از چهره نگران مادرم فهمیدم که زینب برنگشته. دلم می‌خواست بزنم زیر گریه، اما از بچه‌ها خجالت می‌کشیدم.

با خواهرش رفتیم خانه یکی از همسایه‌ها تا به خانه دوستان زینب زنگ بزنیم. شهلا روی یک کاغذ شماره‌ها را نوشته بود. اما هیچکس از زینب خبر نداشت. برگشتیم خانه. بی‌هوا به آشپزخانه رفتم. کابینت‌ها از تمیزی برق می‌زد. زینب روز قبل تمام کابینت‌ها را تمیز کرده بود. دستم را روی کابینت‌ها کشیدم و بی اختیار شروع کردم به گریه کردن. گریه‌ای از ته دلم!

غسل شهادت کرده بود!

آن شب همه ما رفتیم و خیابان‌های اطراف را گشتیم، اما خبری از زینب نبود. به بیمارستان‌ها هم سر زدیم و مشخصات زینب را دادیم، اما جوابی نگرفتیم دست آخر هم با ناچاری در پزشکی قانونی دنبال زینب گشتیم و خدا را شکر آنجا نبود. در راه برگشت به خانه بودیم که پسرم گفت: «مامان نکند زینب را دزیده باشند.» من انگار آنجا نبودم گفتم: «نه خدانکند.» ناخودآگاه فکرم سراغ نوشته‌های زینب رفت: «خانه ام را ساختم، اینجا جای من نیست. باید بروم باید بروم!» زینب کجا رفته بود؟ خانه اش کجا بود؟ این سوال‌ها مدام در ذهنم رژه می‌رفتند. شهلا با ترس گفت: «مامان، صبح که حمام رفتیم. زینب به من گفت حتما غسل شهادت کنم.» مادرم به بچه‌ها نهیب زد که دیگر ادامه ندهند. فکرم رفت پیش وصیت نامه‌های زینب.

زینب فقط ۱۴ سالش بود!

روز دوم گم شدن زینب به ناچار به کلانتری رفتیم و ماجرای گم شدن زینب را تعریف کردیم. رئیس آگاهی چند دقیقه‌ای سکوت کرد و بعد طوری که من وحشت نکنم گفت: «مجبورم موضوعی را به شما بگم. شما خانواده مذهبی‌ای هستید. اهل جنگ و جبهه اید و زینب هم محجبه است و انقلابی. احتمالا دست منافقین در کار است»

من که تا آن لحظه حتی جرئت فکر کردن به این موضوع را نداشتم گفتم: «مگر دختر من چند سالش است؟ یا چه کاره است که منافقین دنبالش باشند؟ زینب یک دختر چهارده ساله است که تازه کلاس اول دبیرستان رفته. آزارش هم به کسی نمی‌رسد.» رئیس آگاهی قول داد با تمام توانش دنبال زینب بگردد.

منافقین زنگ زدند و گفتند زینب را کشته‌اند!

روز سوم بود که یکی از دوستان زینب به خانه ما آمد ترسیده بود و مثل بید می‌لرزید. گفت: «منافقین به خانه مان تلفن زدند و گفتند ما زینب کمایی را کشتیم. اگر صدایت در بیاید همین بلا را هم سر تو می‌آوریم.» خانه مان مثل ظهر عاشورا شده بود. لباس نویی را که برای زینب دوخته بودم را از کمد در آوردم و نشان دوستش دادم گفتم روز اول عید هر چه اصرار کردم این را بپوشد قبول نکرد گفت: «مادر خانواده شهدا عید ندارند می‌خواهی لباس نو بپوشم؟» دخترم می‌دانست ما هم امسال عید نداریم.

به خاطر عشق به امام و انقلاب به دست منافقین به شهادت رسید

آن روز کارگر‌های ساختمان جنازه زینب را در یکی از بیایان‌ها پیدا کردند. جنازه زینب را به سردخانه برده بودند باید می‌رفتم و دخترم را می‌دیدم. کنار زینب نشستم. صورت لاغر و استخوانی اش را بوسیدم. چشم‌های بسته اش را یکی یکی بوسیدم. سرم را روی سینه اش گذاشتم. قلبش نمی‌زد. دست هایش را گرفتم سرد سرد بود. روسری اش هنوز بر سرش بود. چند تار مو از روسری اش بیرون مانده بود پوشاندم. دخترم راضی نبود موهایش را کسی ببیند.

منافقین زینب را با چادرش خفه کرده بودند تا نفرت شان را از دختر‌های چادری و انقلابی این طور نشان دهند. کم کم خبر شهادت زینب را به همه دادیم. بعد از نماز جماعت آقای حسینی امام جمعه شهرمان خبر شهادت زینب را اعلام کردو گفت: «زینب دختر چهارده ساله دانش‌آموز به خاطر عشق به امام و انقلاب مظلومانه به دست منافقین به شهادت رسید.»

بعد از خاکسپاری خواب زینب را دیدم

روزی که زینب را در گلزار شهدا به خاک سپردند. انگار یک تکه از جگرم را زیر خاک دفن می‌کنند. آرزویم این بود که همانجا بمانم و به خانه برنگردم، اما به خودم و زینب قول داده بودم آن طور رفتار کنم که او می‌خواست. بعد از خاکسپاری خواب زینب را دیدم خیلی قشنگ شده بود زمانی که زنده بود تصمیم داشت به حوزه علمیه قم برود. به خوابم آمد و گفت: «مامان غصه من را نخوری! برای من گریه نکن من حوزه علمیه نجف درس می‌خوانم».

منبع: فارس

انتهای پیام/

true
گفتگوی صریح با امیر فرزاد اسماعیلی درباره شایعات اخیر
مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه | یکشنبه, ۲۴ خرداد , ۱۴۰۵

باشگاه خبرنگاران جوان – طی روز‌های اخیر مجددا برخی شایعات درباره یکی از جوان‌ترین فرماندهان نیرو‌های مسلح یعنی امیر فرزاد اسماعیلی فرمانده سابق قرارگاه مرکزی پدافند هوایی مطرح شد که اگرچه عمده آن‌ها تکراری بود، ولی سوالاتی را برای افکار عمومی بوجود آورد.

