true

معصومه درخشان طی گزارشی در پایگاه خبری مهرصبا نوشت:
سالهاست که نشان طلای اهدای خون بر سینه شهروند تبریزی میدرخشد و او طی این همه سال بعد از هر نوبت اهدای خون به نشانه سپاس در حیاط منزل مسکونی خود لامپهای رنگی به حالت نمادین روشن می کند و اکنون تعداد لامپهای روشن شده او به ۱۴۴ رسیده است.
دو دهه پیش بود و حتماً شما نیز به خاطر میآورید، وقتی که یکی از اقوام در اثر تصادف یا به هر علتی در بیمارستان بستری شده و به چند کیسه خون نیاز داشت، کادر بیمارستان اعلام میکردند تا از اقوام این فرد کسانی حاضر شوند تا به فرد بیمار خون بدهند و در قبال آن بیمارستان از خون جایگزین برای بیمار استفاده کند.
حالا دیگر از آن نوع اهدای خون و خونگیری خبری نیست چرا که به مدد پیشرفتهای صورت گرفته در عرصههای مختلف تجهیزات پزشکی و تاسیس و راهاندازی مراکز بانک خون در کشور، خونهای اهداء شده از سوی افراد در بانک خون نگهداری شده و در موعد مقرر به بیماران نیازمند خونرسانی شده و فرد بیمار نیرو و قوه بدنی خود را بازیابی میکند، چه بسا که در خیلی از مواقع این نوع بیماران که با مرگ دست و پنجه نرم میکنند، از مرگ حتمی نجات مییابند.
یک طرف این قضیه نیز افراد انسان دوستی هستند که با بذل جان خویش همچون بارانی هستند که بر کویر تشنه لب میبارند و نیازمندان خون را با خونهای اهدایی خود به زندگی برمیگردانند.
حسنعلی شاهگلی، یکی از آن مردان سخاوتمند است که نام نیک او در بین اهداکنندگان مستمر خون در استان و کشور به چشم میخورد، او متولد سال ۱۳۳۳ تبریز و دارای دو فرزند است.
البته باید گفت او در این راه تنها نیست بلکه خانواده آقای شاهگلی در تبریز به صورت خانوادگی در امر ترویج و اشاعه اهدای خون در تبریز فعالند و همه آنها اهداکنندگان مستمر خون هستند.
با ما همراه باشید در همکلامی با این شهروند فرهیخته شهرمان که معرفی این الگوهای موثر باری است بر دوش رسانهها تا همچنان در رسالت اطلاعرسانی خود گامهای مثبتی بردارند.
*آقای شاهگلی اولین نوبت اهدای خون شما در چه سالی و چند سالگی بود؟
اولین بار در سال ۱۳۵۱ و زمانی که ۱۸ سال داشتم، برای اهدای خون اقدام کردم.
*در سال ۱۳۵۱ هنوز سازمان انتقال خون به صورت مستقل تاسیس نشده بود، اعلام نیاز بیمارستانها به چه صورت بود؟
بله آن زمان اهدای خون از طریق بیمارستانها صورت میگرفت، وقتی بیمارستانها با کمبود گروههای خونی مواجه میشدند، از طریق رادیو و تلویزیون فراخوان عمومی اعلام میکردند که بیمارستانها با کمبود شدید گروههای خونی مواجه شدهاند.
من وقتی ۱۸ سالم بود و این پیام را شنیدم، به بیمارستان نیکوکاری تبریز رفته و برای اولین بار خون خود را اهدا کردم.
*از نوبتهای بعدی چگونه اطلاع پیدا میکردید؟
برای نوبتهای بعدی نیز منتظر میشدیم تا دوباره از رادیو و تلویزیون اعلام کنند و البته اینگونه نبود که مثلاً هر سه ماه یک بار یا پنج ماه یک بار فراخوان دهند بلکه بسته به نیاز بیمارستانها این فراخوان اعلام و نوبت اهدای خون بعدی اطلاعرسانی میشد.
*روند خونگیری فعلی نسبت به چهار دهه پیش چه تفاوتهایی کرده است؟
یکی از مهمترین پیشرفتهای صورت گرفته در حال حاضر فراهم شدن تجهیزات برای تهیه فرآوردههای خونی است. آن زمان تجهیزات تجزیهکننده اجزاء خون وجود نداشت یعنی تجهیزات و ادواتی که پلاکت، پلاسمای خون و گلبول قرمز را از همدیگر جدا کنند، در دسترس نبود.
آن زمان خون اهدا شده به حالت گرم و همان لحظه به فرد بیماری که تصادف کرده و نیاز به خون داشت، تزریق میشد.
در حال حاضر وقتی یک فرد خون اهداء میکند، چهار نفر از خون اهدا شده وی بهره میبرند و از پلاسمای خون نیز ۱۶ نفر بیمار نیازمند میتوانند سلامتی خود را بهدست آورند.
