- ۲۷ شهریور ۱۴۰۳ ساعت 10:13
- اخبار استان , اخبار میانه , گفتگو
- کد خبر 144406
- 126 بازدید
- بدون نظر
- ایمیل
true
true
true
true
true
true
true
سایز متن /
🖨 نسخه چاپی
true

وقتی خبر درگذشت استاد شهریار را در تاکسی شنیدم، زدم زیر گریه، در میان هقهق گریههایم حرف او یادم آمد که گفته بود روز فوت من هوا طوفانی میشود.
به گزارش پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه، معصومه درخشان – استاد محمد علی جدیدالاسلام، استاد پیشکسوت عکاسی و استاد رسول جدیدالاسلام از هنرمندان خوشنویسی و مدیر سابق موزه استاد شهریار از دوستان نزدیک این شاعر شیرین زبان بودند که خاطرات جالبی از همنشینی با استاد شهریار به یادگار در ذهن ثبت کرده اند.در گفت و گو با برادران جدیدالاسلام گوشه هایی از همنشینی و خاطرات آنها را با هم ورق زدیم که ماحصل این گفت و گو پیش روی شماست.
صحبت هایمان را با استاد محمدعلی جدیدالاسلام آغاز می کنیم؛ دوستی شما با استاد شهریار چگونه آغاز شد؟ دوستی و آشنایی من با استاد شهریار توسط استاد رسام نخجوانی صورت گرفت.آقای اَروانی در تهران یکی از ناشرانی بود که قصد داشت کتاب استاد را به ترکی و فارسی چاپ کند. برای چاپ کتاب به عکس استاد شهریار نیاز داشتند. استاد رسام نخجوانی به من زنگ زد و شماره استاد شهریار را داد و گفت «با استاد تماس بگیر و برای گرفتن عکس با او هماهنگ های لازم را انجام بده» من نیز تماس گرفته و این کار را انجام دادم. با توجه به آشنایی قبلی برادرم با استاد شهریار و دوستی صمیمی با پسر استاد، در جلسه اول به همراه برادرم آقا رسول، آقای مجتبی نخجوانی ( پسر استاد رسام نخجوانی) به منزل استاد شهریار رفته و عکس گرفتیم.من برای عکس گرفتن از استاد تجهیزات زیاد عکاسی برده بودم؛ آن دیدار و عکس گرفتن از استاد یکی از زیباترین روزهای عمرم بود. من وقتی عکس استاد را گرفتم خیلی استقبال گرمی کرد.
وقتی عکس ها برای ظهور و چاپ به لابراتوار فرستاده شد آن روز یک کارگر جدید به لابراتوار آمده بود، در اثر بی دقتی و عدم توجه او پنج حلقه فیلم که با دوربین ۱۲۰ گرفته شده بود همه آنها نور دیده و عکس ها خراب شده بود(فیلم هایی که با دوربین ۱۲۰گرفته می شود معمولا روکش کاغذی و حالت فنری دارد اگر چسب نزنیم خود به خود باز شده و از اطراف نور می بیند و این نور باعث می شود عکس ها کم رنگ و خراب شوند) استاد شهریار بعد از دو ، سه روز تماس گرفت و گفت محمد علی از عکس ها چه خبر؟ من در آن لحظه نتوانستم اصل موضوع را بگویم، گفتم استاد در لابراتوار برق ها رفته و فیلم ها را زودتر از دستگاه در آورده اند و عکس ها کم رنگ شده است و حالا مجبورند تست بزنند تا عکس ها درست شود. بعد از سه روز استاد دوباره تماس گرفت و من دیدم دیگر چاره ای نیست و نمی توانم بیشتر از این به استاد وعده دهم برای همین گفتم استاد عکس ها خوب نشده و خراب شده اند. وقتی استاد حرف های مرا شنید بلافاصله گفت”جانون ساغ اولسون گَل اَوولدن عکس سال” ( سرت سلامت بیا از اول عکس بگیر) این جمله استاد هیچوقت از یادم نمی رود. بعد از این ماجرا دوباره رفتم از اول عکس گرفتم.
