true

«ازبرعلی حاجوی» که همه ما او را به نام دهقان فداکار میشناسیم، روز شنبه در سن ۸۷ سالگی در تبریز درگذشت.
به گزارش پایگاه خبری مهرصبا، داستان فداکاری او سال ها در کتاب درسی سال سوم دبستان تدریس میشد. همان فردی که سال ها به خاطر اشتباه روزنامهنگاران به نام «ریزعلی خواجوی» شناخته میشد و در یک روز سرد زمستانی جان صدها نفر را نجات داد.
۵۰سال پیش، در یکی از همین روزهای سرد پائیزی فداکاری مردی برای همیشه در ذهن مردم ایران ماندگار شد. خودش در گفتوگوهای مختلفی که با رسانهها داشته شرح حال آن شب را این چنین روایت میکند: داستان کمک به مردم به زمانی که حدود ۳۱ الی ۳۲ ساله بودم و یک فرزند داشتم بازمیگردد؛ یادم میآید اواخر پاییز بود که یک شب باجناقم میهمان من شده بود؛ ساعت ۸ شب یکباره از زیر کرسی بلند شد و گفت که «الان یادم افتاد که فردا دوستانم برای فروش گوسفندان خود به تهران میروند و من هم باید بروم» و از من خواست که او را به ایستگاه قطار در حدود ۷ کیلومتری منزلمان برسانم. هرچه به او اصرار کردم که «هوا سرد و بارانی است، امشب را بمان»، قبول نکرد که در نهایت با یک فانوس و تفنگ شکاری به راه افتادیم و او را به ایستگاه رساندم. در راه برگشت به خانه دیدم که فاصله میان دو تونل بر روی خط آهن به خاطر ریزش کوه مسدود شده است و یادم آمد که قطار تا چند دقیقه دیگر از ایستگاه به سمت پایین راه میافتد، آن هم قطاری که پُر از مسافر است. حاجوی تأکید میکند: با خودم گفتم «هر چه بادا باد»؛ راه افتادم به سمت ایستگاه، اما حدود دو کیلومتر مانده بود که متوجه شدم قطار از ایستگاه حرکت کرده و چون وزش باد فانوسم را خاموش کرده بود، چارهای ندیدم جز اینکه کتم را درآوردم و بر سر چوب بستم و نفت فانوس را بر روی آن ریختم و با کبریتی که همراه داشتم، آن را آتش زدم و دوان دوان بر روی ریل قطار به راننده علامت دادم. وقتی دیدم که راننده متوجه نمیشود، با تفنگ شکاری یکی دو گلوله شلیک کردم که راننده متوجه شد و وقتی قطار کمکم توقف کرد، همه مأموران و مسافران از آن بیرون ریختند و اول فکر میکردند که من قصد سوار شدن به قطار را داشتهام! به همین خاطر، آنقدر کتکم زدند که له و لورده شدم! وقتی به آنها گفتم که چه اتفاقی افتاده و صحنه را نشانشان دادم، آن وقت بود که متوجه شدند، جان حدود ۱۰۰۰ نفر نجات پیدا کرده است و آنقدر به شعف آمده بودند که بازرس قطار همان شب، تمام جیبهایش را گشت و ۵۰ تومان به من انعام داد. وی درباره اتفاقات بعد از آن شب هم میگوید:« چون لباسهایم را درآورده و لخت شده بودم و عرقریزان بر روی ریل دویده بودم، سرما خوردم و تمام بدنم عفونت کرد و ۱۵ روز در یکی از درمانگاههای میانه تحت درمان بودم و بعد از آن بود که برای ادامه درمان به تبریز رفتم، اما هزینه درمانم آنقدر بالا بود که حتی گوسفندانم را فروختم و خلاصه در آن دو سه ماه درمان، تمام داراییام را خرج کردم. یک سال پس از حادثه، داستان آن شب وارد کتابهای درسی بچهها شد، اما تا سال ۶۹ یا ۷۰ هیچ کس جز اهالی روستایمان نمیدانست که دهقان فداکار منم؛ تا اینکه وقتی به خاطر بیماری در یکی از بیمارستانهای تبریز بستری شده بودم، بهطور اتفاقی و البته بعد از تحقیقات، مرا شناختند.» بیست و سوم آبان ماه دهقان فداکار بر اثر عارضه کلیوی و ریوی در بیمارستان خاتمالانبیای میانه بستری شد. پزشکان اعلام کردند حالش وخیم است برای همین او را برای ادامه درمان به بیمارستان امام رضا(ع) تبریز منتقل کردند. آنجا پزشکان گفتند که حاجوی به بیماری ذات الریه مبتلا شده و در نهایت یازدهم آذر ماه در بیمارستان امام رضای تبریز درگذشت.
در پی درگذشت «دهقان فداکار» فرماندار شهرستان میانه دیروز را در این شهرستان عزای عمومی اعلام کرد. همچنین روابط عمومى دانشگاه علوم پزشکى تبریز هم اعلام کرد که مردم برای رعایت حال دیگر بیماران این بیمارستان از تجمع مقابل این مکان خودداری کنند. متعاقباً زمان دقیق تشییع جنازه و مراسم تدفین و ترحیم از رسانههاى عمومى اعلام خواهد شد.
با اینکه خیلی شایعه شده بود که دهقان فداکار از کتابهای دبستانی حذف شده است اما سیدمحمد بطحایی، وزیر آموزش و پرورش در پاسخ به پرسشی در رابطه با ماندگاری قهرمانان ملی در کتب درسی گفت: ماجرای فداکاری ازبر علی حاجوی، دهقان فداکار از کتابهای درسی حذف نشده است و در کتاب فارسی دانشآموزان دوره ابتدایی وجود دارد و در درس سیمای فداکاران بههمراه برخی دیگر از فداکاران اشارهای به وی شده است.
منبع:ایران
true
true
false
true