مخصوصاً برای بیماران هموفیلی و تالاسمی نیز خیلی مفید بوده و متخصصان داروساز میتوانند در روند تهیه دارویهای این بیماران از فرآوردههای خونهای اهدا شده، استفاده کنند.
یکی دیگر از تفاوتها این است که چندین سال قبل، وقتی خون اهداء میشد برگههای اهداء خون به در منازل ارسال میشد ولی در حال حاضر همه کارهای مربوط به اهدای خون، ثبتنام و پرکردن فرمها از طریق سیستم دیجیتالی انجام میگیرد.
*در کارتهایی که به درب منازل ارسال میشد، چه مواردی یادداشت شده بود؟
در این کارتها ضمن تشکر از اهدای خون، نوع گروه خونی نوشته شده بود و در کنار آن با رنگ قرمز عبارت« اهداء خون سالم و مستمراهداء زندگی» درج شده و روی کارتها مهر زده شده بود «خون شما قابل مصرف است».
*طی ۴۵ سالی که شما خون اهدا کردهاید، آیا وقفهای بین دفعات اهدای خون صورت گرفته است؟
خیر- من به اهدای خون مستمر حساسیت ویژهای دارم و سعی کردهام نوبت اهداء خون بدون وقفه و به صورت منظم باشد و تاکنون وقفهای بین دفعات اهداء نبوده است.
*آیا شما بعد از اهدای خون دچار ضعف میشوید؟
افراد بعد از اهدای خون دچار ضعف نمیشوند، من نیز ضعفی در وجود خودم حس نمیکنم چرا که بعد از اهدای خون در همان جا نیم ساعت استراحت کرده و با پذیرایی انجام شده در آن مرکز، توانایی خود را پیدا میکنم.
*قبل از تاسیس سازمان انتقال خون، اهداء خون در کدام مراکز صورت میگرفت؟
در ابتدا که من شروع به اهدای خون کردم یعنی در سال ۵۱، اهدای خون در بیمارستانها صورت میگرفت، از سال ۵۵ تا سال ۶۰ اهدای خون توسط هلال احمر انجام میشد، بعد از تاسیس سازمان انتقال خون نیز برای اهدای خون به این مرکز مراجعه میکنم.
*اهدای مستمر خون چه تاثیری در سلامتی انسان دارد؟
اهدای خون مستمر راز سلامتی در زندگی است و من با تاکید بر این موضوع، همیشه دوستان و آشنایان را به اهدای خون تشویق میکنم.
جالب است بدانید من در سایه اهدای مستمر خون تاکنون بیمار نشده و دارو مصرف نکردهام. وقتی که فرد چندین نوبت اهدای خون دارد، مغز استخوان او برای تولید گلبولهای قرمز فعالتر میشود و ممکن نیست دچار کم خونی شود.
*شما تاکنون چند نوبت خون اهدا کردهاید؟
من از سال ۵۱ تاکنون ۱۴۴ نوبت اهدای خون داشتهام و تعداد نوبتهای اهدای خون در مردان چهار نوبت و برای خانمها سه نوبت در سال است، آخرین نوبت اهدای خون من در اول آبان ماه سالجاری بوده است.
*آقای شاهگلی شما خانواده اهداء کننده مستمر خون هستید سایر اعضای خانواده شامل چه افرادی است؟
ما به صورت خانوادگی در راستای گسترش فرهنگ اهدای خون تلاش میکنیم.
برادرانم مسعود و منوچهر، خواهرزادهام امیرمحمد، پسرم ساسان و دامادم سامان جعفری و علی آقا نوه عمویم نیز جزو اهداکنندگان مستمر خون هستند.
*آیا قبل از اهدای خون باید تغذیه خاصی داشت؟
نیازی به تغذیه خاصی نیست، فرد باید یک وعده غذای کامل خورده و قبل از خونگیری نیز دو لیوان آب بنوشد و بعد از مرحله خونگیری یک ربع استراحت لازم است، سپس فرد پذیرایی میشود تا قدرت بدنی خود را پیدا کند.
اهدای خون قبل از اینکه وارد بانک خون شوید، آغاز میشود. یک صبحانه یا ناهار خوب بخورید. به هیچ عنوان در این روز نباید وعده غذایی را نادیده بگیرید و حتماً مقدار کافی آب، شیر و سایر مایعات بنوشید.
قبل از اهدای خون، باید به چند سوال در مورد سابقه پزشکی خود پاسخ داده و آزمایش خون داده و فشار خون سنجیده شود. سابقه پزشکی شامل سوالاتی است که به پرسنل بانک خون کمک میکند، بفهمند که اهداکنندگان بیماری دارند که از طریق خونشان انتقال شود یا خیر.