به مُلا درس یاد می دهی
جالب است این خاطره را اینجا بگویم یک بار استاد شهریار یک کتاب به من هدیه داد و تصمیم گرفت در صفحه اول کتاب یک سطر یادگاری بنویسد. از آن جایی که بسیاری از افراد اسم مرا به اشتباه “جدید السلام” می نویسند خطاب به استاد شهریار مزاح کرده و گفتم استاد اسم من “جدید الا سلام”است استاد به من نگاهی کرد و گفت پسرم محمدعلی به ملا درس یاد می دهی.
* تعریف شما از استاد شهریار چیه؟ استاد شهریار نه تنها شاعر بلکه عارف و نابغه قرن بود به قدری حساس و با احساس، فهمیده و فرهیخته بود که هر وقت یک بیت شعر می سرود احساسات خود را با آن بروز می داد.طی سالیانی که او را می شناختم حتی یک کلمه دروغ از او نشنیدم خیلی با صداقت بود، صفا و صمیمیتی خاص داشت. با هر فردی که دوستی می کرد هیچوقت پیوند دوستی خود را با او پاره نمی کرد و در دوستی ها بسیار وفادار بود. اینجا اشاره کنم ایمان قلبی و اخلاق خاصی داشت بود اگر در مورد حلال بودن یک تکه نان شک می کرد آن را نمی خورد.برخی افراد مغرضی بودند که می گفتند شهریار به جادو و جنبل اعتقاد داشت در حالی که شهریار به جادو و جنبل معتقد نبود.بلکه افرادی که به دیدار او می آمدند گاهی اوقات مواد خوراکی به عنوان تحفه و کادو برای او می آوردند؛ برخی از آنها را استاد شهریار قبول نمی کرد؛ چون ذات و طینت پاک و بلند نظری داشت.
استاد وقتی کسی را نمی شناخت و ویژگی های اخلاقی وی را نمی دانست کادوی او را باز نمی کرد. خیلی سخت بود که درِ خانه استاد به روی کسی بسته باشد. هیچوقت پشت سر کسی به بدی حرف نمی زد. خیلی پیش می آمد که استاد شهریار شیرینی هایی که مهمان ها برایش می آوردند در خانه مانده و خشک می شد و گاهی وقت ها به افراد دیگر می بخشید و خودش نمی خورد.
چرا استاد شهریار تحفه برخی افراد را قبول نمی کرد؟این موضوع برای خود من هم جای سوال بود روزی از استاد درباره علت این کار سوال کردم، استاد گفت: محمد علی آن شیرینی هایی که افراد مختلف می آورند من نمی دانم که پول آنها را چگونه به دست آورده اند از پول حلال بوده یا حرام ، برای همین نمی خواهم آنها در وجود و ذات من تاثیر گذار باشند. اگر من هر چیزی که از افراد مختلف به دستم می رسد بخورم وجود مرا فاسد و تباه می کند.من به صراحت می گویم استاد شهریار عزت نفس خیلی بالایی داشت.
اهدا چک میلیونی شهریار به جبهه
خوب یادم است در دهه ۶۰ و ایام جنگ یکی از مسوولان به تبریز آمده بود، در آن زمان چک چند میلیون تومانی به استاد شهریار اهداء نمود. جالب است بگویم با وجودی که استاد شهریار خودش به این پول احتیاج داشت و فقط با حقوق بانک کشاورزی روزگار سپری می کرد این چک را پشت نویسی کرده و به مناطق جنگ زده خرمشهر اهدا کرد. بابد گفت همه این کارها طبعی بلند می خواهد. من واقعا در زندگی افسوس می خورم که چرا طی سال هایی که پیش استاد می رفتم نتواتستم صحبت ها و اشعار وی را ثبت و ضبط کنم.