امیر فرزاد اسماعیلی ۵۱ ساله و دارای دو فرزند (یک دختر و یک پسر) است که هیچ کدام از آن‌ها به گفته خودش دارای مشاغل دولتی نیستند. این فرمانده اهل رودسر در استان گیلان در سال ۱۳۶۸ وارد نیرو‌های مسلح شد و در سال ۱۳۸۷ درحالی که تنها ۳۸ سال سن داشت، با حکم فرمانده معظم کل قوا به عنوان دومین فرمانده قرارگاه پدافند هوایی کشور منصوب شد.

قرارگاه پدافند هوایی اندکی پیش از آن، با جدا شدن از نیروی هوایی ارتش به عنوان متولی اصلی پدافند هوایی در کشور تشکیل شده بود.

امیر اسماعیل به مدت بیش از ۸ سال این مسئولیت را برعهده داشت و پس از کنار رفتن از این مسئولیت به عنوان مشاور و دستیار فرمانده کل ارتش جمهوری اسلامی ایران در امور پدافند مشغول به خدمت است.

با این تغییر، برخی شایعات و سوالات درباره امیر اسماعیلی مطرح شد، ازجمله اینکه چطور فردی در این سن کم می‌تواند به چنین جایگاهی برسد و چطور بعد از کنار رفتن از مسئولیت خود، کمتر در رسانه‌ها حضور پیدا کرد.

در گفتگو با امیر فرزاد اسماعیلی با حضور در دفتر ایشان در ستاد ارتش، علاوه بر بررسی اجمالی وضعیت پدافند هوایی به طرح این شایعات پرداختیم که می‌توانید متن آن را در ادامه بخوانید:

* شما به عنوان کسی که ۸ سال در بالاترین سطح پدافند هوایی کشور مسئولیت داشتید، بفرمایید که وضعیت امروز کشور ما با توجه به حجم تهدیداتی که علیه کشور ما وجود دارد در حوزه پدافند هوایی چگونه است؟

یک اصل در موضوع پدافند هوایی این است که این حوزه دائم و به صورت پیوسته باید مورد پایش قرار بگیرد تا تهدیدات و میزان آن‌ها مورد ارزیابی قرار گرفته و ببینند تهدیدات در سطوح مختلف از کجاست و در کجا باید دفاع قوی تری صورت بگیرد تا در موقع نبرد کمترین آسیب بوجود بیاید. این یک اصل در همه جای دنیاست و ما هم خودمان را طوری آماده کردیم که اگر خدای نکرده درگیری یا جنگی رخ داد، بتوانیم محکم و سرپا بایستیم.

کشور ما دفاع هوایی یکپارچه و خوبی دارد. هم ارتش جمهوری اسلامی ایران و هم سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در بحث دفاعی هوایی از هر حیث اقدامات شایسته‌ای کردند.

مهمترین سرمایه کشور ما جوانان هستند. در دفاع هوایی که به دست همین جوان‌ها در ارتش و سپاه فراهم شده، بیشتر سامانه‌ها توسط شرکت‌های نوپایی ساخته شدند که از نظر دانشی از تمام کشور‌های اطراف ما یک سر و گردن بالاتر هستند و توانسته‌اند مثلا راداری را طراحی کنند که جزو ۶ کشور اول دنیا در این حوزه است.

* در مقاطع مختلف ما شاهد برخی تهدیدات صریح از سوی رژیم صهیونیستی هستیم که مقاماتشان یا رسانه‌ها و افراد وابسته به آن‌ها اعلام می‌کنند که این رژیم آماده حمله به ایران است و برای مثال می‌خواهد مراکز حساس کشور ما را هدف قرار دهد. برخی معتقدند این تهدیدات بیشتر عملیات روانی است، ولی به هرحال نیرو‌های مسلح تهدیدات کوچک را هم نادیده نمی‌گیرند. ارزیابی شما از این تهدیدات چیست و چقدر این تهدیدات امکان اجرایی شدن دارد؟

اگر رژیم غاصب صهیونیستی ادعا می‌کند که فلان جا را می‌زند، مطمئن باشید پشت این قضیه یک مسئله اقتصادی نهفته است. کلا شیوه کار این‌ها به همین صورت است. خود آن‌ها بخوبی می‌دانند که اولین اقدامشان علیه ما آخرین لحظه‌ای است که آن‌ها آسمان را می‌بینند و نفس می‌کشند.

نیرو‌های مسلح ما برای دفاع از آسمان کشور کمترین غفلتی ندارند و دائم در حال فعالیت هستند. شما یادتان هست در سال ۹۳ هواپیمایی که حامل ۱۰۸ نظامی آمریکایی بود و به دروغ با نام غیر نظامی از افغانستان به سمت یکی از کشور‌های حاشیه خلیج فارس در حال حرکت بود، در کشور ما به زمین نشانده شد.

همان موقع جنگنده‌های اف ۱۸ آمریکایی به مرز‌های آبی و هوایی ما نزدیک شدند، اما به آن‌ها اخطار داده شد که تمکین کردند. خلبان آن هواپیما هم عذر خواهی کرد و پذیرفت که دستورالعمل‌ها را رعایت نکرده و می‌خواسته با میان‌بر زدن از جمهوری اسلامی مسیر را نزدیک‌تر کند، اما این دروغ گویی از نظر ما پذیرفته نبود.

