×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  پنج شنبه - ۱۴ خرداد - ۱۴۰۵   - ساعت: ۱۷:۰۴
it is true
true
true
دلخوشی‌های بنفش

از دیدن دخترانی که همه سِت بنفش زده‌اند سر ذوق می‌آیم حتی تابلو نصب شده روی سِن و بادکنک‌های تزیینی هم بنفش و سفید است. این دختران با این رنگ‌ها حال دلشان خوب می‌شود.
به گزارش پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه، معصومه درخشان: وقتی به طبقه دوم پردیس هنر و رسانه وارد می‌شوم دختر نوجوان چادری که حاشیه‌های روسری بنفش گل‌دارش نمایان است به رویم لبخند می‌زند، «خانم بفرمایید این هدیه شماست». این هدیه چیه؟ یه روسری بنفش یعنی از همین روسری که خودت سر کردی؟ بله خیلی هم قشنگ و زیباست. آخه یه هدیه دیگه هم هست :بله اونم برای شماست باز کنید می‌بینید مبارکتان باشه».دو قدم جلوتر می‌روم دختر نوجوان دیگری با همان شکل و شمایل چادر و روسری بنفش پَک پذیرایی خیلی شیک و مجلسی تعارفم می‌کند, «خیلی خوش آمدید بفرمائید». بسته پذیرایی را می‌گیرم و راهی سالن همایش می‌شوم.صدای دخترها را می‌شنوم یکی به دیگری می‌گوید، «این خانم از بچه‌های مدرسه نیست فکر کنم خبرنگار بود». گفتن همین جمله کافی بود تا خانمی از پشت سر صدایم کند به‌طرف صدا برمی‌گردم، اسمش را متوجه نشدم ولی خیلی صمیمی احوالپرسی کرده و کارت ورودی را به دستم می‌دهد. روی کارت نوشته مهمان ویژه. نمی‌دانم بخندم، تعجب کنم یا تشکر، نمردیم ما هم در یک مراسم مهمان ویژه شدیم.
این حرفم را به شوخی نگیرید. آخه ما خبرنگاران در این مراسم‌های شلوغ معمولاً سرپا می‌ایستیم و خبر می‌نویسیم چون سالن از ازدحام جمعیت در آستانه انفجار است و جایی برای نشستن گیرمان نمی‌آید.حالا بگذریم با این برخورد محترمانه در همان ورودی معلوم است مراسم ویژه دختران نوجوان با عنوان ( نجم‌الهدی، اجتماع دختران پیشران انقلاب در عرصه‌های فرهنگی و اجتماعی) با همه مراسم‌ها فرق دارد و ما بر صدر می‌نشینیم و قدر می‌بینیم.وارد سالن می‌شوم از دیدن دخترانی که همه سِت بنفش زده‌اند سر ذوق می‌آیم حتی تابلو نصب شده روی سن و بادکنک‌های تزیینی هم بنفش است و البته چندتایی بادکنک سفید لابه‌لایشان دیده می‌شود. خلاصه این دختران عشقشان کشیده و با رنگ بنفش و سفید حال دلشان خوب می‌شود.یکی از دختران نوجوان راهنمایی می‌کند در ردیف مهمان ویژه بنشینم. ما کجا و جایگاه مهمان ویژه کجا، بس که ما خبرنگاران خاکی و خودمانی هستیم ترجیح می‌دهم در یکی از ردیف‌ها کنار دختران نوجوان باشم.
مراسم با همخوانی سوره مبارکه انفطار توسط پنج نفر از دختران قاری قرآن عضو قرارگاه جهادی “رهپویان یاس” آغاز می‌شود و سپس به‌افتخار سرود جمهوری اسلامی قیام می‌کنیم. در چند دقیقه‌ای که قرآن کریم تلاوت می‌شد با خود فکر می‌کردم این مهمانان ویژه که شامل روسا و مدیران کل می‌شوند و در ردیف اول نشسته‌اند الان بساط سخنرانی‌های طولانی به راه است و یکی از روی سِن پایین نیامده دیگری پشت سر او از هر دری برای دختران نوجوان سخنرانی می‌کنند و خلاصه که یک مراسم کسل و خسته‌کننده در راه است ولی با روی سن رفتن مجری برنامه و توضیح خیلی مختصری که گفت، فهمیدم کاملاً در مورد محتوای مراسم در اشتباه هستم.Untitled 1

یکی از دختران به‌محض اینکه مجری را می‌بیند ذوق‌زده به دوستش می‌گوید، اینکه همان مجری تلویزیون است، می‌دونی کدوم مجری میگم، دوستش هم‌شانه‌هایش را بالا می‌اندازد که نمی‌دانم، بابا همون مجری که تو شبکه دو آزمایش‌های شیمی انجام میده، اسمش نوک زبونم هست ولی هرچی فکر می‌کنم یادم نمیاد. منم شیطنت کرده و از علامه گوگل کمک می‌گیرم و جستجو می‌کنم مجری شبکه دو تلویزیون ایران+ آزمایش شیمی، تا این عبارت را می‌زنم نام چند مجری ایرانی با عکس آنها بالا می‌آید. خوب به عکس‌های اینترنت نگاه می‌کنم بله خودش است با همین آقایی که روی سن صحبت می‌کند مو نمی‌زند. کشف بزرگی کردم نام آقای مجری و همکارش را پیدا کردم. آقای علی عبدالعالی و آقا ابوالفضل،اسم مجری را به دخترها می‌گویم و باهم می‌خندیم.
