- ۵ آبان ۱۴۰۳ ساعت 14:22
- اخبار استان , اخبار میانه , گزارش
- کد خبر 145026
- 159 بازدید
- بدون نظر
- ایمیل
true
true
true
true
true
true
true
سایز متن /
🖨 نسخه چاپی
true

” مامان من و فاطمه حسنا می خواهیم همه اسباب بازی هایمان را به کودکان لبنان هدیه کنیم”.مامان شانه هایش را بالا می اندازد و می گوید نمی شود.
به گزارش پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه، معصومه درخشان: امروز اگر من داور و ارزیاب دریای همدلی مردم تبریز با مردم مظلوم لبنان و فلسطین در مصلی تبریز بودم و می گفتند در بین سیل خروشان کمک های مردمی بالاترین نمره را به چه کسی می دهی؟ بی معطلی دست مرتضی و فاطمه حسنا را بالا می بردم و می گفتم امروز این خواهر و برادر ۱۱ و ۶ ساله با تمام دارایی کودکانه خود به پویش همدلی ملت ایران و جبهه جهانی مقاومت پیوسته اند و من نمره مثبتبی نهایت به آنها می دهم.
مگر دختربچه ۶ ساله برای عروسک هایش مادری نمی کند،برای عروسک هایش قصه شب نمی خواند تا بخوابند، مگر می تواند قبل از اینکه عروسک هایش بخوابند خودش بخوابد. حالا چطور شده او تصمیم گرفته از دنیای عروسک هایش دل بکند و آنها را به جبهه مقاومت هدیه کند.آیا پسر ۱۰، ۱۱ ساله همه دنیایش ماشین ها و هواپیماهایش نیست.در رویاهایش ماشین آخرین مدل سوار می شود یا مثل یک خلبان جنتلمن در آسمان ها اوج می گیرد.او نیز دل بزرگی دارد که از همه آنها چشم پوشی کرده است.پس مرتضی و فاطمه حسنا برندگان واقعی امروز هستند که از تمام دلخوشی های کودکانه خود گذشته اند.چند روزی بود مرتضی و فاطمه حسنا در خانه باهم درگوشی حرف می زدند و دلشوره داشتند آیا تصمیمی که گرفته اند به مادر بگویند قبول می کند یا نه. مرتضی دل می زند به دریا و رو به مادر می کند” مامان من و فاطمه حسنا می خواهیم همه اسباب بازی هایمان را به کودکان لبنان هدیه کنیم”مامان کمی فکر می کند، چشمک می زند، قربان صدقه دختر و پسرش می رود، دلش غنج می رود برای فهم و شعور بچه هایش و آخر سر شانه هایش را بالا می اندازد که نمی شود.چرا نمی شود؟ مگر بچه های لبنان دلشان اسباب بازی نمی خواهد. مامان ببین اسباب بازی های ما خیلی تازه است. اصلا شکستگی ندارد.حتی کاور هم دارند. مامان عروسکم ببین چقدر خوشگله خودش هم صورتی رنگه دخترها خوششان می آید. مامان قبول کن دیگه.
مامان راهکار بهتری دارد.”من فدای شما بچه های گلم بشوم، ببینید بچه ها الان بچه های لبنان به چیزای خیلی بااهمیت تری از اسباب بازی نیاز دارند. همچنین ارسال اسباب بازی در قوطی و کارتن و دوری راه مشکلات خاص خودش را دارد.مامان پس چیکار کنیم؟ اگه دوست داشتین ببریم اسباب بازی هارو در مصلی بفروشیم پولش هدیه کنیم به بچه های لبنان.جیغ و دست و هورای مرتضی و فاطمه حسنا کل فضای خانه را پر می کند. حالا چشم هایشان هم می خندد و امروز این دو خواهر و برادر همه دارایی کودکانه خود را در ظرف بزرگی جمع کرده و به مصلی آمده بودند.به دور از هیاهو و غوغای بزرگتر ها در حیاط مصلی روی زمین سفره سفیدی پهن کرده و اسباب بازی هایشان را روی آن چیده بودند.تازه علاوه بر خودشان به مامان گفته بودند” مامان این طرح را در گروه مدرسه برای بقیه مامان ها و بچه ها هم بفرست اگه کسی علاقه داشت شرکت کنه”.