* در پی این تهدیدات، گاهی هم اخباری در فضای مجازی منتشر می‌شود که مثلا هواپیما‌های جنگنده اسرائیلی وارد فضای ایران شدند و بعد از انجام ماموریت برگشتند. این یک واقعیت است که این رژیم از هواپیما‌های روز دنیا بهره می‌گیرد که نمونه آن جنگنده اف ۳۵ است، ولی واقعا این هواپیما‌ها این امکان را دارند که بدون اطلاع پدافند هوایی وارد فضای ایران بشوند و برگردند و هیچ برخوردی با آن‌ها صورت نگیرد؟

شایعات دروغ همیشه وجود دارد. در مورد تقرب جنگنده‌های اف ۳۵ رژیم اشغالگرقدس به مرز‌های کشور که قبلا هم منتشر شده بود، اگر به سابقه اخبار مراجعه شود می‌بینیم که اولین کسی که این موضوع را تکذیب کرد رژیم صهیونیستی بود. بله جنگنده اف ۳۵ یک هواپیمای خیلی پیشرفته است که در اختیار این‌ها قرار گرفته و این رژیم هم قصد ندارد از این هواپیما استفاده اقتصادی و کشاورزی بکنند بلکه می‌خواهند از آن یک استفاده نظامی وضد امنیتی علیه دیگران داشته باشند. اما رژیم اشعالگرقدس هم می‌داند استفاده نادرست از امکاناتی که دارند، کمترین تبعاتش نابودی موجودیت آنهاست.

در مورد اینکه آیا جمهوری اسلامی توانایی کشف جنگنده‌ها و هواپیما‌های رادار گریز را دارد یا نه من مثالی می‌زنم. زمانی می‌گفتند هواپیمای u۲ آمریکایی در ارتفاع ۸۰ هزار پایی از آسمان ایران عبور می‌کند و ایران هم نمی‌تواند با آن مقابله کند، اما ما صوت مکالمه و اعلام اخطار به این هواپیما را دراختیار صدا و سیما قراردادیم و پخش شد.

این هواپیما از کرانه پاکستان به سمت افغانستان در حرکت بود که دو رادار کشور ما به آن اخطار دادند در صورتی که در عرف بین‌المللی اینگونه است که تنها یک رادار به هواپیما اخطار می‌دهد، اما با دو رادار به این هواپیما اخطار دادیم تا این هواپیما -که خودش پردازشگر سیستم‌های دفاعی کشور‌های مختلف است- بفهمد که از طریق دو رادار و با دو فرکانس مختلف مورد پردازش قرار گرفته است. علاوه بر این، در ارتفاع ۶۷ هزار پایی روی این هواپیما قفل راداری هم انجام شد و این موضوع را هم خود هواپیما از طریق سامانه داپلر و رادار‌های پهلونگر خود متوجه شد.

ما امروز به این فناوری دست یافتیم که حتی یک موشک بالستیک که در ارتفاع ۱۵۰ هزار پایی به سمت زمین شیرجه می‌زند را نیز بتوانیم کشف و رهگیری کنیم.

در دنیا مرسوم است کسی که سامانه آفندی می‌سازد برای قدرت نمایی هم که شده، مشخصات آن را اعلام می‌کند، اما کسی که سامانه پدافندی می‌سازد نمی‌تواند مشخصات و اجزای سامانه خود را اعلام کند به همین دلیل است که در این مورد شبهه ایجاد می‌شود.

سامانه‌های پدافندی خودشان را در هنگام رزم نشان می‌دهند. تاکنون که اسرائیلی‌ها فقط رجز خواندند و ادعا کرده‌اند که نفوذ کرده‌ایم به آسمان ایران که بعداً خودشان آن را تکذیب کردند.

سرنوشت نفوذ در کشور برای هر پرنده بیگانه می‌شود همان بلایی که سر آرکیو ۱۷۰ آمریکایی آمد و اوباما حاضر بود مبالغ بیشتر از هزینه تولید آن را بپردازد تا لاشه‌اش را تحویل بگیرد.

* چقدر ما امروز توان برطرف کردن نیازهای‌مان در داخل را داریم؟ و آیا به صرفه‌تر نیست که بجای هزینه در طراحی و ساخت، این تجهیزات را از بیرون خریداری کنیم؟

من این سوال شما را به یک مثال جواب می‌دهم. چند سال پیش در یک منطقه روستایی برف سنگینی آمد و برخی نانوا‌ها نان لواشی را که دانه‌ای ۱۵۰ تومان بود به قمیت خیلی بالاتر به مردم فروختند. به همین دلیل برخی مردم به فکر تهیه تنور‌های کوچک خانگی افتادند تا اگر دوباره این ماجرا تکرار شد، نان گران نخرند. چند وقت بعد در همان منطقه برف شدیدتری آمد، ولی چون مردم این توانمندی را قبلا در خودشان ایجاد کرده بودند، نان گران نشد. این می‌شود همان مسئله بازدارندگی به زبان ساده.

درمورد سامانه‌های دفاع هوایی که در داخل کشور طراحی و ساخته می‌شود باید بگویم همه سامانه‌های دفاع هوایی تقریباً یک بستر فنی مشترک دارند که بسته به نوع تهدید و نوع نیاز مواردی را اضافه و کم می‌کنند.

زمانی که ما هنوز اس ۳۰۰ را از روسیه دریافت نکرده بودیم، یک بار ژنرال بندالوف فرمانده نیروی هوایی روسیه به ایران آمد. ایشان دو سوال از من پرسید یکی اینکه آیا شما واقعا آرکیو ۱۷۰ آمریکایی را زده‌اید و دوم اینکه آیا شما S۳۰۰ ایرانی را ساخته اید یا نه؟ پس از ملاقاتی که ما با هم داشتیم و بازگشت ایشان به روسیه تقریبا دو ماه بعد، سامانه‌های اس ۳۰۰ تحویل ایران شد.

در واقع آن‌ها به این نتیجه رسیدند که ما می‌توانیم این کار را انجام دهیم، اما شاید قدری دیر‌تر. این خیلی خوب است که ما بتوانیم برویم یک سامانه را از کشوری بخریم و استفاده کنیم مثلاً ما سامانه اس ۳۰۰ را از روسیه خریدیم، اما خوب است شما که گزارش دفاعی می‌نویسید در یک رزمایش بروید و ببینید که آیا آن اس ۳۰۰ که امروز ما استفاده می‌کنیم همان است که در ارتش روسیه مورد استفاده قرار می‌گیرد؟

همان روزی که ما این سامانه را در کویر سمنان و در جریان رزمایش دماوند مورد آزمایش و ارزیابی قرار دادیم خارج از شیوه نامه‌هایی بود که روس‌ها از ما انتظار داشتند.