آقای مجری همان اول از دختران می‌پرسد هوا از چه عناصری تشکیل شده؟ آنها هم با هم با صدای بلند می‌گویند” اکسیژن و نیتروژن” همین‌طوری سؤالات مربوط به هوا، مولکول و گاز ادامه دارد و دختران یکی‌یکی دستشان را بلند کرده و جواب می‌دهند. چنددقیقه‌ای بعد آقای مجری از امتحان شفاهی علوم و شیمی کوتاه آمده و کلیپی از فعالیت پشت‌صحنه و آماده‌سازی این مراسم پخش می‌شود. در این کلیپ دختران نوجوان قرارگاه جهادی «رهپویان یاس» پک‌های پذیرایی را آماده کرده و روسری‌های خوشگل را کادو پیچی می‌کنند.همه این کارها برای این است که یک برگ تقویم به نام آنها حک شده و حالا می‌خواهند در روز نوجوان به خودشان خوش بگذرانند.ما بروبچه‌های مظلوم و سربه‌زیر دهه شصت هم که این چیزها را ندیدیم. نه روز نوجوانی بود و نه کیف و کفش و روسری و شال‌وکلاه باهم ست کردیم و نه برایمان بادکنک آرایی کردند و از این دبدبه‌ها نداشتیم، ما کلاً نسل دلخوشی نبودیم از بس‌ که از صدای تیر و تفنگ و موشک‌باران به زیر پله و سنگرها پناهنده می‌شدیم.یواشکی و در گوشی بگویم موقعی که این کلیپ پخش می‌شد از فرصت استفاده کرده و کاغذ کادویی که دختر نوجوان در همان ورودی به هم داده بود را باز کردم. یک روسری و کیف خوشگل دخترانه بنفش که با هم سِت می‌شد و چقدر این هدیه زیبا برایم لذت‌بخش بود.
در فکر و خیال سِت کردن روسری و کیفم بودم که مجری برنامه آقای محمدزاده، معاون سیاسی و امنیتی استانداری را برای سخنرانی دعوت کرد و او هم الحق و الانصاف حرف‌هایش را در دو جمله خلاصه کرد” نوجوانان عزیز این مملکت برای توسعه و پیشرفت امیدش به شماست و برای توسعه کشور باید توسعه فردی صورت گیرد”.به دعوت آقای مجری، زهرا رحیمی صاحب مدال نقره پارالمپیک فرانسه، فاطمه کامفر صاحب مدال برنز المپیاد هندسه و مهسا کاظمی اقدم به‌عنوان دختر نمونه اخلاق در میان تشویق دوستانشان به روی سِن آمده و تجلیل می‌شوند.
بعد از تجلیل دختران نخبه نوبت به انجام آزمایش روی سِن می‌رسد. آقای مجری آقایان رئیس که در صف اول نشسته‌اند را برای عملیات شهادت‌طلبانه فرامی‌خواند. مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی و آقای معاون استانداری روی سِن می‌روند. آنطوری که من فهمیدم ماجرا از این‌ قرار است که ظرفی با دهنه باریک پر از گاز دی‌اکسید کربن روی میز قرار دارد و آقای مدیرکل بادکنکی را روی دهنه ظرف قرار می‌دهد. بادکنک باد می‌شود. همه دختران با مجری از ۱۰ تا ۱ می‌شمارند و ناگهان بادکنک پر از گاز می‌ترکد و تیر و ترکش‌های دی‌اکسیدکربن همه‌جا پخش می‌شود و نتیجه اینکه مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی بعداً متوجه می‌شود به درجه رفیع شهادت نائل شده است، دختران به‌ افتخار آقای مدیرکل دست می‌زنند.