اهدای خون یک روند ساده و ایمن است و تقریباً از مرحله وارد شدن، ۴۵ دقیقه زمان لازم دارد. وسایل مورد استفاده، یکبار مصرف و استریل هستند. ابتدا فرم ثبتنام توسط بیمار تکمیل میشود، سپس اهداءکننده به چند سوال در ارتباط با سلامتی خود پاسخ میگوید و معاینه بالینی ساده شامل اندازهگیری فشارخون، نبض به علاوه یک نمونه خون برای تشخیص کم خونی از بیمار انجام میشود.
اهداءکننده روی تخت دراز کشیده و محل خونریزی توسط ماده آنتیسپتیک ضدعفونی میشود و سپس در عرض ۶ تا۱۰ دقیقه خونگیری بهعمل میآید.
*شما به عنوان یک فرد اهداءکننده خون مستمر چه احساسی از این کار خود دارید؟
من و تمام اهداءکنندگان که به اهمیت این کار پی بردهایم بعد از اهدای خون یک نوع احساس آرامش خاصی در وجود خود احساس میکنیم.
اهداءکنندگان مستمر زود عصبانی نمیشوند،کنترل زیادی روی رفتارهای شخصی و اجتماعی خود دارند، در برابر مشکلات روحی و روانی که مواجه میشوند صبر و تحمل بیشتری داشته و مهمتر از همه اینکه بیمار نمیشوند.
*شما به عنوان یکی از دارندگان نشان طلای اهدای خون در کشور شناخته شدهاید، این نشان طلا به چه کسانی اهداء شد؟
در سال ۸۹ همایش بزرگی از سوی سازمان انتقال خون در تهران برگزار شد و اهداءکنندگان مستمر و رکورددار استانهای مختلف به عنوان مهمان ویژه این همایش دعوت شده بودند.
در این مراسم به ۹ نفر از اهداءکنندگان در کشورکه بالاترین میزان اهدای خون را داشته و به نوعی رکورددار بودند، نشان طلای اهدای خون تعلق گرفت که یکی از این ۹ نفر من بودم و جالب است بدانید یکی از این افراد یک خانم بوده و هفت نفر از آنها نیز از شهرهای آذری زبان بودند.
*در لابه لای صحبتهای خود از یک حرکت نمادین نیز صحبت کردید، ماجرای این حرکت نمادین چیست؟
در حیاط منزل مسکونی خود لابهلای درختان را ریسهبندی کرده و بعد از هر بار اهدای خون یک لامپ رنگی Led کوچک به آن اضافه میکنم. هر یک از لامپها نشانه یک بار اهدای خون است. آخرین باری که در اول آبان ماه سالجاری خون اهداء کردم، تعداد این لامپها به ۱۴۴ عدد رسیده است.
*ذکر یک خاطره نیز خالی از لطف نیست
یکی از خاطراتی که هیچوقت فراموش نمیکنم و هنوز هم اشک شوق آن پیرمرد مستاصل و درمانده جلوی چشم من است به سال ۶۵ برمیگردد.
سال ۶۵ بود در یکی از روزها در خیابان منصور در حال عبور از خیابان بودم ،یک پیرمرد مسن با عجله و به صورت مستاصل و درمانده در پی یافتن آدرس یک قهوهخانه بود، وقتی به من رسید آدرس قهوه خانه را پرسید، من آدرس قهوهخانه را به او دادم و گفتم در این قهوهخانه به دنبال چه کسی یا چه چیزی هستی ؟ با ناراحتی شدید گفت «میروم قهوهخانه ببینم میتوانم کسی را پیدا کنم که به من خون بدهد چون مریضم در بیمارستان بوده و بیمارستان اعلام کرده است باید خون تهیه کنم».
وقتی حرفهای پیرمرد به اینجا رسید، پرسیدم چند کیسه خون نیاز داری؟ گفت چهار کیسه، دست او را گرفته و مستقیم به سازمان انتقال خون آورده و به دکتر دهخدا که رئیس وقت سازمان انتقال خون تبریز بود، موضوع را تعریف کرده و گفتم «از سهمیه من چهار کیسه خون به این فرد بدهید».دکتر دهخدا بلافاصله دستور اهدای چهار کیسه خون را صادر کرد.
وقتی پیرمرد این صحنه را دید از عمق وجودش گریه کرد، دستهایش را به آسمان بلند کرد و گفت،«خدایا در این شهر بزرگ من فقط حرفم را به یک نفر گفتم و او ناجی بیمار من شد».
اشک شوق آن پیرمرد هیچوقت از یادم نمیرود، او آن قدر خوشحال بود که نمیتوانم توصیف کنم.
true
true
false
true