دوستان دوره دیده ما چیزی را برای اس ۳۰۰ تعریف کردند که در خود روسیه هم تعریف نشده بود. ما اس ۳۰۰ ارتقا یافته pmu۲ را تحویل گرفتیم، اما بر اساس نیاز‌های خودمان آن را تغییر دادیم. البته ما سامانه اس ۲۰۰ را نیز با درصد بسیار بالایی تغییر دادیم و حتی با آن، موشک برد متوسط هم شلیک کردیم.

خود روس‌ها گفتند ما برای تست اس ۳۰۰ علیه موشک بالستیک ده‌ها تیر موشک شلیک کردیم. ولی ما این کار را با تعداد بسیار محدودی موشک به نتیجه رساندیم. این هم مقدورات دفاع هوایی ما را نشان می‌دهد. البته بعد از آن موشک بالستیکی هم بوده که با اس ۳۰۰ نتوانستیم آن را بزنیم و آن را با سامانه باور ۳۷۳ زدیم.

اس ۳۰۰ در مقابله با موشک‌های نیمه بالستیک و کروز بسیار موفق است، اما بهتر از اس ۳۰۰، سامانه‌هایی مانند تلاش و باور ۳۷۳ و سایر سامانه‌هایی است که ما در اختیار داریم. دستیابی به چنین سامانه‌هایی بسیار پرهزینه است و برای اینکه بگوییم یک سامانه از اطمینان پذیری بالایی برخوردار است باید تعداد شلیک‌های زیادی انجام بدهیم که هزینه‌های زیادی در بر دارد لیکن در کمترین زمان و با کمترین هزینه، کمترین شلیک و استهلاک توانسته‌ایم سامانه‌هایی را طراحی کنیم و در رزمایش‌های متعدد، مورد بهره برداری عملیاتی قرار دادیم.

* اخیرا شاهد هستیم که یمن حملات موشکی و پهپادی خود را علیه برخی کشور‌هایی نظیر امارات و عربستان شدت بخشیده و علی رغم آنکه این کشور‌ها از سامانه‌های دفاعی هوایی پیشرفته آمریکایی برخوردار هستند قادر به پاسخگویی به حملات یمنی‌ها نیستند. تحلیل شما در این باره چیست؟

کشور‌هایی که امروز یمن آن‌ها را ادب می‌کند در صد سال اخیر هیچ سامانه‌ای را طراحی نکرده اند که بتواند با موشک بالستیک مقابله کند و همه آن‌ها را خریده‌اند اینکه انسان صرفا یک سامانه را بخرد داستانش مانند همین کشور‌ها است.

البته کشوری مانند عربستان رزمایش‌های گسترده‌ای را برای دفاع هوایی برگزار می‌کند وبرابر اطلاعات واصله خیلی از این رزمایش‌ها را هم با پیش فرض حمله احتمالی ایران و مقابله با آن اجرا کرده در صورتی که موضوع کلی‌ای که آن‌ها در نظر گرفته‌اند اشتباه است و ایران قصد حمله به هیچ کشوری را ندارد. خب وقتی مبنای یک رزمایش غلط باشد محاسبات مقابله اش هم اشتباه می‌شود.

در چنین شرایطی است که آن‌ها قادر نیستند موشک‌های یمن را بزنند، چون قبلاً برای این کار تمرین نکرده‌اند و سامانه‌های آن‌ها هم عاریه‌ای است و تعدادی مزدور روی آن‌ها کار می‌کنند به همین دلیل هیچ وقت موفق نمی‌شوند.

اگر برخی کشور‌های عربی حاشیه خلیج فارس تسلیحات خریداری شده خود را در خیابان‌هایشان جمع کنند دیگر جایی برای حرکت باقی نمی‌ماند از بس که این‌ها سامانه و سلاح خریداری کرده‌اند، اما واقعا این سامانه‌ها به چه درد آن‌ها می‌خورد؟ چرا به فکر ایجاد یک صلح و آرامش نسبی در این منطقه نیستند؟ آیا واقعا ما که در این منطقه هستیم نمی‌توانیم به کمک کشور‌های منطقه و برادرانه، با هم صلح ایجاد کنیم؟ ما بار‌ها اعلام کردیم که می‌توانیم با همراهی کشور‌های منطقه، امنیت منطقه را حفظ کنیم، اما حقیقت آن است که دشمن خارجی، قصد دارد ما را به جان هم بیندازد. در این بین جمهوری اسلامی ایران عاقل است و خودش را از این تنش‌ها دور نگه می‌دارد، اما از خودش در صورت لزوم و هر گنه تعدی به قوی‌ترین و بهترین شکل دفاع می‌کند.

* خب اگر اجازه بدهید چند سوال شخصی هم بپرسیم، خصوصا اینکه اخیرا شایعات تکراری درباره شما منتشر شده بود و حتما خودتان هم این شایعات را دیدید یا شنیدید. اینکه اصلا شما چطور با این سن کم توانستید اینقدر سریع پله‌های رشد را تا فرماندهی قرارگاه پدافند هوایی طی کنید و با اینکه در زمان مسئولیتتان خیلی در رسانه‌ها حضور داشتید، چرا بعد از کنار رفتن از ازمسئولیت، یکباره اینقدر حضور شما کم رنگ شد؟ مسائلی را هم شایعه کردند که شما بازداشت شدید و یا موضوعات دیگر و دلایلش را هم مسائل کاری و شخصی عنوان کردند. از درز اطلاعات تا اینکه مثلا جنگنده اسرائیلی وارد آسمان ایران شده و به دلیل ضعف پدافند با آن‌ها برخورد نشده و برخی شایعات دیگر. من سعی کردم عمده این شایعات را صراحتا مطرح کنم تا شما پاسخ بدهید.

