true

احسان توفیقیان
«آنچه مهمترین درس من از داووس بود، در لابهلای جلسهها و گفت و شنودها به دست نیامد، بلکه زمانی بود که داووس را ترک کردم. در فرودگاه زوریخ در صف تحویل چمدان ایستاده بودم که ناگهان، کسی مرا صدا کرد. هنگامی که برگشتم، پشت سر خود، وزیر خارجه سوئد را دیدم. این بار سوم بود که او را طی یک هفته میدیدم. ضمن اینکه با هم صحبت میکردیم، ۱۰درصد از توجه من به این مساله بود که ببینم کسی او را همراهی میکند یا خیر. او هم مانند دیگران در صف ایستاده بود تا چمدان خود را تحویل داده و کارت سوار شدن به هواپیما را بگیرد. باورم نمیشد. سالها در رسانهها خوانده بودم که مسوولان دولتی کشورهای اسکاندیناوی، مانند شهروندان دیگر رفتار میکنند و هیچ مزیتی نسبت به دیگران ندارند و حال، به چشم خودم این واقعیت را تجربه میکردم. من و او چمدان خود را تحویل دادیم و مانند افراد عادی، کارت پرواز گرفتیم و چون به مقصدهای مختلفی میرفتیم، از هم خداحافظی کردیم. از آن لحظه مرتب به این موضوع فکر میکردم که کدام ساختار، قواعد و قوانینی باعث میشود تا به این حد، مسوول مهم یک کشور کمهزینه باشد.»
این روایت محمود سریعالقلم استاد علوم سیاسی دانشگاه شهید بهشتی، از مجمع جهانی اقتصاد در داووس سوئیس بود که در فیسبوک خود منتشر کرده است. روایتی که بی بروبرگرد هضم آن برای ما سهل و ممتنع است.
یکی از سرمایههای مهم هر نظام سیاسی دلبستگی و احساس قرابت و اعتماد هرچه بیشتر مردم و مدیران آن جامعه است. امروزه در ایران ابرمشکلهایی که مردم با آن گلاویزند کم نیست. از بینظمیهای اقتصادی و تامین آب تا بیکاری و بیتفاوتی اجتماعی و قاچاق و دارو و مسکن. مسایلی که هرکدام اگر فکری به حالشان نشود میتواند سوختبار بحرانهای خطرناکی باشد.
با وجود همهی این مسایل، مهمترین و اساسیترین نیازی که امروزه میتواند جان دوبارهای به اعتماد ملی در جامعه ایرانی و بین مردم و ساختارهای قدرت ببخشد و مانع از هم گسیختگی بیشتر شیرازهی اعتماد عمومی شود کم شدن فاصلههاست.
آنچه که بیش از همهی مسایل باعث رنجش خاطر افکار عمومی و کاهش دلبستگی و سرمایه اجتماعی در کشور است وجود فاصله بین نهادهای قدرت و مردم است.
با وجود پیچیدگیهایی که شاید از لحاظ ساختاری با تاروپود این مسئله آمیخته باشد، نسخه شفابخش این بیماری چندان هم سخت نمینماید.
بعنوان یک مثال پیش پا افتاده حفظ فاصلهی مدیرن ایرانی با میزهایشان میتواند یکی از بلندترین گامها برای احیای مجدد اعتماد ملی باشد.
به تعبیری اگر کمی و تنها کمی دربهای اتاق روسای ادارات گشودهتر شوند، اگر روزهای ملاقات مردمی مدیران بیشتر شده و یا مکان و ساعات ملاقاتشان به محلات و دربندها و مساجد نیز تسری یابد، و اگر میزان نظارت مدیران نسبت به دستگاههای زیر نظرشان در برخورد با ارباب رجوع و نحوه عملکرد آنها قوت گیرد بدون تردید پوستین مندرس و کهنهی اعتماد عمومی قیمتی خواهد یافت که به تعبیر اخوان از هر جبهی زربفت رنگین دیگری پاکتر خواهد بود.
یک نمونهی عالی از کارهایی که در بازیابی اعتماد عمومی موثر بوده و هست عزم اخیر و ارزشمند فرماندار ویژه میانه در بازدید از ادارات و نهادهای دولتی این شهر است که خبرش دستکم هر هفته یکبار در لابهلای اخبار رگباری روابط عمومی فرمانداری دیده میشود.
آنچه که فارغ از بومی بودن این مدیر جوان و به تبع آن راحتی و آمیختگی زیست شهری وی با مردم که در پیادهرویهای شبانه از محل کار تا منزل و خرید از سوپریهای شهر مشاهده میشود، اولویت دادن وی به مقوله نظارت است.
نظارت و بازرسی مداوم یکی از مولفههای اساسی در استقرار فرهنگ پاسخگویی در ساختارهای اداریست. تجربه نشان داده است که بدون نظارت پاکترین دستها و کارآمدترین عناصر نیز در معرض لغرش قرار گرفتهاند.
قوانین اداری ما که معمولا مقتبس از حقوق فرانسهاند اگر باقوامتر از قوانین ژاپن و کشورهای درجه اول حوزه اسکاندیناوی نباشند دست کمی از آنها ندارند و معدود خلاهای قانونی موجود هم با کمی چابکی و تساهل و تسامح قابل چشمپوشی و رفع و فصلاند. لیکن آنچه که زندگی اداری ما را با این ممالک متفاوت میسازد در همین چابکی و نوع نگاههاست.
خمودگی و ازکارافتادگی برخی از مدیران و جاخشک کردن آنها در پشت میزهای ادارات است که مسبب بسیاری از فسادهای اداری در کشورهایی مثل ایران و افغانستان است. ارباب رجوع مسن و فرتوتی که ساعتها راه روستا را تا شهر به امید حل مشکل خود طی کرده و مدتها پشت باجه یا درب بستهی اتاقی چشم انتظار ایستاده و نهایتا با دست خالی راهی میشود تحفهی همان فساد بروکراتیک و انجماد فکری مدیرانی است که ناخودآگاه به نه گفتن و نمیشود شرطی شدهاند.
این نظارت مداوم و این بازدیدهای سرزده است که پویایی و حیات را به ادارات ما برمیگرداند.
بیداری برخی از مدیران و کارگزاران ما از خوابهای زمستانی، یادگرفتن لحن درست با ارباب رجوع و بساط خدمتگذاری صحیح مدنی در سایهسار نظارتها و بازرسیهای مداوم و دقیق پهن خواهد شد.
اگر هیچ کدام از دهها پروژهای که در دورهی کوتاه فرمانداری مشایخی افتتاح شدند وجود نداشت، اگر به خاطر راههای میانه آنطور جسورانه بر مدیران تبریز خرده نمیگرفت و حتی اگر بیباکانه و خرمندانه در ستایش موسیقی، آن را هنر بیبدیل آفرینش نمیخواند و اگر در دوره فرمانداریاش هیچ کاری، هیچ کاری و هیچ کاری نمیکرد، همین بازدیدهای سرزدهاش برای کارنامه یک عمرش کافیست.
true
true
false
true