معمولا کدوم اساتید برای دیدار استاد شهریار به خانه او رفت و آمد می کردند؟ استادان و شخصیت های زیادی می آمدند از جمله استاد رضا پاشازاده مراغه ای، استاد یحیی شیدا، استاد نیک اندیش، البته عده دیگری نیز می آمدند که شاعر نبودند ولی استاد با آنها مصاحبت داشت از جمله مرحوم ابوالحسن خان اقبال آذر، اکبر آقا هریس چی شاگرد خلف استاد اقبال آذر، مرحوم دکتر منوچهر مرتضوی، مرحوم روشن ضمیر که از نویسندگان چیره دست بودند.بعضی اوقات نیز افراد دیگری با نیات و اغراض خاصی می آمدند. یک روز از استاد پرسیدم این افراد که جزو نویسندگان، شاعران و اهل ادب و فضل نیستند چرا به این خانه رفت و آمد می کنند؟ استاد شهریار در پاسخ به این سوالم فقط این بیت را برایم خواند:صید خونینِ خزیده به شکاف سنگم که نفس در نفسم با سگ صیاد هنوز ولی استاد شهریار آن قدر مناعت طبع داشت که هیچ کس را از در خانه اش باز نمی گرداند مگر این که موقع استراحت کردنش باشد.
روایت تاسیس موزه شهریار
بعد از فوت استاد شهریار منزل مسکونی ایشان بنا به پیشنهاد و درخواست اهل علم به موزه ای ماندگار تبدیل شد تا یاد و نام استاد برای همیشه در ذهن ها و یادها به یادگار بماند.استاد رسول جدیدالاسلام که بعد از تاسیس موزه به مدت ۱۰ سال مدیر موزه استاد شهریار بود برای ما از نحوه تاسیس موزه صحبت کرد.
آقای جدیدالاسلام موزه استاد شهریار چگونه تاسیس شد؟ در سال ۶۹ به مناسبت دومین سالگرد فوت استاد شهریار نمایشگاهی از آثار هنرمندان شهرمان در فرهنگسرای تبریز برگزار شده بود در مراسم افتتاح این نمایشگاه بنده به آقای میر طاهر موسوی شهردار وقت تبریز پیشنهاد کردم منزل استاد شهریار خریداری شده و به موزه تبدیل گردد. مهندس موسوی به گرمی از پیشنهادم استقبال کرد و به سرعت مراحل اداری صورت گرفت و در سال ۱۳۷۰ با یک عملیات ضربتی بازسازی و به موزه تبدیل شد. مهندس سید رضایی مدیر فرهنگسرای تبریز با جدیت تمام عملیات بازسازی و جمع آوری آثار استاد شهریار را انجام داد و با دعوت از مهمانانی سرشناس از کشور باکو و جمهوری آذربایجان طی مراسم باشکوهی موزه ادبی استاد شهریار افتتاح شد.
بنده ۱۰ سال مدیریت آن را بر عهده داشتم و در طی این مدت به جمع آوری اسناد و مدارک مختلف از روستای پدری استاد شهریار اقدام کردم. مراحل باکتری کش اسناد و مدارک را هر سه سال یک بار انجام می دادم.
آیا علاوه بر گردشگران داخلی مهمانان خارجی هم از خانه استاد شهریار بازدید کرده اند؟بله البته تعداد مهمانان و گردشگران خارجی هم زیاد بود.یادم است یکی از مهمانان خارجی که از موزه استاد شهریار بازدید کرد یک خانم از کشور کره شمالی بود.این خانم به قدری در مورد استاد شهریار اطلاعات داشت که من خودم خجالت کشیدم. کتاب “حیدربابای سلام” استاد شهریار به بیش از ۱۰۰زبان زنده دنیا ترجمه شده است و این خانم آن کتاب را به زبان کره ای تهیه کرده و مطالعه نموده بود و این نشان می داد استاد شهریار به دنیا معرفی شده و آثار استاد معرف روحیات و شخصیت والای استاد هستند.
