true

معصومه درخشان _ کارشناس ارشد علوم ارتباطات طی گفت وگویی با مادر بزرگوار شهید اسماعیل پورموسی یکی از شهدای روز ۲۲ بهمن سال ۵۷ در پایگاه خبری مهرصبا نوشت:
همزمان با ایام الله دهه فجر و در آستانه برگزاری جشن پیروزی انقلابی تعدادی از فعالان رسانه ای تبریز با حضور در منزل شهید اسماعیل پورموسی یکی از شهدای روز ۲۲ بهمن سال ۵۷با مادر بزرگوار این شهید دیدار کردند.
این روزها که سی و نهمین جشن پیروزی انقلاب به صدا درآمده و عطر و یاد شهدای گلگون کفن انقلاب اسلامی در همه جا پیچیده است، با دوستان و فعالان رسانهای تصمیم گرفتیم به دیدار یک مادر شهید برویم. مادر شهید اسماعیل پور موسی.
مادر شهید اسماعیل پورموسی یکی از آن مادرانی است که فرزند دلبندش را در راه رسیدن به آرمانهای انقلاب تقدیم کرده است.
در خیابان مفتح تبریز، ایستگاه پاسگاه جمع دوستان رسانهای به همراه روح الله دهقاننژاد مسئول بسیج رسانه استان جمع میشود و ما کوچهها را برای دیدار این مادر شهید پشت سرمیگذاریم تا به یک محله قدیمی و باصفا برسیم. محلهای به نام شهدا.
محله شهدا که عبور جوی آب از وسط کوچه ما را به سالهای قبل میبرد، سالهایی که کوچه و محلههای قدیمی آن حال و هوای خاصی داشتند.
در کوچه شهدا، پلاک ۲۳ ،مادری انتظارمان را میکشد که به بهانه فجر پیروزی خواستهایم یادی از عزیز دلبندش بکنیم. وارد خانه که میشویم، راهروی کوچکی را طی میکنیم، بعد از این راهرو به حیاط کوچک و باصفایی میرسیم که حوض وسط حیاط با درختان بیشاخ و برگ که به خواب زمستانی رفتهاند، منظره یک حیاط ساده و بیزرق و برق را برایمان تداعی میکند.
وقتی به حیاط میرسیم، مادر مهربان شهید اسماعیل پورموسی با آن کهولت سن به استقبالمان آمده و ما را به اتاق کوچک اما پر از مهربانی خود دعوت کرده و با خوشرویی پذیرایمان شده و خوشامد میگوید.
مادر بزرگوار شهید اسماعیل پورموسی هر چند که به خاطر کهولت سن نمیتواند به خوبی برایمان از جگرگوشهاش بگوید اما با چشمهایش حرفهای زیادی برای گفتن داشت.
او دلش برای جگرگوشهاش اسماعیل تنگ شده بود و این موضوع را به راحتی میتوان از عمق نگاهش فهمید،.وقتی به هر سو نگاه میکرد زیر لب میگفت« پسرم به خدمت مقدس سربازی رفته بود و ۹ ماه بود که سربازبود،اسماعیل در خدمت سربازی به دست عوامل رژیم پهلوی شهید شد.»
در این اتاق ساده و بیآلایش، عکس شهید اسماعیل پورموسی به زیبایی در کنج پنجره جای گرفته و عکس حضرت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری نیز در دیوار زینتبخش اتاق این مادر مهربان و صبور است.
مطمئنا مادر مهربان اسماعیل شهید روزها و شبها با عکس فرزندش که نظارهگر ما بود، درد و دل میکرد و دلتنگیهای مادرانهاش را با او در میان میگذاشته و میگذارد.
مادر مهربان شهید اسماعیل پورمورسی است و روزهای فراق از فرزند، اسماعیلی که در سال ۱۳۴۰ در روستای مشاهیر از توابع ورزقان در یک خانواده متدین به دنیا آمد.
شهید موسیپور پس از دوره آموزش سربازی در پادگان جلدیان ارومیه، برای ادامه خدمت خود به پادگان فیروزآباد شیراز منتقل شد. در شیراز در روز ۲۲ بهمن ۵۷ از طرف فرمانده مافوق خود ماموریت مییابد برای جلوگیری از تظاهرات مردم تیراندازی کند اما اسماعیل از دستور مافوق سرپیچی میکند و به خاطر همین سرپیچی از سوی مافوق خود مورد اصابت گلوله قرار گرفته و به شهادت میرسد.
بعد از شهادت، پیکر مطهرش با هلیکوپتر به تبریز منتقل و در مزارستان قمتپه به خاک سپرده میشود و بعد از سالها و به دلیل طرحهای عمرانی شهرداری، پیکر مطهرش از مزارستان قمتپه به وادی رحمت انتقال مییابد.
دلمان میخواست مادر شهید پورموسی از فداکاریها و شجاعت فرزند رشیدش برایمان تعریف کند، از خاطراتش بگوید، از خاطرات سربازی پسرش، از روزهایی که او را بدرقه میکرد و بال در بال ملائک او را از زیر قرآن رد کرده و به خدا میسپارد ولی کهولت سن و فراموشی، مانع از آن بود که بتواند خاطراهای از فرزندش برایمان تعریف کند و حرفهای حبس شده در سینهاش را برایمان نجوا کند و ما سکوت کردیم.
چشمان مهربان و جذبه نگاه مادر وقتی چشم در چشم او تلاقی میشد حرف های زیادی برای گفتن داشت، انگار او با چشمهایش میخواست بگوید، قدردان خونهای پاک شهیدان باشید، به بهانههای مختلف آنها را فراموش نکنید، امنیت امروز را مدیون آزادههای سروقامتی هستید که ایستاده سر دادند تا اکنون با آرامش خاطر بتوانید آزادانه زندگی کنید.
پدران و مادران شهدا که هنوز در جمع ما هستند و گذران عمر میکنند، نعمتهای الهی هستند که باید هر چند وقت یکبار به دستبوسی آنها برویم، پای حرفها و صحبتهای آنان بنشینیم و راز دلتنگی آنها برای فرزندان رشیدشان را سینه به سینه منتقل کنیم.
true
true
false
true