بله. خیلی ممنونم که صراحتا این سوال‌ها را پرسیدید تا من هم صریح جواب بدهم.

من البته در هجده سالگی هم ازدواج کردم و در این سن هم به کسی که کار و خانه و ماشین نداشته باشد زن نمی‌دهند من خودم هم دخترم را به چنین کسی نمی‌دهم. پس ازدواج ما هم رانتی بوده و باید ببینیم رانت ما چه بوده است. (خنده)

اولا بگویم که هیچ بستگانی در رده‌های بالای نیرو‌های مسلح نداشته و ندارم.

* البته قول رایجی هست که امیر صالحی فرمانده سابق ارتش دایی شما هستند.

امیر صالحی نه دایی من هستند و نه پدر همسر بنده. تا جایی که پرسیده ام، ایشان هیچ خواهری ندارند و مادر من هم تک فرزند است و برادری ندارد. من در سال ۸۴ فقط می‌دانستم امیر صالحی فرمانده کل ارتش است و تا سال ۸۸ که جانشین اطلاعات شناسایی شدم، چون بنا بر ماموریت در مناطق مختلفی زندگی کردیم، اصلا ایشان را از نزدیک ندیده بودم. در مورد ارتقای درجه هم من قبل از انتصاب به عنوان فرمانده قرارگاه پدافند هوایی، وقتی در پایگاه هوایی دزفول ارشدیت گرفتم، از درجه ستوان دومی به درجه سروانی رفتم و اصلا درجه ستوانیکمی را ندیدم. البته از نظر خودم زحمتی هم بیش از سایرین نکشیدم که بگویم لیاقت این ترفیع را داشته‌ام. لیکن تشخیص فرماندهان ارتقای بنده بوده ضمنا دوست و آشنا و فامیلی هم نداشته‌ام.

زمانی هم که قرار شد قرارگاه پدافند هوایی تشکیل شود، امیر صالحی با افراد زیادی مصاحبه کردند ازجمله با بنده. بعدا متوجه شدم که دوستانم، من را به ایشان پیشنهاد داده بودند؛ که مجموعا هشت سال که زمان قابل توجهی است، این مسئولیت سنگین را عهده دار بودم و الحمدلله با همت جهادی همرزمان عزیزم سعی کردیم تکلیف سربازی خود را به نحو شایسته انجام دهیم.
اما در موضوع شایعه درز اطلاعات یا آنچه جاسوسی شایعه شده الحمدلله، کشورمان دارای چند سامانه اطلاعاتی قوی است و اگر رد جاسوسی فردی زده شود، دیگر به ارتباطات و جایگاه او نگاه نمی‌کنند چراکه بر سر امنیت نظام و مردم هیچ تعارفی نباید داشت.

ما سرباز هستیم و هرکجا که از ما بخواهند، با جان و دل کار می‌کنیم. بعد از انتصاب امیر موسوی به فرماندهی کل ارتش، تصمیم بر این شد که شمایل و ساختارپدافند هوایی تغییراتی کند و نیروی پدافند تشکیل شود و ما هم در جایگاه یک سربازتمکین کردیم.

* یعنی تغییر شما «برکناری بخاطر تخلف» نبود؟

اگر کسی به هر علتی، برکنار شود می‌رود در خانه‌اش می‌نشیند. من از قرارگاه پدافند هوایی به سمت مشاور پدافند هوایی فرمانده کل ارتش با جایگاه سپهبدی منصوب شدم که این جایگاه با روح موضوع برکناری کاملا در تضاد است. برکناری در صورتی است که طرف خلافی کرده که در این صورت در اختیار مراجع قضایی قرار می‌گیرد نه اینکه به او جایگاه دیگری بدهند.

اما در مورد اتهامات اقتصادی یا هرچیز دیگری. چارلی چاپلین می‌گوید: «در دنیا جا برای همه هست». نیاز نیست شما جای کس دیگری را بگیرید تا یک جا برای خودتان باز کنید. من توصیه‌ام این است که لااقل یک شایعه خوب درست کنند. در مورد خانه و زمین و این دست شایعات، من از همینجا اعلام می‌کنم که سازمان ثبت اسناد یک بررسی دقیق بکند فامیلی بنده را که می‌دانند «اسماعیلی سالومحله» است و البته درمورد همسرم، هرجایی چیزی بیش از آنچه یک سرباز باید داشته باشد، موجود بود، رسما اعلام شود. من یک خانه معمولی و یک ماشین معمولی دارم. اگر چیز بیشتری داشتم همه را به مردم عزیز اعلام و ثبت و ضبط کنند.

ما روزی که انتخاب کردیم سرباز باشیم، این شغل را دوست داشتیم، اما روزی که مسئول شدیم انتخاب کردیم که سینه خودمان را سپر کنیم و الان هم افتخار به سربازی نظام و رهبر معظم انقلاب اسلامی می‌کنم

* برخورد خودتان در مواجهه با این شایعات چطور است؟

به هرحال انسان ناراحت می‌شود، اما ناراحتی بیشتر من از باب اعتبار نظام و نیرو‌های مسلح بود. چون وقتی می‌گویند فلانی به دلیل جاسوسی اعدام شد، افکار عمومی تحت تاثیر این شایعات می‌گوید این سربازی بوده که کشور ۸ سال به او اعتماد کرده است.