در این قسمت از برنامه آقای مجری می‌خواهد هماهنگی دختران را محک بزند. دخترخانم‌ها توجه کنید همون طوری که نشستید چهار شماره می‌شمارم با هر شماره یه کاری می‌کنید.شماره یک: فقط یک‌بار دست می‌زنید.شماره دو: فقط با دست راست بشکن می‌زنید.شماره سه:فقط با دست چپ بشکن می‌زنید.شماره چهار: هر دو پا را زمین می‌کوبید.”آماده‌اید بشمارم؟ بله دست می‌زنیم، بشکن می‌زنیم و پا می‌کوبیم. با صدای گروپ، گروپ پاها همه می‌خندند.حالا با بشکن دست چپ پای راست بکوبید. کمی تمرکز می‌خواهد و در میان خنده‌هایمان نمی‌توانیم راست و چپ را هماهنگ کنیم.آقای مجری لابه‌لای خنده‌هایش می‌گوید” خوبه خانم‌ها سربازی نمی‌روند وگرنه کل رژه نیروهای مسلح را به هم می‌زدند.” حالا با شدت بیشتر می‌خندیم و دست و جیغ و هورا دلخوشی‌مان را کامل می‌کند.
درگوشه‌ای از سالن دختران نوجوان در حال آماده‌شدن برای اجرای نماهنگ” قیزل گول” هستند. نماهنگ پخش می‌شود و آنها با هم همخوانی می‌کنند.بال تک شیرینم قیزام قیزیل گول کیمیه‌ ام منقیزیل گول کیمیه ام من هم گول کیمی همنغمه‌لیی بلبل کیمی‌ام مناولدوزام آی منیم هم پایه مچارقاتیم دور منیمسرمایه‌مماوجا گویلر، منی سویلر، نه گوزلدی دخت ایرانم، من عاشق قرآنمخدا رو شکر که محبوبم ومحجوبم با دل و جانم، من بر سر پیمانممنم اون که حافظ خون شهیدانممنم اون که حافظ خون شهیدانم من الگوی غیرتم کوهی پرصلابتماسوه ی نجابتم، نور و رحمتمتندیس شجاعتم، پاک و باطراوتمپرچمدارکشورم، من یه دخترمتاج روی سرعالم ایران، شبیه دخترای همه ایران میگم تا کور بشه چشمای دشمن حجابم یعنی همون پرچم ایران ،ایران دخت ایرانم، من عاشق قرآنم‌خدارو شکر که محبوبم ومحجوبم بادل جانم‌، من برسر پیمانم‌منم اون که حافظ خون شهیدانم گویلرده نئجه ایشیلدیر اولدوزلارزینت دی یئراوستونه خانیم قیزلارزینت دی یئراوستونه خانیم قیزلار
بعد از همخوانی گروه سرود دوباره نوبت به اجرای آزمایش شیمی می‌رسد. آقای مجری و دوستش این بار با یخ خشک و کارهایی که انجام می‌دهند تفاوت دمای ۱۰۰ درجه و منفی ۳۰۰ درجه و در ادامه حالت جامد، مایع و گاز بودن آن را به دختران نوجوان آموزش می‌دهند. این طرف دختران هم شش‌دانگ حواس‌جمع نشسته و با اشتیاق نگاه می‌کنند و دست می‌زنند.به دختر نوجوانی که کنارش نشستم می‌گویم مثل‌اینکه در این جشن حسابی به شما خوش می‌گذرد. نگاهم کرده و می‌گوید: برنامه‌های فرهنگی گروه جهادی ” رهپویان یاس” خیلی قشنگ و جذابه. چطوری با این گروه آشنا شدی؟ از طریق خواهرم. پنج سال است که با این گروه همکاری می‌کنم.چیکار می‌کنی؟ مثلاً امسال تابستان در شهرستان ورزقان برای بچه‌ها برنامه‌های فرهنگی اجرا می‌کردیم. اجرای سرود، قصه‌گویی و اهدای جایزه و بسته‌های فرهنگی. راستی اسمت چی بنویسم؟ اسمم مهدیس فنونی است و کلاس دهم رشته تربیت‌بدنی.
دختر نوجوانی بسته پذیرایی را باز می‌کند، در ظرف یک‌بار مصرف کوچکی چند عدد اسمارتیز، کاکائو و پاستیل خودنمایی می‌کند. خدایا این دختران چه ذوقی می‌کنند امروز پذیرایی‌شان هم نوجوانانه است. البته پک پذیرایی فقط به اینها خلاصه نمی‌شود. شیرینی، آبمیوه و ساندویچ هم بزم آنها را کامل‌تر کرده است.
