×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  شنبه - ۲۳ خرداد - ۱۴۰۵   - ساعت: ۱۹:۱۲
it is true
true
true
وساطت حاج‌آقا آل‌هاشم برای نجات پاسبان پهلوی

بعد از ۲۲ بهمن صدها نفر از مردم جلوی خانه پاسبان جمع شده و خانه‌اش را سنگ‌باران می‌کردند.حاج‌آقا سیدمحمدتقی آل هاشم جمعیت عصبانی را دلداری داد تا از کشتن پاسبان پهلوی صرف‌نظر کنند.
به گزارش پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه، معصومه درخشان: محله سرباز شهید یکی از آن محلات قدیمی تبریز است که نوجوانان انقلابی آن همپای پدران خود در تظاهرات علیه حکومت پهلوی فعال بوده و بعد از پیروزی انقلاب هم در هشت سال دفاع مقدس نقش‌آفرینی کرده‌اند.در عصر یک روز بهمن‌ماهی در محله سرباز شهید مهمان آقای محمدعلی باغبان یکی از آن نوجوانان دهه ۵۰ می‌شوم تا از آن روزها برایم روایت کند. آقای باغبان که امروز آقا مهندس میان‌سالی شده در کنار مادر خاطرات آن روزها را باهم مرور می‌کنند.
” در ایام پیروزی انقلاب در سال‌های ۱۳۵۶ و ۵۷ نوجوان ۱۶ ، ۱۷ساله ای بودم که هم‌زمان با درس‌خواندن در هنرستان وحدت،کار می‌کردم.” با شنیدن همین جمله اول یاد فیلم‌هایی می‌افتم که از تلویزیون پخش شده و چند دانش‌آموز به همراه آقا معلم برای مبارزه با شاه اعلامیه‌های امام را در مدرسه پخش می‌کردند. با یادآوری آن فیلم‌ها می‌پرسم شما هم از این کارها کرده بودید؟ لبخند می‌زند و بعد از مکثی کوتاه می‌گوید: نه من و بقیه هم‌کلاسی ها در مدرسه اعلامیه پخش نکردیم. عکس، دست‌نوشته، اعلامیه، متن سخنرانی و نوارهای کاست حضرت امام (ره) را در هر فردی می‌دیدند جرم محسوب می‌شد و دستگیرش می‌کردند.اوضاع خیلی ترسناک بود.

اعتراضات زیرزمینی

خب پس شما چطوری با مبارزات مردم علیه حکومت پهلوی آشنا شدید؟ ما آن زمان که دانش‌آموز بودیم از محله خودمان که سرباز شهید بود تا ایستگاه گرو خیابان شمس تبریزی پیاده می‌رفتیم و صرف و نحو عربی یاد می‌گرفتیم. در این رفت‌وآمدها از صحبت‌های مردم و رفت‌وآمدهایشان در جریان مبارزات مردمی علیه حکومت پهلوی باخبر می‌شدیم.در دو سال ۵۶ و ۵۷ اقشار مختلف مردم به‌خوبی مفاهیم و ادبیات سیاسی را مطرح کرده و بحث می‌کردند. در سال ۱۳۴۲ که امام خمینی( ره) سخنرانی‌های افشاگرانه‌ای علیه شاه داشت ساواک خیلی از رفت‌وآمدها و جلسات را محدود کرده بود. بنابراین اعتراضات به‌صورت زیرزمینی و مخفیانه بود. جریان‌ها و احزاب زیادی به‌صورت مخفیانه در مبارزات شرکت می‌کردند. ولی اعتراضات مخفیانه در قیام خونین ۱۹دی مردم قم نسبت به چاپ مقاله “ایران و استعمار سرخ و سیاه” در روزنامه اطلاعات به اوج خود رسید و به تظاهرات اعتراضی گسترده‌ای تبدیل شد و چند نفر هم شهید شدند.

۲۹ بهمن اولین بار اسم امام را شنیدم

اعتراضات کم‌کم به شهرها کشیده شد. روز ۲۹بهمن سال ۱۳۵۶ هم‌زمان با چهلم شهدای قم بود که در تبریز فراخوان تظاهرات گسترده‌ای از مسجد قزلّی اعلام شده بود. من برای اولین‌بار در شب ۲۹ بهمن اسم امام خمینی(ره) را شنیدم.روز ۲۹ بهمن صبح تا شب در خیابان‌ها تیراندازی بود. مردم ناراضی و ناراحت تظاهرات خود را از مسجد قزلّی شروع کرده و در تمام خیابان‌ها در تظاهرات شرکت داشتند. در خیابان شهناز که مرکز مشروب‌فروشی ها و انواع و اقسام فسق و فجور بود مردم بساط مشروب‌فروشی ها را به هم زده بودند. ساواک و مأموران از هجوم مردم به خیابان‌ها غافلگیر شده بودند.