لحظه‌ای که این شایعه پخش شد اول به خانواده درجه اولم خبر دادم که من سالم هستم و از همین دنیا با شما صحبت می‌کنم. (خنده)

منبع: تسنیم

انتهای پیام/

true
نماز به برکت چه ذکری در تشهد قبول می‌شود؟
مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه | یکشنبه, ۲۴ خرداد , ۱۴۰۵

باشگاه خبرنگاران جوان ـ خطبه فدکیه نام سخنرانی حضرت فاطمه (س) در مسجدالنبی که در اعتراض به غصب فدک ایراد شد. خلیفه اول پس از جریانات بعد از رحلت پیامبر (ص) با منسوب کردن روایتی به پیامبر مبنی بر اینکه پیامبران از خود ارث برجای نمی‌گذارند، زمین‌های فدک را که پیامبر (ص) به حضرت فاطمه (س) بخشیده بود، به نفع خلافت مصادره کرد. فاطمه (س) پس از بی‌ثمر بودن دادخواهی‌اش به مسجد پیامبر رفت و خطبه‌ای ایراد کرد که به خطبه فدکیه مشهور شد. ایشان در این خطبه بر مالکیتش درباره فدک تصریح کرد. همچنین به دفاع از حق حضرت علی (ع) درباره خلافت پرداخت و مسلمانان را به‌خاطر سکوت در مقابل ستم به اهل بیت (ع) سرزنش کرد.

خطبه فدکیه مجموعه‌ای از معارف ناب در زمینه‌های خداشناسی، معاد شناسی، نبوت و بعثت پیامبر اسلام (ص)، عظمت قرآن، فلسفه احکام و ولایت را در بردارد.

آن‌چه پیش رو دارید قسمت شانزدهم از سخنان مرحوم آیت‌الله مصباح یزدی است که در خصوص شرح خطبه فدکیه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ایراد کرده‌اند:

معلم ملائکه

در زیارت جامعه می‌خوانیم: خلقکم الله انوارا فجعلکم بعرشه محدقین حتی منّ علینا بکم؛ خدا شما را به صورت انواری خلق کرد که به دور عرش خدا حلقه زده بودید؛ تا زمانی که بر ما منت گذاشت و شما را به این عالم آورد. در روایتی حضرت باقر صلوات‌الله‌علیه می‌فرمایند: «کُنَّا نُوراً بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ قَبْلَ خَلْقِ خَلْقِهِ فَلَمَّا خَلَقَ الْخَلْقَ سَبَّحْنَا فَسَبَّحُوا وَ هَلَّلْنَا فَهَلَّلُوا وَ کَبَّرْنَا فَکَبَّرُوا؛ ما در پیشگاه خدا نوری بودیم قبل از این‌که عالم را بیافریند.

وقتی خدا خلایق را خلق کرد ما تسبیح گفتیم و آن‌ها آموختند و تسبیح گفتند، و ما تهلیل (لااله الا الله) گفتیم و آن‌ها آموختند و تهلیل گفتند، و ما تکبیر گفتیم و آن‌ها آموختند و تکبیر گفتند.» درباره معنای این جمله دو احتمال وجود دارد؛ یک احتمال این است که دیگران در همان عالم انوار تسبیح و … را آموختند و همان‌جا تسبیح و… را گفتند.

احتمال دیگر این است که هر کس تا روز قیامت تسبیح و تهلیل گوید، به برکت تسبیح و تهلیل آن‌ها و به یک معنا پژواکی از تسبیح و تهلیل آن‌هاست. این معنا حقیقتی است که از بسیاری از روایات استفاده می‌شود. در زیارت آل‌یاسین آمده است که: «فَمَا شَیْ‌ءٌ مِنَّا إِلَّا وَ أَنْتُمْ لَهُ السَّبَبُ وَ إِلَیْهِ السَّبِیل؛ ما هیچ کار خوبی انجام نمی‌دهیم مگر این‌که سبب و راه انجامش شمایید.» این معارف، حقایقی است که در بعضی روایات به آن اشاره شده است و استبعادی که به ذهن ما می‌آید، به خاطر عدم شناخت امام است.

گمان می‌کنیم که آن‌ها هم انسانی هستند مثل ما که کمی علمشان بیش‌تر است؛ اما در زیارت جامعه می‌خوانیم که اصلاً خلقت شما با خلقت ما خیلی فرق دارد. به یک معنا با آفرینش آن‌ها به صورت آن انوار، کار خلقت تمام بود و بعد از آن هر چه خدا آفریده، طفیلی است که در بحث هدف آفرینش توضیح آن گذشت. اگر مایل باشید روایات بیشتری درباره عالم نور و انوار اهل‌بیت علیهم‌السلام مطالعه کنید، می‌توانید به جلد ۲۵ و ۲۶ بحارالانوار چاپ جدید مراجعه کنید.

رابطه وجود نورانی و جسمانی

ممکن است سوال شود: آن انواری که خدا در آن عالم آفرید و آن‌ها در پیشگاه الهی حضور داشتند و حول عرش الهی حلقه زده بودند، چه نسبتی با این وجود مادی دارند که در این عالم پیدا می‌کنند؟ ما می‌دانیم اشرف مخلوقات که عزیزترین و شریف‌ترین آن انوار و اولین مخلوق الهی است، نور پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله است؛ اما پیغمبر اکرم هزاران سال بعد از خلقت حضرت آدم در یک منطقه بیابانی خشک و سوزانی متولد شد. ایشان طفل یتیمی بود که اندک اندک رشد کرد تا چهل سال از عمرش گذشت و مرد کاملی شد و آن وقت مبعوث به رسالت شد.

بعد از آن هر چه بیان می‌کرد، وحی الهی بود که به او القا می‌شد. قرآن هم می‌فرماید: «مَا کُنتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَکِن جَعَلْنَاهُ نُورًا؛ تو اصلاً نمی‌دانستی کتاب و ایمان چیست. ما آن را نوری قرار دادیم که موجب هدایت تو شد»، و یا در سوره ضحی آیه ۷ می‌فرماید: وَ وَجَدَکَ ضَالًّا فَهَدَی؛ تو خودت هدایتی نداشتی، خدا تو را هدایت کرد». همه این‌ها در این عالم در یک ظرف زمانی خاصی واقع شد. این موجود مقدس که تدریجاً در این عالم رشد کرد و به رسالت مبعوث شد، چه نسبتی دارد با آن نوری که قبل از عالم آفریده شده و منشأ همه خیرات عالم بود و در واقع هدف اصلی از آفرینش مخلوقات بود؟

با نگاه سطحی ممکن است تصور کنیم که همان‌طور که خاک مبدأ آفرینشی برای بدن ماست، وقتی هم خدا می‌فرماید: نور پیغمبر را قبل از عالم خلق کردیم یعنی مبدأ آفرینش پیغمبر نور بوده است؛ نوری را خدا خلق کرد که بعداً پیغمبر را از آن بیافریند، و همان‌طور که خاک خودش نه چیزی می‌فهمد و نه ارزش قابل توجهی دارد، آن نور هم گرچه از خاک بهتر بود، ولی کمال، قدرت و شعوری نداشت. اگر در بین موجودات مادی بخواهیم ارزش‌گذاری کنیم باید بگوییم: خاک در پست‌ترین مراتب است، آتش در یک مرتبه بالاتری است و کمی بالاتر هم نور است.