ممنونم به بچه های لبنان کمک کردی
پیام مامان مرتضی که در گروه مدرسه ارسال شد محمد مهدی و نازنین فاطمه هم گفتند” چه خلاقیت خوبی”.آنها هم دست به کار شدند و اسباب بازی های خودشان را به مصلی آورده و در کنار مرتضی و فاطمه حسنا پهن کردند.سفره سفید آنها نه غرفه می خواست برای پوستر چسباندن، نه مسئولی می آمد برای بازدید و نه کاری به کسی داشتند. ” هر مقداری که از فروش اسباب بازی هایم در می آورم هدیه می کنم به کودکان فلسطین و لبنان” این جمله را روی کاغذی نوشته و روی ظرف اسباب بازی چسبانده اند. در کنار ظرف اسباب بازی پرچم زرد حزب الله قرار گرفته. کنار اسباب بازی هایشان نشسته و خوب نگاه می کنم.خانمی عروسک صورتی رنگ خوشگل با موهای زرد را برای خرید انتخاب می کند.قیمت می پرسد، مامان مرتضی می گوید قیمت ندارد هر مبلغی که بدهید قبول است .اینها را بچه ها می فروشند تا به کودکان لبنان هدیه کنند.هر فرد به نیت دلش قیمت می گذارد.آقا و خانم جوانی می آیند و گل سر می خرند، پولش را می دهند و بعد گل سر را به خود آنها هدیه می دهند تا دوباره بفروشند.نازنین فاطمه به همه افرادی که پیش آنها می آید شکلات تعارف می کند و لبخند زنان می گوید” دوست خوبم ممنون که به بچه های لبنان کمک کردی”.
با آنها خداحافظی می کنم کمی آن طرف تر شارتر دوربین عکاسان که از خانواده ای پنج نفره عکس می گیرند توجهم را به خود جلب می کند.کنارشان می روم زینب خانم دختر چهار ساله این خانواده آمده تا مدال تولدش را که بابا امسال برایش خریده بود به جبهه مقاومت هدیه کند.آقای رضا نظری بابای زینب و جانباز مدافع حرم و همرزم شهید محمدرضا فخیمی و محمود رضا بیضایی هدف از کمک به جبهه جهانی مقاومت را تقویت اسلام ذکر می کند.او ادامه می دهد: امروز خط مقدم ایران اسلامی در مرزهای لبنان و فلسطین است و اگر ما بخواهیم از حداقل امکانات مثل تحصیل استفاده کنیم به امنیت نیاز داریم.خداوند در قرآن کریم فرموده است” با جان و مال در راه خدا جهاد کنید” درست است مشکلات اقتصادی داریم ولی طبق فرمایش قرآن کریم با جان و مال باید از اسلام ناب محمدی دفاع کنیم. هر چقدر که از دستمان بیاید هرچند ناچیز باشد.
از جبهه مقاومت شرمنده ام
خانم زهرا پیشنماز مادر زینب هم از اینکه نتوانسته است بیشتر از این به جبهه مقاومت کمک کند اظهار شرمندگی کرده و می گوید: خوشحالم که توانستم در این راه قدم کوچکی بردارم ولی از جبهه مقاومت شرمنده ام.کاش می توانستم بیشتر و بیشتر کمک کنم.او با اشاره به صحبت برخی افراد که در داخل کشور می گویند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است اضافه کرد: این بحث ها حرف یک زن افسر اسرائیلی است که خودم ویدئو آن را دیدم و در آن فایل دقیقا این حرف را می زد که در ایران مردم این همه مشکلات دارند چرا به لبنان کمک می کنند. سووال من این است آیا امنیت ما در کشورمان فراتر و بالاتر از سلامتی و گرسنگی نیست؟ آیا حاضریم دشمن با سلاح و تجهیزات نظامی بالای سرمان باشد در این صورت خوردن چه ارزشی دارد وقتی امنیت نداشته باشیم. همه ما هرچه داریم در سایه امنیت است.
