true

معصومه درخشان – کارشناس ارشد علوم ارتباطات طی گفت و گویی با راحله طهماسبی سروستانی بانوی جوان دریانورد در پایگاه خبری مهرصبا نوشت:
دریانورد نمونه سال ۹۶ ایران دختری ۳۳ ساله است که با همت و تلاشی که در خود سراغ دارد با افتخار تمام اعلام میکند در آینده یکی از معروفترین فرماندهان کشتیرانی کشورمان میشود و آرزوهایش سقف ندارند.
۲۰ مردادماه سال ۹۶ روزی به یادماندنی و خاطرهانگیز برای جامعه کشتیرانی و بنادر هرمزگان بود.
در این روز همایش ملی و سراسری روز دریانوردی برگزار شد و همه پیشکسوتان و دریانوردانی که صاحب تجربه بودند،گردهم آمده بودند تا شاهد باشند دریانوردانی که روزی در مکتب آنها شاگرد بودند،کدام یک به عنوان دریانورد نمونه سال انتخاب میشوند.
آنها منتظر بودند تا ببینند کدام یک از شاگردان آنها در حوزه دریانوردی حرفی برای گفتن داشت که امسال به عنوان دریانورد نمونه انتخاب شده است.
این همایش به جز دریانوردان و پیشکسوتان دریانوردی مهمانان دیگری نیز داشت، مهمانانی که شاید در زمینه دریانوردی هیچ اطلاعی نداشتند و مطمئناً اصحاب رسانه نیز یکی از چند صد نفر مهمان این همایش بودند و هیچکدام از آنها تصور نمیکردند دریانورد نمونه سال ۹۶ بانویی است ۳۳ساله که برای رسیدن به این جایگاه بیشتر از حد توان خود جنگیده و زحمت کشیده است و شاتر دوربین عکاسان بود که این لحظات ناب را ثبت کرد.
حالا این مجری همایش بود که با افتخار تمام نام راحله طهماسبی سروستانی را به عنوان دریانورد نمونه سال۹۶ برزبان آورد و تمام کسانی که حتی فکر نمیکردند زنان بتوانند وارد حوزه دریانوردی شوند، فقط زبان به تحسین گشوده و بانوی دریانورد ایران را که افسر دوم کشتی است، یکسره تشویق میکردند.
راحله طهماسبی سروستانی با افتخار تمام به روی سن رفت تا به استادانش که برخی مخالف و انتقادگر و برخی که از جرأت و جسارت وی به شوق آمده و موافق و مشوق وی بودند، ثابت کند که وقتی با تمام وجود وارد کار دریانوردی شد چه استادانی که مشوق و چه آنهایی که مخالف بودند، بگوید «مشوق و مخالفانم هر دو به یک اندازه پلههای ترقیام بودند،آنها که تشویقم کرده و انرژی مثبت میدادند باعث شدند در این راه پیشرفت کرده و دست از تلاش برندارم و آنهایی که مخالفم بودند به این علت که میگفتند نمیتوانی تلاش خود را بیشتر کردم تا ثابت کنم هیچ کاری نشد، ندارد و من برای توانستن آمدهام».
راحله طهماسبی سروستانی که حالا به بانوی دریاها مشهور شده است، در سفر کوتاهی که به تبریز داشت به واسطه یک دوست مشترک توانستم با او همصحبت شوم.
او در گفتوگو با خبرنگار ما در تبریز از زحمتهایی که برای رسیدن به این جایگاه کشیده است، حرف زد و معتقد است از سختیهای دریا میشود، شاهنامه نوشت.
از دوران کودکیهایش و اینکه هیچ علاقهای به بازیهای دخترانه نداشت و مانند تمام هم سن و سالانش عروسک بازی نکرد، سخن گفت، از تمسخرهایی که سرکلاس و بین۱۹ همکلاسی مرد داشت و اینکه هر کدام از آنها به نوعی سربه سرش میگذاشتند و از دلتنگیهایش برای خانواده و روزهایی که بدون آنها در یک شهر غریب سپری کرده بود، به امید روزی که افتخار خانواده خود باشد، سخن به میان آورد.
راحله طهماسبی سروستانی در اوج جوانی قرار دارد و ۳۳بهار زندگیش را پشت سرگذاشته است.
او در یک خانواده هفت نفری قد کشیده و به قول خودش تهتغاری خانواده بود و البته برخلاف بسیاری از خانوادههایی که فرزند آخرشان لوس و ننر بار میآیند، او بسیار مقاوم و سختکوش بوده و از همان ابتدا روی پای خودش ایستاده است.