وقتی می‌گوئیم: انسان از خاک خلق شده است، معنایش این نیست که خاک همه کمالات انسانی را دارد؛ بلکه باید انسان به تدریج آن کمالات را تحصیل کند. همچنین وقتی می‌گوئیم: ابلیس از آتش خلق شده است، معنایش این نیست که آتش همه کمالات را دارد؛ اما موجودی که از آتش خلق شده است ویژگی‌هایی دارد که موجود خاکی ندارد؛ مثلاً با سرعت حرکت می‌کند. وقتی گفته می‌شود: پیغمبر از نور خلق شده، برخی ممکن است خیال کنند گرچه آن نور از خاک و آتش بالاتر است و از نور‌های این عالم پر نورتر و لطیف‌تر است، ولی کمالی نداشت. این نور آفریده شده بود تا بعد‌ها وجود پیغمبر و ائمه اطهار علیهم‌السلام از آن نور خلق شوند. همان طور که خاک و آتش، ماده‌ای ابتدایی است و به آن‌ها کمالی نمی‌بخشد و فقط آتش مقداری شریف‌تر است، این نور هم گرچه شریف‌تر از خاک و آتش است، ولی صرفاً ماده‌ای ابتدایی است. خدا به پیامبر و امامان افتخار داده و منشأ وجودشان را چیزی بهتر از خاک قرار داده است!

اما وقتی اوصافی که در روایات برای آن نور ذکر شده است را می‌خوانیم، می‌فهمیم آن نور حقیقتی بالاتر از این نور ساده دارد. امام باقر سلام‌الله‌علیه فرمودند: فلما خلق الله الخلق سبحنا فسبحوا؛ اما در روایتی دیگر علت تسبیح گفتن را هم بیان می‌کند. می‌فرماید: وقتی خدا ملائکه را خلق فرمود و آن‌ها عظمت نور ما را دیدند، در مقابل این عظمت خضوع کردند. ما تسبیح گفتیم تا بفهمند که ما مخلوقیم. از لحن کلام استفاده می‌شود که ملائکه وقتی عظمت نور ما را دیدند گمان کردند ما خدا هستیم؛ برای این‌که بفهمند ما بنده‌ایم، ما تسبیح گفتیم؛ آنگاه آن‌ها هم یاد گرفتند و تسبیح گفتند.

این معانی با آن تصور که آن نور مثل خاک و آتش، صرفاً منشأ پیدایش جسم پیغمبر در این عالم بوده، خیلی متفاوت است. آن نور، نوری است که بعد از خلقت آن، همه برکات طفیل آن است؛ حتی ملائکه مقربین تسبیح خدا را از آن‌ها یاد می‌گیرند و اگر آن احتمالی که بنده عرض کردم قابل قبول باشد نه تنها تسبیح ملائکه، بلکه تسبیح هر مخلوقی، پژواکی از تسبیح آن‌هاست.

نسیم‌های دیار دوست

گاهی انسان حس می‌کند نسیمی به روحش می‌وزد. در روایات هم آمده که: «إِنَّ لِرَبِّکُمْ فِی أَیَّامِ دَهْرِکُمْ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا؛ گاهی خدا نسیم‌هایی برای شما می‌وزاند؛ خودتان را در معرض آن نسیم‌ها قرار دهید!» گاهی انسان احساس می‌کند که دوست دارد عبادت کند، نماز بخواند و به یاد خدا باشد.

گاهی هم برعکس، از عبادت اشمئزاز پیدا می‌کند. تفسیر این موضوع در فرهنگ اسلامی و به خصوص فرهنگ شیعی ما این است که آن نسیم‌ها نسیم‌های رحمتی است که به واسطه ملائکه رحمت می‌وزد، و حالت اشمئزاز از خوبی‌ها، وساوس شیطانی است که از انفاس رذیله و پلید شیاطین پخش می‌شود. اگر در این جمله دقت کنیم که فرمود: «فما من شیء الا و انتم له السبب؛ هیچ خیری از ما سر نمی‌زند مگر این‌که سبب آن شمایید»، معلوم می‌شود که همه خوبی‌ها از برکت توجهات صاحب‌الامر عجل‌الله‌تعالی‌فرجه است.

او این انوار پاک را در عالم پخش می‌کند؛ ولی همه ظرفیت دریافت آن را ندارند. هر وقت دل پاکی داشته باشیم آن نور را می‌گیریم؛ آنگاه انگیزه کار خیر پیدا می‌کنیم. در زیارت جامعه می‌خوانیم که: و جعل صلاتنا علیکم و ما خصنا به من ولایتکم طیبا لخلقنا و طهاره لانفسنا و تزکیه لنا و کفاره لذنوبنا؛ همین که ما می‌گوئیم: اللهم صل علی محمد و آل محمد، و همین که در دلمان نسبت به اهل‌بیت علیهم‌السلام احساس محبت می‌کنیم باعث می‌شود که آفرینش ما به وسیله این ولایت پاک شود.