آزمایش‌ها که تمام می‌شود آقای مجری از دختران می‌خواهد حسابی خودشان را تشویق کنند و دوباره سالن از صدای تشویق آنها پر می‌شود.تشویق دوم برای دو دختر نوجوانی است به نام‌های “مونا شفیعی و صبا عالی‌قدر” که به زیبایی یک قطعه موسیقی سنتور و تنبک اجرا می‌کنند. اجرای آنها به‌قدری زیبا بود که به جز صدای ساز آنها هیچ صدایی در سالن نمی‌آمد.دختران نوجوانی را می‌بینم که همه موبایل به دست از اجرای موسیقی دوستانشان فیلم می‌گیرند. وقتی اجرای موسیقی تمام می‌شود دختران دست و جیغ و هورا می‌کشند.
دوباره نوبت به اجرای سرود می‌رسد، این بار دخترانی که چادرهای سبز با روسری بنفش به سر دارند سرود” بورا ایراندی” را همخوانی می‌کنند.بورا ایران دیغیرتیمیز وار سرافرازوخبورا ایران دیهمت ده وحدت ده ممتازوخبورا ایران دی حتی بیز قیزلار بیز آنالارآقانین سپاهیندا، هامی سربازوخبورا ایران دیجانی وئررم، لازم اولسا، آرمانلار ایاقیندادییرم کی قالسین بو سوز، دشمنلرین قولاقینداوطنیمه کیم چپ باخا، دایانارام قاباقیندااللهیم واردیحجابیم دی منیم دایاغیماللهیم واردیجانلی دی منیم قول بوداقیماللهیم واردیهر نه طوفان بلا گلسهسرو تک محکم قالار یرده ایاقیماللهیم واردیجانی وئررم، لازم اولسا، آرمانلار ایاقیندادییرم کی قالسین بو سوز، دشمنلرین قولاقینداوطنیمه کیم چپ باخا، دایانارام قاباقیندامدد یا زهرا، باشلاردا تاج عزت قالسینمدد یا زهرا، حریت بایراقی اوجالسینمدد یا زهرا، روز ظهور آبروم اولسونصاحب زمان باشیمه، سایه سین سالسینجانی وئررم، لازم اولسا، آرمانلار ایاقیندادییرم کی قالسین بو سوز، دشمنلرین قولاقینداوطنیمه کیم چپ باخا، دایانارام قاباقیندا
گروه سرود که سِن را ترک می‌کنند آقای مجری و همکارش مداری را آورده و از دختران می‌خواهند چند نفری روی سِن بیایند. دختران هم که مشتاق هستند همگی دست بلند کرده‌اند و خلاصه سه چهارنفری روی سِن می‌روند.همکار مجری به هر کدامشان میله‌ای از جنس چوب، پلاستیک و فلز می‌دهد و با این آزمایش می‌خواهد رسانا و نارسانا بودن اجسام را نشان دهد. اول از دختران می‌خواهد مدار الکتریکی را تعریف کنند. دختر نوجوان در تعریف مدار می‌گوید: مدار الکتریکی یک مسیری است که جریان الکتریکی در آن تولید شده و عبور می‌کند.تعریف مدار الکتریکی درست است و دوستانش تشویق می‌کنند.مدار آقای مجری یک باطری به‌عنوان منبع تأمین کننده انرژی، یک چراغ‌قرمز و دو حلقه دایره‌ای از جنس رسانا دارد تا بتواند، انرژی را به‌درستی انتقال دهد. دختران به ترتیب میله چوبی و پلاستیکی را روی حلقه دایره‌ای می‌گذارند ولی چراغ روشن نمی‌شود پس پلاستیک و چوب رسانا نیست. ولی به‌محض اینکه میله فلزی روی حلقه‌ها قرار می‌گیرد چراغ‌قرمز روشن می‌شود و فلز رسانا است. در ادامه آزمایش دختران متوجه می‌شوند بدن انسان و آب هم رسانا هستند.

بعد از انجام آزمایش‌های مختلف کم‌کم عقربه‌های زمان لحظات ملکوتی اذان مغرب را یادآوری می‌کنند. نوای روح‌بخش اذان در فضا می‌پیچد. بعد از اذان آقای مجری از دختران نوجوان می‌خواهد دورهمی نوجوانانه خود را در شبکه های مجازی روایت کنند و جایزه بگیرند.امروز حال دل دختران نوجوان خیلی شادبود. به امید روزهای شاد و پرنشاط برای دختران این آب‌وخاک.

true
true
false
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


مهرصبا
false