عطای پزشکی را به لقایش بخشیدم
وی همچون بسیاری از من و شما زمانی که خانم معلم میپرسید «میخواهید در آینده چه کاره شوید» بلافاصله میگفت میخواهم پزشک شوم اما نمیدانست برای پزشک شدن شرط اول آن است که باید روحیه پزشکی داشته و از به دست گرفتن چاقوی جراحی و خون نترسد ولی او به شدت فوبیای خون داشت و از آن میترسید و این موضوع باعث شد که او عطای پزشک شدن را به لقایش ببخشد و برای آینده خود کار دیگری را دست و پا کند.
او دلش میخواست همیشه متفاوت از دیگران باشد و به نوعی در کار و رشتهای که انجام میدهد به سراغ کاری برود که دیگران نمیتوانند آن کار را انجام دهند.
دلش میخواست تک بوده و همگان او را ببینند. او مانند همه دخترانی که عروسک بازی آرزو و عشق آنان در دوران کودکی است، کودکی نکرده است.« برخلاف دختران هم سن و سالم، به دنبال بازیهای خشن بودم و رفتارهای پسرانه، از خودم بروز میدادم. درصورت خرابی لوله، کارهای لولهکشی منزل را انجام میدادم و دستی هم در کارهای بنایی و گچبری داشتم. دلم میخواست تک باشم و به چشم بیایم».
خیال پرواز در سرم بود، میخواستم خلبان شوم
دوران نوجوانی او با تمام آرزوها و اهدافی که در سر داشت جای خود را به جوانی داد و او تحصیلات خود را در مقطع دیپلم به پایان رساند و حالا خیال پرواز در سرش دارد و میخواهد در کلاس درس خلبانی بنشیند اما بخت با او یار نبود و پس از تحقیقات فراوان به این نتیجه رسیده است که پرواز برای زنان ایرانی ممنوع و در حد پریدن با پاراگلایدر است.
او تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی در رشته کامپیوتر ادامه داد و برای اینکه هزینه تحصیل خود را فراهم کند، آرایشگری و خیاطی یاد گرفت نه اینکه خانوادهاش از پرداخت هزینه ناتوان باشند، نه فقط دوست داشت روی پای خود بایستد و خرج تحصیل و زندگیش را خودش بدهد بلکه میخواست بتواند هر دو کار را با هم انجام دهد.
ولی مطمئناً او که به فکر یک کار پرهیجان بود نمیتوانست با کار خیاطی و آرایشگری که شاید هیجان زیادی ندارند روح تشنه خود را سیراب کند. بنابراین او همیشه در کنار این کارهای متفرقه کارهایی انجام میداد و به آرزوهایی میاندیشید که وجه تمایز او از دیگران باشد.
دوست برادرم جرقه ملوانی را روشن کرد
وقتی صحبتهای او به اینجا میرسد، مشتاق شدهام برای ادامه حرفهایش که چگونه از دنیای خیاطی و آرایشگری ناگهان سر از کار دریانوردی،کشتیرانی و ملوانی سر درآورده است.
او در پاسخ به این سوالم میگوید: یک روز دوست برادرم با منزل ما تماس گرفت و گفت که در بندرلنگه، دورههای ملوانی گذاشتند و نیرو آموزش میدهند.
برادرم گفت از این کار خوشش نمیآید. همین حرف باعث شد تا قدری تأمل کنم. سپس در برابر خانوادهام ایستادم و گفتم، قصد دارم ملوان شوم.
در همان لحظه اول با تشویق خانوادهام مواجهه شدم چون میدانستند که اگر من تصمیم قطعی برای انجام کاری بگیرم حتماً انجامش خواهم داد.
او حالا در راه بسیار سختی گام گذاشته است ولی چنان عشقی و علاقهای به این کار دارد که تمام سختیها را به جان میخرد و در کلاس ملوانی ثبتنام میکند، «کلاسهای ملوانی که دوست برادرم خبرش را به ما گفته بود در بندرلنگه برگزار میشد و من از روی نقشه بندرلنگه را پیدا کردم که کجاست.
بالاخره موافقت مسوولان را جلب کردم
فردای آن شب، به شیراز رفته و با اولین پرواز خود را به بندرعباس و سپس به بندرلنگه رساندم. با کاپیتان «عقیل خواجه» آشنا شده و به او گفتم از راه دوری آمدهام و دلم میخواهد ملوان شوم،کار خیلی سختی بود ولی به هر حال او را راضی کردم تا با سازمان بنادر و دریانوردی تماس بگیرد و با نظر مساعد آنها مرا نیز به همراه ۱۹ پسر همکلاسی دیگر ثبتنام کنند.
حالا که او توانست موافقت مسؤولان و متولیان امر را برای حضور در کلاسها جلب کند، مشکلات و سختیها یکی پس از دیگری سر راه او سبز میشدند اما از آن جایی که او عزمش را جزم کرده بود مشکلات را پشت سرگذاشت.