از افراد و شخصیت های دیگر می توانم به «قابل معلم » و «کسمن لی» ، شاعران آذربایجانی اشاره کنم که از موزه استاد شهریار بازدید کرده اند. همچنین آقای علی اوف نقاش زبردست آذربایجانی کتاب « حیدربابای سلام» را به تصویر کشیده از موزه استا شهریار بازدید کرده است و بسیاری از شخصیت های علمی جهانی برای دیدار آثار استاد شهریار راه تبریز را در پیش گرفته و دیداری از موزه نیز داشته اند.
در مورد قرآنی که به دستخط استاد شهریار است نیز توضیح دهید ؟ یکی از آثار استاد شهریار که با خوشنویسی آن را خلق کرده قرآن کریم بود که یک سوم آن را با دستخط خودش نوشته و جزو یکی از بی نظیرترین آثار استاد است.استاد شهریار علاوه بر خوشنویسی در نقاشی نیز دستی توانا داشت.
شنایی شما با استاد شهریار چگونه صورت گرفت؟ اولین آشنایی من و استاد شهریار بر می گردد به دوران کودکی من . پسرعموی مادرم در همسایگی استاد شهریار خانه داشت و ما هر وقت به منزل پسرعموی مادرم می رفتیم به منزل شهریار نیز سر می زدیم . یادم است در اولین دوره برگزاری کلاس های خوشنویسی در سال ۱۳۵۶ استاد امیرخانی را به منزل استاد شهریار بردم و دوستی و رفاقت ما بیش از پیش دوام یافت. و علاقه استاد شهریار به بنده بیشتر می شد و پس از آن با پسر استاد شهریار نیز دوستی و رفاقت ما ادامه پیدا کرد.
ما را به ذکر چند خاطره از استاد شهریار مهمان کنید.
طوفانی شدن هوا در روز فوت استاد
یک روز منزل استاد شهریار بودم استاد لابه لای حرف هایش گفت “روزی که من فوت می کنم آن روز طوفان می شود”. وقتی استاد این حرف را زد گفتم استاد این چه حرفی است که می زنید.با خود می گفتم استاد از الان به کجاها فکر می کند و کجا را می بیند. سال ها از این حرف استاد گذشت یک روز در سه راهی ولیعصر تبریز هوا به شدت طوفانی شد و گرد وخاک و گرد و غبار همه جا را فراگرفت. من منتظر تاکسی بودم، چند لحظه بعد تاکسی آمد سوار شدم، اخبار ساعت دو ظهر از رادیو تاکسی پخش می شد. گوینده خبر رادیو اعلام کرد استاد شهریار به رحمت خدا رفت. وقتی این خبر را شنیدم انگار دنیا دور سرم چرخید. در آن لحظه یاد همان حرف استاد افتادم که گفته بود در روز فوت من طوفان به پا می شود. من از شدت ناراحتی گریه کردم، راننده پرسید “چی شده مگر استاد شهریار از اقوام و فامیل نزدیکت بود که این گونه گریه می کنی” و من به راننده تاکسی گفتم استاد طوفانی شدن روز فوت خودش را پیشگویی کرده بود.
پدر حقوقش را می بخشد
یک روز در منزل استاد بودم حقوق بازنشستگی وی را آوردند. استاد شهریار مثل گوشت قربانی آن را در پاکت هایی جداگانه تقسیم کرد. یکی از پاکت ها را به پسرش هادی داد و گفت این پاکت را به یک نفر بدهد، پسرش آن موقع اخم هایش در هم رفت و به من گفت “پدر حقوقش را می بخشد و چیزی برای خودمان نمی ماند اگر من این پاکت را به آن فرد تحویل ندهم پدرم می فهمد.”چند سال بعد روزی در موزه استاد شهریار فردی آمد و از پسر استاد شهریار مبلغی را گرفت و رفت .این بار من به او گفتم چرا به این فرد پول می دهی؟ یادت است چند سال پیش وقتی پدرت به فرد فقیر کمک می کرد و پول می داد ناراحت می شدی حالا خودت همان کار را می کنی، الحق که پسر همان پدری.
true
true
false
true