رژیم پهلوی دریای آرامش کارتر

در جریان مبارزات انقلابی حضرت امام(ره) فرموده بود رژیم پهلوی برای کارتر دریای آرامش بود و ابرقدرت‌ها پشت آن بودند در طی یک سال ارتش آن سقوط کرد و شکست خورد.شعار پهلوی؛ بخور، بنوش، کیف کنیادتان است اوضاع عمومی شهر در آن سال‌ها چطور بود؟ پهلوی با دین ستیزی حکومت را اداره می‌کرد و یک شعار اصلی داشت” بخور، بنوش، کیف کن” ولی حضرت امام به مردم می‌گفت بیدار شوید و آگاه باشید در مملکت شما چه می‌گذرد.جشن‌های ۲۵۰۰ ساله رژیم پهلوی در تخت‌جمشید باآن‌همه تجملات و اشرافی‌گری مردم را ناراحت کرده بود. مراسمِ جشن از رادیو و تلویزیون پخش می‌شد. بعد از رژه ارتش رقص دختران و زنان، غیرت دینی و مذهبی مردم را به جوش آورده بود. علاوه بر آن وضعیت اقتصادی به مردم فشار می‌آورد و از دیگر عوامل خیزش عمومی مردم شد.سال‌های ۱۳۵۶ و ۵۷ تظاهرات مردم در شهر‌های مختلف خیلی زیاد شده بود وساواک حکومت‌نظامی اعلام می‌کرد ولی توان مقابله و رویارویی با مردم را نداشت.در تبریز هم در بیشتر خیابان‌ها از جمله میدان قونقا تا راه‌آهن جمعیت زیادی برای تظاهرات می‌آمدند و سرانجام انقلاب با استقبال پرشور مردم و البته تعداد زیادی شهید به پیروزی رسید.

سهم خواهی از انقلاب

با پیروزی انقلاب همه گروه‌ها باهم متحد شدند؟ نه متحد نشدند ،اتفاقاً گروه‌های مبارز علیه حکومت پهلوی بعد از پیروزی سهم‌خواهی از انقلاب را شروع کردند. بعد از پیروزی انقلاب مبارزین چند دسته شدند.یک عده شور مبارزه داشتند ولی رهبری امام را قبول نداشتند به‌طرف مجاهدین خلق کشیده شده و دوستان خودشان را ترور کردند.مجاهدین خلق شعار مبارزه با امپریالیسم سر داده و معتقد بودند دین افیون توده‌ها است. مجاهدین خلق چون رهبری حضرت امام را قبول نداشتند به پادگان‌ها حمله می‌کردند تا اسلحه و تجهیزات نظامی را غارت کرده و ترورها را سازماندهی کنند.یکی از دوستان ما جلال جعفری بود که در پادگان از اسلحه و مهمات مواظبت می‌کرد و در کارخانه ایدم کار می‌کرد. مجاهدین، جلال را شناسایی کرده و او را سر کوچه با شلیک پنج گلوله به شهادت رساندند. دوستم یعقوب را هم مجاهدین شهید کردند.مجاهدین خلق ریشه اختلاف با مبارزین مذهبی را به مساجد کشاندند. برای همین امنیت محلات شهر به دست نیروهای مذهبی در مساجد واگذار و بعد کمیته ها تشکیل شد. در مقابل مجاهدین خلق، حضرت امام رهبری مذهبی را مطرح کرده بود. مدل رهبری حضرت امام(ره) برای اولین‌بار در دنیا مطرح شده بود و در سایه رهبری امام ملت ایران الگوی مبارزین در دنیا شده است. عده‌ای هم دارودسته خلق مسلمان و حزب رستاخیز نام داشتند. اینها هم کمیته تشکیل داده و محل استقرارشان محله بارناوا بود. ماجرای خلق مسلمان هم در مقابل رهبری دینی مطرح شد.آنها می‌خواستند رهبری و مرجعیت را از هم جدا کنند.ولی این موضوع یک بحث انحرافی بود که اسناد آن از لانه جاسوسی آمریکا به دست آمد. دسته دیگری از مبارزان بچه‌های حزب‌اللهی بودند و مقرشان کانون جوانان و مسجد شهدای بازار بود.

در صندوق مخفی شدم

ما را به چند خاطره از آن روزها مهمان کنید در روزهای منتهی به ۲۲ بهمن و بعد از تظاهرات گسترده مردم تبریز، در شهر حکومت‌نظامی اعلام شد.در خیابان سرباز شهید که الان مردم ” تازا خیاوان” می‌گویند ماشین‌های ریو ارتش همه محلات را بسته و تعداد زیادی سرباز در سراسر خیابان مستقر شده بودند. بچه‌های محله به ماشین‌های ارتش سنگ می‌زدند.من خانه خواهرم بودم و از بالکن خانه به خیابان و ماشین‌های ارتش نگاه می‌کردم. مأموران می‌خواستند افرادی که سنگ پرتاب می‌کردند را شناسایی کنند،به محله نگاه کردند، چند نفر از نوجوانان را در محله دیدند.چشمشان به من افتاد که از بالکن نگاه می‌کردم گفتند بگیریدش.مأموران به‌طرف خانه خواهرم آمدند، خواهرم مرا در یک صندوق مخفی و بعد در را باز کرد. مأموران به خانه خواهرم ریختند. پدر شوهرخواهرم نماز می‌خواند.کمی این طرف و آن طرف را نگاه کردند ولی چیزی پیدا نکرده و برگشتند. احساس کردم به نمازخواندن پدرشوهر خواهرم احترام گذاشتند.