مشکل اسکان در یک شهر غریب و اینکه تنها به پسران حاضر در این دوره خوابگاه فراهم بود و او باید به فکر یک جای مستقل برای خود باشد، موضوعی بود که ذهن او را درگیر میکرد و هزینه سرسامآور هتلها نیز اقامت را در هتل غیرممکن میکرد، بنابراین او در خوابگاه نهضت سوادآموزی بندرعباس جایی برای خود تدارک دید.
حضور او در کلاسهای ملوانی که تمام همکلاسیهایش را پسران تشکیل میدادند با واکنشها و عکسالعملهای جالب و غیرمنتظرهای روبه رو بود.
پسرها همیشه مسخرهام میکردند
موضوعی که بیشتر از همه او را اذیت میکرد مسخره شدن توسط همکلاسیهایش بود.« پسرها همیشه مسخرهام میکردند و سر به سرم میگذاشتند».
برخورد اساتید هم در نوع خودش متفاوت بود. خیلی از اساتید، از اینکه دیدند دختری سرکلاس حاضر شده، متعجب شدند.
همه از روز اول میگفتند این کار سختی است و به عنوان یک دختر، نمیتوانم به خوبی آن را انجام دهم. به نوعی ته دلم را خالی میکردند اما وقتی قاطعیت و تلاشم را دیدند، سکوت اختیار کردند و برایم آرزوی موفیقت کردند.
او با ورق زدن دفترچه خاطرات خود در مورد سربه سرگذاشتن و شیطنت همکلاسیهایش گفت: همیشه عادت داشتم، کفشهایم را سرکلاس درآورده و روی صندلی بنشینم. شیطنت پسرها گل کرد و کفشهایم را پنهان کردند.
همان زمان استاد مرا برای جواب دادن، درس صدا زد. دیدم کفشهایم نیستند. پابرهنه جلو رفتم. آن روز استاد، دعوای سختی با پسرها کرد و به آنها گفت من جای خواهرشان هستم و حالا که جسارت به خرج دادم و وارد ملوانی شدم، باید کمک حالم باشند.همین موضوع باعث شد تا دیگر پسرها با من خوب باشند و سربه سرم نگذارند.
استادان مشوق قوت قلب من بودند
او در مورد استادانش به نیکی و احترام یاد کرده و استادانی که مشوق او بودند را قوت قلب خود دانسته و ادامه میدهد: کاپیتان فرجی از همه بهتر بود و همیشه مرا شیرزن میخواند و سپس مهندس فرزاد ذاکر که همیشه به من میگفتند من مطمئنم که روزی معروفترین کشتیران ایران میشوی، او با حرفهایش به من قوت قلب میداد.
او طی دورهای که ۶ ماه به طول انجامید و مشغول فراگرفتن ملوانی بود دوره چهارگانه اطفاء حریق، فنون بقا در دریا، گرههای ملوانی،کار با دستگاه رادار و ناوبری، دستگاه بیسیم، چراغهای دریایی، علایم و پرچمها و …را یاد گرفت.
دریانورد نمونه سال ۹۶ در کنار همه سختی و فراز و نشیبهایی که پشت سرگذاشته حالا باید بعد از اتمام دورههای سپری شده آزمون داده و یاد گرفتههای خود را محک زده و خود را نشان بدهد.
مرحله اول آزمون شاگرد اول کلاس، مرحله سوم ۳ بار رد شدم
آزمونهایی که گرفته شد سه مرحله بود.او در مرحله اول توانست با معدل ۱۷/۷۶ رتبه اول آموزشگاه را کسب کند.
مرحله دوم در سازمان بنادر و دریانوری بندرعباس برگزار شد و در همان مرحله اول پذیرفته شد. آزمون نهایی و پایانی، در تهران برگزار شد که نتایج آزمون مرحله سوم به منزله تائید مدرک شرکتکنندگان در این دوره بود.
متاسفانه در مرحله سوم ۱۹ پسر همکلاسی آموزشگاه قبول شدند و فقط راحله طهماسبی از این آزمون رد شد. «سه بار دیگر هم در آزمون تهران، مرا رد کردند، آزمون تهران هر چهار ماه یکبار برگزار شد و بالاخره توانستم در مرحله چهارم، به عنوان یک زن ملوان، نمره قبولی را از اساتید بگیرم و وارد بازار کار شوم.»
حالا که او توانسته بود مرحله سوم آزمون را با موفقیت پشت سر بگذارد، به دورههای بعد میاندیشید و ملوانی چیزی نبود که او را راضی کند، بنابراین با هر زحمتی که بود باید دوره «سیتایم» یا دوره دریایی را طی کند تا بتواند به عنوان افسر دوم کشتی فعالیت کند.
