true

معصومه درخشان – کارشناس ارشد علوم ارتباطات در گفت و گویی با فاطمه محمودی بانوی قصهگوی شهرستان میانه در پایگاه خبری مهرصبا نوشت:
قصهگویی یک هنر زیبا و مهارت دوستداشتنی است که افراد قصهگو میتوانند با این قصهها و حکایتهای دلنشین و جذاب دنیای دیگری را برایمان نقاشی کنند.
یکی بود، یکی نبود، زیر گنبد کبود قصهگو نشسته بود،قصهگو قصه میگفت، قصه شاه و پری و ….» این عبارت کوتاه سرآغاز تمام قصههایی است که در کودکی با آن انس گرفته بودیم، با شنیدن این عبارتها میدانستیم داستانها و قصههای زیبایی در ادامه میشنویم و با عشق شنیدن قصهها و حکایتها بود که شبها اصرار میکردیم باید مادر برایمان قصه بگوید تا به خواب ناز و شیرین برویم.
همه ما در کودکی تجربه شنیدن قصههای زیبا از پدربزرگها و مادربزرگهایمان را داریم که برای سرگرم کردن کودکان یا کوتاه کردن شبهای بلند زمستان با قصهها، مثلها و چیستانها اعضای خانواده را گردهم آورده و لحظات شیرین و دلپذیری را در پی این داستانهای رازآلود و پرمعنا فراهم میکردند، لحظاتی که تاکنون در یادها و خاطراتمان جای گرفته است.
میتوان گفت تمام ما تجربه شنیدن قصهها و حکایتها را داریم ولی همه ما تجربه قصهگویی نداریم.
قصهگویی یک هنر زیبا و یک مهارت دوستداشتنی است که افراد قصهگو میتوانند با این قصهها و حکایتهای دلنشین و جذاب دنیای دیگری را برایمان نقاشی کنند. با قصه و داستان به دنیای جذاب قصهها سفر میکنیم، از آنها درسهای شیرین و پندآموز یاد گرفته و لذت میبریم،، قصهها شادی میآفرینند و آموزندهاند.
چه بسا بسیاری از افرادی که هنوز همنوای لالایی و قصههای پدر و مادربزرگهایشان در گوششان ماندگار شده است و اکنون خودشان به یک قصهگوی عاشق تبدیل شدهاند که سخن از عشق و مهربانی را در قالب کلام قصهها در هم آمیخته و آن را به فرزندان این سرزمین تقدیم میکنند.
خانم فاطمه محمودی یکی از آن کودکانی است که شبها به عشق شنیدن این قصهها، مثلها و حکایتهای پدربزرگ و مادربزرگ شب را به صبح رسانده است و حالا که ۳۸ بهار عمرش را سپری کرده است، هنوز هم صدای قصههای مادربزرگ را در گوشش دارد که هر شب برایش قصههای شیرین تعریف میکرد و او نیز پس از سالها به بانوی قصهگو تبدیل شده است که لذت قصهگویی را حاضر نیست با هیچکاری عوض کند.
فاطمه محمودی بانوی قصهگویی از شهرستان میانه است که اولین آشنایی و علاقه وی به کانون پرورشی کودکان و نوجوانان به دوران کودکی و از طریق شنیدن قصه «جوجه اردک زشت» که توسط یکی از مربیان قدیم کانون خانم غنیزاده اجرا میشد برمیگردد.
این بانوی قصهگو از سال ۷۹ فعالیتهای فرهنگی خود را با کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرده است. فعالیتهای او در ابتدا به عنوان مربی روستایی کتابخانه پستی کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان آغاز شد و از سال ۸۵ به عنوان مربی فرهنگی کار خود را ادامه میدهد.

بانوی قصهگوی میانهای ۱۸ سال است که برای کودکان و نوجوانان رده سنی ۷ تا ۱۵ ساله قصه میگوید:«برای نوجوانان قصههای عاشقانه و عارفانه تعریف میکنم چون خیلی استقبال میکنند، قصه رویای «گرد آفرید» از شاهنامه و «گوهرشاد» را خیلی دوست دارند و برای کودکان بیشتر قصههای تربیتی و آموزشی اجرا میکنم، اکثر قصهها با طنز همراه هست چون بچهها طنز رو خیلی دوست دارند.»