۲ سربازی که به مردم تیراندازی نکردند

قبل از اینکه خاطره بعدی را تعریف کند می‌پرسد راستی می‌دانید علت نام‌گذاری این خیابان به سرباز شهید چیه؟ می‌گویم نه. خاطره دوم را در جواب سؤالی که پرسیده تعریف می‌کند” در تظاهرات تعدادی از سربازان به‌طرف مردم تیراندازیمی‌کردند. در خیابان شمس تبریزی( ایستگاه گرو) دو سرباز از فرمان فرمانده خود مبنی بر تیراندازی به‌طرف مردم سرپیچی کرده و با فرمانده درگیر می‌شوند.( احتمالاً فرمانده را کشته بودند) بعد از آنجا فرار کرده و به محله ما می‌رسند.در جلوی قهوه‌خانه به پاسبان دیگری برخورد می‌کنند.چون پاسبان مسلح بود از ترس اینکه این پاسبان آنها را با گلوله می‌زند سربازان پیش‌دستی کرده و پاسبان را با گلوله می‌زنند و فرار می‌کنند.مأموران هم همچنان به دنبال سربازان هستند. یکی از سربازان فرار می‌کند ولی سرباز دوم در یک کوچه بن‌بست در محاصره مأموران گرفتار می‌شود و برای اینکه توسط مأموران دستگیر نشود تفنگ را زیر گلوی خودش گذاشته و شلیک می‌کند و شهید می‌شود. به همین خاطر اسم این محله سرباز شهید نام‌گذاری شده است.

وساطت حاج آقا آل هاشم برای نجات پاسبان

خاطره بعدی او از پادرمیانی حاج آقای شهید آل هاشم برای نجات یک پاسبان پهلوی است. ” مردم از دست مأموران ساواک و نظامیان پهلوی خیلی ناراحت و عصبانی بودند بعد از ۲۲ بهمن و پیروزی انقلاب می‌خواستند هیچ پاسبان و نظامی پهلوی در محلات وجود نداشته باشد. در محله ما یک پاسبانی بود که مردم از دستش خسته و عاصی شده بودند. بعد از ۲۲ بهمن صدها نفر از مردم جلوی خانه او جمع شده و خانه‌اش را سنگ‌باران می‌کردند و ممکن بود خودش را نیز بزنند و بکشند. حاج‌آقا سید محمدتقی آل هاشم پدر حاج‌آقای آل هاشم امام‌جمعه شهید تبریز که همسایه ما بود، بین مردم و آن پاسبان پادرمیانی کرد و جمعیت خشمگین و عصبانی را دلداری داد تا از کشتن او صرف‌نظر کنند. حاج‌آقا سید محمدتقی آل هاشم خیلی با مردم صحبت کرد تا اینکه در نهایت توانست پاسبان را از خانه‌اش بیرون آورده و از محله خارج کند تا خشم و عصبانیت مردم کاهش پیدا کند.

شهید ۲۲ بهمن

او در ادامه خاطره دیگری از تیراندازی مأموران به مردم در ۲۲ بهمن را تعریف می‌کند ” روز ۲۲ بهمن همه نیروهای نظامی تسلیم شده و کلانتری‌ها سقوط کردند. خوب یادم است کلانتری ۶ مستقر در بازار تبریز سقوط کرد. با اینکه پیروزی انقلاب اعلام شده بود ولی تعدادی از کلانتری‌ها همچنان مقاومت کرده و به‌سوی مردم تیراندازی می‌کردند. در جلوی کلانتری ترمینال قدیم در گجیل قاپسی یک تیربار گذاشته بودند و پدر و پسری که برای تظاهرات آمده بودند را از پشت تیربار زدند؛ بعد برای متفرق کردن مردم نارنجک پرتاب کردند. مردم کم‌کم پراکنده شدند ولی تا شب همچنان در نقاط مختلف شهر تیراندازی می‌شد.

در سال ۱۳۵۹ صدام جنایت‌کار به خیال اینکه انقلاب نوپای ایران اسلامی را می‌تواند با حمله مسلحانه از پا در آورد بر ناقوس جنگ کوبید و حمله نظامی به خاک ایران اسلامی را آغاز کرد. محمدعلی باغبان به همراه بچه‌محل ها این بار اسلحه به دست گرفته و راهی میدان جنگ شدند. روایت‌های او از اعزام به جبهه در مجال اندک ما نمی‌گنجد بنابراین روایت او از هشت سال دفاع مقدس را به فرصتی بعد موکول می‌کنیم.

true
true
false
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


مهرصبا
false