آقاجان هدیه ناقابلم را قبول کنید
خانم مدیر بازنشسته ای در حالی که نیم ست طلایش را روبه رویم گرفته “این هدیه ناقابل است، آن را به فرمایش رهبر معظم انقلاب به جبهه جهانی مقاومت اهداء می کنم.” نوشته ای هم در کنار نیم ست طلایی به دست گرفته” رهبر امت اسلام، رهبر عزیزماز دوست یک اشارت، از ما به سر دویدن، هدیه ام ناقابل است، نیم ست طلا و هر ماه یک میلیون تومان از حقوق بازنشستگی فرهنگی ام. جانم فدایت”. در مقابل دل دریایی این خانم مدیر بازنشسته کلمات و واژه ها کم می آورند حرفی برای گفتن ندارم.با آرامشی که در چهره دارد می گوید” این هدیه در مقابل جان فشانی ها و رشادت رزمندگان جبهه مقاومت خیلی ناقابل و ناچیز است. در سختی ها است که انسان ها باید خودشان را امتحان کنند و رفتار مناسبی نشان دهند. او با اشاره به رشادت رزمندگان جبهه مقاومت اظهارداشت: رزمندگان شجاع جبهه جهانی مقاومت در حال حاضر با استکبار جهانی می جنگند و ما باید مانند هشت سال دفاع مقدس پشتیبان آنها باشیم.ما تا آخرین قطره خون گوش به فرمان مقام معظم رهبری هستیم و سنگر را خالی نمی کنیم.
به نیت شادی امام زمان و رهبرم آمدم
چشم می گردانم و غرفه ها را دید می زنم غرفه ستاد پشتیبانی جبهه مقاومت در آذربایجان شرقی از همه شلوغ تر است و خانم ها برای اهدای طلا صف کشیده اند.سه نفر از خادمان ستاد پشتیبانی جبهه مقاومت طلاهای خانم ها را دریافت کرده و رسید می دهند.تعدادی از خانم ها مایل به صحبت کردن و عکس گرفتن نیستند. خانم مهناز علی پرستی خواهر شهید علی علی پرستی انگشتر بزرگی در دست داشته و در صف اهدای طلا ایستاده.نگاهش کرده و لبخند می زنم او هم گل لبخند در چهره اش ظاهر می شود.می پرسد خبرنگاری؟ بلهمی خواهی بدانی چرا امروز اینجاآمدم؟ بلهوقتی جوانان و رهبران مقاومت و حزب الله در جنگ و جهاد با غده سرطانی اسرائیل به شهادت می رسند طلای ناچیز ما در مقابل جان آنها چه ارزشی دارد؟بغض کرده و چشم هایش به اشک می نشیند، برادر شهیدش را یاد کرده و ادامه می دهد : اهدای این طلای ناچیز وظیفه من است تا در حمایت از رزمندگان هدیه کنم و برای اسلام و شهداء اقدام کوچکی انجام دهم.امیدوارم با این کار باعث شادی آقا امام زمان( عج) و رهبر معظم انقلاب شوم.
سهم بازاریان و اصناف
بازاریان و اصناف تبریز هم در کمتر از نصف روز کمک های خود را به غرفه بسیج اصناف هدیه آورده بودند.آقای عین الله دهقان فرمانده حوزه بسیج اصناف هم درباره کمک های اصناف گفت: عصر دیروز سوم آبان فراخوان جمع آوری کمک های مردمی به جبهه جهانی مقاومت در بین اصناف منتشر شد.اصناف با همکاری دو حوزه خاتم الانبیاء و حوزه شهید محمودرضا بیضایی ۱۰۰ میلیون تومان کمک نقدی و غیر نقدی شامل کیف، کفش، کت و شلوار، لوازم بهداشتی، پتو، لباس مردانه و … کمک کرده اند.
سردار عباسقلیزاده فرمانده سپاه عاشورا هم با حضور در کنار مردم و احوالپرسی با آنها قدردان مردم شریف تبریز بود. او در صحبت کوتاهی با اشاره به کمک های مردمی مخصوصا اهدای طلا توسط بانوان، گفت: باعث افتخار است که شاهد کمکهای جانانه این مردم با جان و مال و دارایی خود به جبهههای مقاومت هستیم و برای یک خانم با ارزشترین کالا طلا و جواهرات است که آن را هم به جبهههای مقاومت اهدا میکنند.
دست رویاهام می گیرم
گروه های سرود دخترانه هم در محوطه مصلی در این جشن گلریزان همخوانی می کردند.من رحمت خدام، نمیدونی بدونمثل فرشته هام، نمیدونی بدون نبض قلبمه حضرت فاطمه هر چی دلش نمیخواد نمیخوام نمیدونی بدون وطنم ایرانه، کتاب من قرآنهپدرش به ما میگه ریحانهسبک زندگیمو، چادر و روسری مومن به دنیا نمیدم ارث مادری موبا این حجابم، تا کره ماه میرم دخترم اما شیرم دستِ رویاهامو، توی دستم می گیرم.
امروز قطره های باران مردم تبریز به دریای همدلی تبدیل شده که کلمات و واژه ها از ثبت و نگارش آن عاجزند.
true
true
false
true