« برای گذراندن این دوره، باید به مدت یک سال و نیم، روی شناور تجاری و باری کار میکردم.کار کردن روی شناور مسافربری، جزو کارآموزی محسوب نمیشد.با کلی دوندگی توانستم یک شناور تجاری را راضی کنم تا یک سال و نیم دوره کارآموزی را روی عرشه آنها بگذرانم».
در سال ۹۲ افسر دوم کشتی شدم
از آن جایی که در آن شناور کاربینی برای ملوان زن وجود نداشت، او مجبور بود شب را در خارج از کشتی و در هتل بماند و سرانجام او بعد از سختیهای فراوان در طی کردن این دورههای جدید که کار با GPS و نقشهیابی همراه بود موفق شد، افسر دوم کشتی شده و در سال۹۲ و بعد از اتمام دوره روی شناوری در کیش مشغول به کار شود.
او حالا به عنوان افسر دوم کشتیهای بالای ۵۰۰ تن و زیر ۳ هزار تن فعالیت میکند، با وجود تمام زحمتها و تلاشی که برای رسیدن به این جایگاه کشیده ولی هنوز آن چنان که باید و شاید از نظر شغلی احساس امنیت نمیکند.
وی در این باره میگوید: بازار کار ثابتی وجود ندارد، هنوز استخدام رسمی نیستم و باید بیمهام را به صورت آزاد و شخصی پرداخت کنم.
امیدوارم در شرکت کشتیرانی معتبری استخدام شده و خیالم از بابت آینده شغلیام راحت بوده و دیگر دغدغه امنیت شغلی نداشته باشم.
وی اظهار داشت:کار دریا به گونهای شده است که همه دریانوردان شاکی هستند، شناورهای خصوصی پرسنل را بیمه نمیکنند، حقوق به موقع نمیدهند، وجود افراد خارجی در آبهای ایران شرایط را بسیار سخت کرده چرا که با وحود نیروی خارجی که کار بیشتری میکند و حقوق کمتری دریافت میکند، دیگر شرکتها به ما کار نمیدهند.
طهماسبی تصریح کرد: ادارهای که دریانوردان برای شکایات خود به آنجا مراجعه کنند، وجود ندارد و به هر اداره کاری مراجعه کنی به دلیل نداشتن اگاهی کافی و تخصص لازم صحبتهای ما را متوجه نمیشوند و کاری نمیکنند، یک نماینده در مجلس وجود ندارد که مشکلات دریانوردان را به گوش کمیسیون مجلس برساند.
دریانورد نمونه سال ۹۶ در مورد وظایف و سمتهای کاپیتان کشتی گفت: معمولاً در کشتیهای تجاری سمتها به دو قسمت تقسیم میشوند عرشه (DECK) و موتور(ENGINE ).
فرمانده بالاترین سمت را در کشتی دارد و به طور کلی مسؤول تمام وقایع بر روی کشتی است و مسؤولیت شناور،خدمه،مسافر و بار را دارد.
افسر اول، (Chief mate) مسؤول کلیه عملیاتها بر روی عرشه،اعم از تخلیه،بارگیری و نگهداری کالا بوده و همچنین ناظر بر برنامه نگهبانی شناور است.
در شناورهای کوچک نیز افسر بهداشت نیز است(Medical Officer).
افسر دوم(Second mate)، همان افسر ناوبر بوده و مسؤولیت آن تهیه نقشه مسیر و مسؤول وسایل و تجهیزات کمک ناوبری در پل فرماندهی است.
افسر سوم (Third mate)،افسر سوم افسر کمکی دیگر سمتها بوده همچنین مسؤولیت چک کردن وسایل نجات گروهی و فردی است.
سر ملوان( Boatswain or)، مسؤول مستقیم ملوانان بر روی عرشه بوده و نظرات افسر اول را پیاده میکند همچنین گروه لنگراندازی را نیز آماده میکند.
آرزوهایم سقف ندارند/ رنگ آرزوهایم زرد قناری
بانوی دریاها برای آرزوهای خود سقفی تعیین نکرده است،رنگ آرزوهای او زرد قناری بوده، برای رسیدن به آرزوهایش فکر کرده، تلاش کرده و با همت خود به آن میرسد.
لحظه به لحظه دریا را خاطره میداند و میگوید: هر لحظه دریا خاطره است، دریا جایی است که همه میآیند آنجا تا برای خودشان خاطره بسازند اما من با خاطره زندگی میکنم، دریا به من آرامش داده و هیچ لذتی برایم با دیدن صحنه طلوع خورشید از روی عرشه کشتی برابری نمیکند.
او در پایان با علاقه و صراحت تمام اعلام میکند، مطمئنم در آینده یکی از معروفترین فرماندهان کشتیرانی هستم.
true
true
false
true