او میکوشد در قالب قصهها، کودکان و نوجوانان را با دنیاهای جدید آشنا کند، برای آنها قصههای اجتماعی میگوید: در قالب قصههای علمی برای آنها درس میدهد، از ترکیب رنگها سخن به میان میآورد و قصه شکست نور را در قالب کلمات و قصهها برایشان به معمایی ساده و قابل فهم تبدیل میکند.
فاطمه محمودی با چنان عشق و ذوقی در مورد قصهگویی و قصههایش صحبت میکند که آدم دلش میخواهد تا بار دیگر کودکی میشد تا میتوانست پای قصههای او نشسته و دنیای قصههای او را برای چندمین بار تجربه میکرد.
بانوی قصهگو برای ماندگاری بیشتر مطالب در ذهن کودکان دو نوع روش قصهگویی دارد تا قصههایش در دل کودکان برای همیشه ثبت و ماندگار شود. او برای این کار ابزارها را به کمک میگیرد تا قصههایش از این طریق مفاهیم را به کودکان بیاموزد.
او قصه درمانی را علم روز دانسته و میگوید: قصه درمانگر و پرورشدهنده است، هیچ علمی به اندازه قصهگویی اصلاحکننده و تربیتکننده نیست، قصهگویی به قدری در انسان تاثیر دارد که ساعتها سخنرانی کردن و حرف زدن چنین تاثیری ندارد.
وی معتقد است: خداوند بهترین قصه گو است، خداوند مهربان مردم را انتخاب کرده و با قصه های زیبای قرآنی مردم را هدایت می کند.
دختر ۱۶ ساله و پسر ۱۲ ساله او پای ثابت تمام قصههای مادر هستند و مادر سعی میکند در کنار فرزندان خود مفاهیم عمیق تربیتی و زندگی را به سایر فرزندان شهرستان نیزبیاموزد.
او قصه های زیادی را در حافظه خود ثبت کرده است، با قصه هایش زندگی می کند، با قصه می خندد و آموزش می دهد، در قالب قصه ها به دنیای حیوانات سر می زند، در عالم خیال سیر کرده و احساسات خود را به زبان شعر می سراید و با انجام این کارها رضایت و آرامش درونی کسب می کند.
هر بار که نکته تربیتی را با قصه به کودکان میآموزد احساس میکند هیچوقت این موضوع از ذهن کودکان فراموش نمیشود.
ادبیات هر قومی پر از اشعار و ترانههایی است که در سنین ابتدایی میتوان از راه گوش کودک را با صداها و ساختار شعر و قصه آشنا کرد و لحظههای شیرینی را برای او به وجود آورد.
او قصههای کلیله و دمنه، اشعار رودکی، داستانهای گلستان، حکایتهای معنوی و هر موضوعی که به دستش میآید را در قالب حکایت و داستان تعریف میکند.
او حتی قصههای ملل مختلف را با فرهنگ ایرانی مطابقت داده و آن را به صورت جذاب و شیرین برای کودکان و نوجوانان تعریف میکند.

محمودی معتقد است: قصهها تخیل کودک را فعالتر کرده و از نظر عاطفی و عقلی برای او مفید است. کودکان با شخصیتهای قصهها همذات پنداری کرده و قصههای سرگرمکننده حس کنجکاوی او را برمیانگیزد، کودکان در قصهها توانایی ذهنی خود را افزایش داده و میتوانند احساسات را به خوبی بیان کنند، قصهها تمرکز کودکان را افزایش میدهند.
بانوی قصهگو ادامه میدهد: برای این که فعالیتهای ذهنی کودکان همیشه تداوم داشته باشد، والدین باید در ردههای سنی مختلف برنامههایی را پیشبینی کرده و عادت به خواندن و مطالعه را در کودکان افزایش دهند.
وی ادامه داد: تاثیرپذیری از شخصیتهای قصه، تقویت قدرت فهم و بیان، پرورش خلاقیت، آموزش زبان و افزایش گنجینه واژگان کودک از تاثیرات مهم و تربیتی قصهگویی و داستا سرایی است.
قصهها به کودکان میآموزند تا نحوه ارتباط را یاد بگیرند، رابطهای که بین شخصیتهای یک قصه وجود دارد، میتواند به کودک یاری برساند که این موارد را در زندگی رعایت کند.