آن کسی که این ولایت را ندارد این پاکیزگی وجود را ندارد. گویا نفس ما آلوده و پلید است و با ارتباط با اهل‌بیت علیهم‌السلام آن آلودگی‌ها برطرف و پاک می‌شود (طهاره لانفسنا و تزکیه لنا) و این باعث رشد و بالندگی ما می‌شود و نهایتاً کفاره گناهان ما قرار می‌گیرد (و کفاره لذنوبنا).

وقتی میلیارد‌ها انسان در اثر محبت به اهل‌بیت علیهم‌السلام تا روز قیامت از آلودگی‌ها پاک می‌شوند و این محبت، کفاره گناهانشان قرار می‌گیرد، خود آن بزرگواران باید چه عظمتی داشته باشند که صلوات بر آن‌ها این قدر اثر دارد. «و بلغ الله بکم اشرف محل المکرمین و اعلی منازل المقربین و ارفع درجات المرسلین حیث لا یلحقه لاحق و لا یفوقه فائق و لا یطمع فی ادراکه طامع؛ خدا شما را در مرتبه و درجه‌ای قرار داده است که از همه انبیا و مرسلین بالاترید. از همه ملائکه مقربین بالاترید. جایی که هیچکس از آن‌جا بالاتر نمی‌تواند برود. نه تنها بالاتر نمی‌تواند برود، بلکه طمعی هم به رسیدن به آن‌جا ندارد!»

سوال این بود که آن نور با آن عظمت، با وجود جسمانی چه نسبتی دارد؟ اولاً: باید بدانیم که اطاعت، عبادت، رشد و کمال، و متقابلاً عصیان، سقوط، عذاب و … همه مربوط به این عالَمی است که ما در آن زندگی می‌کنیم. تحولات، تغیرات، تکاملات و حرکات، همه از آنِ این‌جاست.

اگر می‌گوئیم پیغمبر اکرم بر اثر عبادت تکامل پیدا کرد و در سن چهل سالگی استعداد رسالت پیدا کرد، این‌ها مربوط به این عالَم است. در عالم نور به حسب فرضیه‌ای که دیشب عرض کردم اصلاً تقدم و تأخر زمانی نیست که بگوییم: «آن نور اول خلق شد. پس بعد چه طور نطفه و جنین شد؟» آن نور وجودی است که بر همه این وجود‌ها احاطه دارد. آن‌چه در این عالم واقع می‌شود یک شعاعی از اوست. نمود آن نور در این عالَم که عالَم حرکات و تحولات است، این خواص را دارد.

همه مراتبی که در اثر عبادت و غیر عبادت پیدا می‌شود، برای این وجود مادی و این جهانی است. آن وجودی که در عالم نور است تکلیفی مثل تکلیف ما ندارد. آن وجود آئینه نور خداست. اگر گفتیم آن وجود، نور، علم و احاطه دارد، معنایش این نیست که این بدن مادی و وجود جسمانی این جهانی او هم همین‌طور است. این وجودش در ظاهر مثل دیگر وجودات این جهانی است. مثل بقیه ابتدا به صورت نطفه‌ای است. بعد جنینی تشکیل می‌شود و متولد می‌شود، رشد می‌کند و بالاخره از دنیا می‌رود. کل این مراحل پرتویی از آن وجود نورانی است؛ به همین دلیل است که ما موظف‌ایم بر پیغمبر اکرم صلوات بفرستیم.

این صلوات دعاست؛ دعا می‌کنیم که خدا رحمت خاصش را بر پیغمبر نازل کند. آیا پیغمبر آن رحمت را دارد یا ندارد؟ اگر منظور وجود جسمانی حضرتش باشد، هنوز آن رحمتی که ما طلب می‌کنیم به او نرسیده است و در اثر دعای ما می‌رسد. این مطلب یک لایه پنهان هم دارد و آن این‌که دعا کردن ما توفیقی است که خدای متعال به ما می‌دهد و خداوند آن توفیق را به برکت آن انوار مقدس به ما عطا می‌کند. اما به حسب عوامل این عالم، دعای ما در حق رسول الله مستجاب می‌شود. این‌که صلوات بهترین ذکر است به خاطر این است که از طرف هر کسی که باشد قطعاً مستجاب می‌شود و یکی از برکاتش هم این است که موجب تزکیه و کفاره ذنوب ما می‌شود.

قبولی نماز به برکت صلوات

در تشهد مستحب است که بگوییم: و تقبل شفاعته وارفع درجته. ما از خدا می‌خواهیم که درجه پیغمبر را عالی‌تر کند. اگر ایشان به همه خیرات رسیده است، چرا از خدا می‌خواهیم که درجه‌اش بالاتر برود؟ در این صورت دعا لغو است.

منظورِ این دعا، درجاتی است که در این عالم حاصل می‌شود. ما حقیقت صلوات را نمی‌دانیم؛ اما همین اندازه می‌دانیم که هدیه‌ای است که خدا به پیغمبر می‌دهد، و این برای ما شرف و افتخار است. اگر درک کنیم، بالاترین توفیقی که نصیب ما می‌شود توفیق فرستادن صلوات است.

اگر نماز ما هم به برکت صلوات در تشهد پذیرفته می‌شود تعجب نکنید؛ چراکه در زیارت جامعه می‌خوانیم: جعل صلاتنا علیکم و ما خصنا به من ولایتکم طیبا لخلقنا و طهاره لأنفسنا و تزکیه لنا و کفاره لذنوبنا.

ممکن است سوال شود که: چگونه این‌ها این قدر عظمت دارند؟ جواب این است که: آیا خدا باید موجودی را که از هر جهت اشرف از همه مخلوقات باشد خلق کند یا نکند؟ اگر بخواهد خلق کند، نتیجه‌اش این عظمت خواهد بود، و اگر نخواهد خلق کند، مگر بخیل است که این کار را نکند؟ وقتی چنین توانایی داشته باشد، چه انگیزه‌ای می‌تواند داشته باشد و چه وجه عقلایی دارد که این کار را نکند؟ حال که می‌تواند چنین مخلوقی خلق کند، اگر خلق کند کار خوبی کرده است.

منبع: مهر

انتهای پیام/

true

مهرصبا
false