محمودی در مورد جشنوارههای برگزار شده از سوی کانون پرورشی گفت: کانون پرورشی هرسال جشنواره بینالمللی قصهگویی را به منظور ترویج قصه وقصهگویی و تبادل تجارب قصهگویان ایرانی و خارجی و آشنایی با فرهنگ ملل و… برگزار میکند و از کشورهای مختلف در این جشنواره شرکت می نند.
کانون برای پرورش مربیان قصهگو و توانمند همه ساله دورههای مخصوص قصهگویی زیرنظر اساتید بزرگ قصهگو برگزار میکند، در این جشنواره بخش قصهگویان نوجوان و پدربزرگها و مادربزرگها و بخش آزاد نیز وجود دارد که به دو روش قصهگویی با ابزار و بدون ابزار با سیلقه و خلاقیت قصهگو اجرا میشود.

وی طی ۱۸ سال سابقه کاری خود دوبار در جشنواره ترویج علم از سازمان علوم و فناوری در سال ۹۴ موفق به کسب رتبه دوم و سال ۹۵ رتبه سوم شده است.
در جشنواره بینالمللی قصهگویی کانون پرورشی نیز دو بار برگزیده کشوری شده و امسال در بخش منطقهای مورد تقدیر قرار گرفته است،
۶ نوبت برگزیده جشنوارههای استانی بوده و سال گذشته نیز ناظر قصهگویی جشنواره استانی بوده است.
او در کنار قصهگویی به کار تحقیق و جمعآوری مثلها نیز میپردازد به طوری که در سال ۸۵ وقتی در کتابخانه پستی روستایی خدمت میکرده است، در موضوع تحقیق و جمعآوری مثلها،ترانهها و نازلالاها برگزیده کشوری شده است.
این بانوی قصهگو خاطرات فراموش نشدنی زیادی را در دفترچه خاطرات ذهنش ثبت کرده است، وقتی دفترچه خاطرات خود را میگشاید اینگونه تعریف میکند:« در جشنواره شهید شاهی قصه هنرمند را از کتاب پلو خورشت با ساز قوپوز با همراهی استاد عاشیق عباس ستاری اجرا کردم، در این جشنواره استاد هوشنگ مرادی کرمانی حضور داشت، وقتی خواستم از سن خارج شوم، استاد چنان از قصهگویی خوشش آمده بود که بالای سن آمد و پشت تریبون بلند گفت، من برای این دخترم چیزی همراهم نیاوردم که هدیه دهم و به خاطر اجرای دلنشین این قصه تشکر کنم، تنها چیزی که همراهم دارم این خودنویس است که سالهاست با آن نوشتهام و حالا این خودنویس را به دخترم تقدیم میکنم.»
وی اضافه میکند: من به قدری خوشحال شدم که از فرط خوشحالی کلمهها از ذهنم فرار کردند، از این که استاد مرا لطف خود قرار داده بود، خیلی خوشحال بودم.
این بانوی قصهگو در بیان خاطره دوم میگوید: به منظور ثبت ملی قصه ملک محمد، همایش « نقش زنان در میراث ناملموس» با همکاری کانون پروروش و استانداری در تالار فرشچیان اصفهان برگزار شد و من در این مراسم قصه ملک محمد را به زبان ترکی اجرا کردم. جمعیت زیادی در این مراسم حضور داشته و به لحاظ اجرای ترکی این قصه شرکتکنندگان زیاد متوجه متن قصه نمیشدند و همه به من خیره شده بودند،ناگهان نگاهم به سه نفر از وسط جمعیت افتاد که با شوق زیاد قصه را گوش داده و اشک میریختند و با تن صدای و حالتهای صورت و حرکات من تغییر حالت داده و اشک میریختند، دیدن آنها مرا به وجد میآورد تا اینکه قصه تمام شد، وقتی از سن خارج شدم سه نفر پشت سرم با عجله از پلهها بالا آمدند که دیدم همان سه نفر حاضر در همایش بودند که مرا در آغوش گرفته مورد لطف و محبت قرار دادند.
وی گفت: وقتی علت را پرسیدم گفتند ما اهل مراغه بوده و ۳۷ سال است که در اصفهان زندگی میکنیم سالهاست که ترکی حرف نزدیم و قصه ترکی نشنیدیم این قصه را پدربزرگ برایمان تعریف میکرد که سالهاست به رحمت خدا رفته است. »
حس خیلی خوبی داشتم به قدری خوشحال شدم که وقتی این قصه به ثبت ملی رسید اشک شوق ریختم.
true
true
false
true















