- ۲۸ فروردین ۱۴۰۴ ساعت 22:16
- اخبار استان , اخبار میانه , گفتگو
- کد خبر 149014
- 8682 بازدید
- بدون نظر
- ایمیل
true
true
true
true
true
true
true
سایز متن /
🖨 نسخه چاپی
true

بانوی قصهگوی میانهای بعد از ۲۵ سال قصهگویی، عروسک کودکیهایش را به ثبت ملی رساند.
به گزارش پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه، معصومه درخشان: همه چیز از یک ضرب المثل قدیمی شروع شد که ورد زبان همه مادرها و مادربزرگ ها بود. “خودت را شبیه قیچّا گلین نکن” این ضربالمثلی بود که مادرها و مادربزرگها به هر فردی که خودش را آراسته و پیراسته میکرد میگفتند.این ضرب المثل بهاندازه ای در میان مردم میانه رایج بود که اصلاً مردم در مورد آن کنجکاوی نمیکردند تا بدانند فلسفه این عروسک چیست و از کجا آمده است.
فاطمه محمودی یک دختربچه میانهای بود که صدها بار این ضربالمثل را شنیده بود و ازآنجاکه مادر باسوادی داشت او را با دنیای کتابها و قصهها آشنا کرد. دنیای جذاب کتابها و قصهها او را به سمت کانون پرورشی کودکان و نوجوانان سوق داد بهطوری که زندگی با کتابها همه دلخوشی او شده بود. مادرش تا کلاس ششم ابتدایی درسخوانده بود و گوش او اولین شنوای قصههای دختر جوانش بود.
همکلامی با خانم محمودی تجربه جدیدی برایم بود. وقتی با همدیگر صحبت میکردیم تازه متوجه میشوم دنیای جذاب و رنگارنگ قصهها و مثلها چقدر شیرین و دوستداشتنی هستند. خُب خانم محمودی قصه این عروسکها از کجا شروع شد؟همانطور که در ابتدا اشاره کردم داستان این عروسک از یک ضربالمثل شروع شد. بحث تحقیق و پژوهش در مورد این عروسک از یک مسابقه کلیدزنی شد. مسابقه “لالائیها، مثلها و ترانهها” در کتابخانه پستی کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان.این مسابقه در قالب تحقیق و پژوهش در مورد “ناز لاما و لالائی” بود.برای شرکت در این جشنواره و مسابقه و بحثهای تحقیقاتی از اطلاعات مادرم خیلی استفاده کردم.آن جشنواره باعث شد در مورد مثلها و قصههای منطقه بومی خودمان مطالعات زیادی داشته و یکی از برگزیدهها انتخاب شدم.
یکی از این قصهها که مطالعه کردم قصه ” قیچّا گلین ” بود. تحقیقات این قصه مرا به یاد قصههای کودکی و ضربالمثلی که شنیده بودم انداخت.قیچّا گلین عروسک محلی شهرستان میانه است که در اسفندماه سال ۱۴۰۲ به ثبت ملی رسید.
این عروسک از شاخههای درخت به شکل y ساخته میشود. در زبان ترکی به شاخههایی که به شکل y هستند هاچا یا قیچّا میگویند. این عروسک در اسفندماه موقع هرسکردن درختها، از شاخههای بریده شده درختان ساخته میشد.این شاخهها (y) هم بهعنوان سرگرمی پسرانه و دخترانه کاربرد داشته و برای سفره چهارشنبهسوری از آنها برای پسرهای فامیل تیرکمان ( اوخ) و به دخترهای فامیل عروسک ( قیچّا گلین) ساخته و بهعنوان عیدی به بچهها داده میشد. ضربالمثلی قدیمی که در این منطقه استفاده میشد. مربوط به همین عروسک است. زمانی که شخصی بیش از حد خودنمایی و خودآرایی کند این مثل به کار برده میشود. به او میگویند چه خبرته؟ مگر قیچّا گلین شدهای ؟ این ضربالمثل اشاره میکند به داستانی بسیار جذاب و شنیدنی از همین شخصیت که قدمتی طولانی دارد.
در فرهنگ آذربایجان در بازی کودکان هیچ تفاوت جنسیتی نمیگذاشتند و کودک را فقط کودک در نظر میگرفتند. و از همان ابزاری که برای پسرها سرگرمی ساخته میشد، برای دخترها هم استفاده میکردند. به این مفهوم که پسر برای تأمین روزی خانواده به دنبال شکار برود و دختر برای فرزندان مادری یاد میگیرد.حالا عروسک “قیچّا گلین” احیاء شده این بانو توانست نشان ملی فیروزه را در نهمین دوره جایزه فیروزه کسب کند.
این بانوی هنرمند یک کتاب ۱۰ جلدی با عنوان” مین بیر مثل، مین بیر حکایه” ( هزار و یک مثل،هزار و یک حکایت) تالیف کرده است. کتابی که دنیای رنگیرنگی قصههای آذربایجان را به کودکان و نوجوانان میآموزد.در این کتاب او با تحقیق میدانی و کتابخانهای تلاش کرده و ریشه ضربالمثل،حکایت و قصهها را بهصورت منسجم و پیوسته تدوین کرده است.
بانوی قصهگوی میانهای قبل از اینکه” قیچّا گلین” را به ثبت برساند قصه ملک محمد یکی از قصههای حماسی آذربایجان را به ثبت ملی رسانده بود و پروسه انجام این کار را میدانست و در ادامه با راهنمایی یکی از دوستانش در استان خوزستان که او هم یک عروسک به ثبت ملی رسانده بود تصمیم میگیرد ” قیچّاگلین” را در فهرست آثار معنوی کشور به ثبت برساند و در اسفندماه سال ۱۴۰۲ موفق به این کار میشود. کتاب ” قیچّا گلین” به همت این بانوی بافرهنگ در دست چاپ و انتشار است.
خانم محمودی درحالیکه یکی از چوبها را به دست گرفته و لباس رنگی تن آن میکند ادامه میدهد”وقتی به شاخههای هرس شده درختان نگاه میکنم اولین جملهای که به ذهنم میآید این است با این تکههای چوب که زمین ریخته چند تا عروسک به دست میآید.او با اشاره به نقش والدین در آگاهیدهی به فرزندان از طریق خرید عروسک میگوید: والدین وقتی برای فرزندان خود عروسک میخرند باید سؤالاتی از خودشان بپرسند. آیا این عروسک میتواند فرزندم را به طبیعت گره بزند؟ و نقش زن یا مرد بودن را به او بیاموزد؟ این عروسک در روند رشد کودک من چه تأثیری دارد؟وقتی به این سؤالات جواب دهیم متوجه میشویم این عروسک مناسب است یا نه؟ اجداد و نیاکان ما با اینکه سواد آنچنانی نداشتند ولی همه این موارد را رعایت میکردند و این نشانهای از بهادادن به فرهنگ ملی است ولی متأسفانه میبینیم عروسکهایی مثل باربی جایگزین عروسکهای زیبای ما میشوند.
او همچنان که گیسهای عروسک را میبافد یادی از مادر مرحومش میکند” مادرم عاشق شعر و قصه بود. مادرم وقتی قصه میگفت سوال میکردم و مادرم ریشه آن قصه را تعریف میکرد تفریح ما شعرخوانی و قصهگویی بود. روزی نیست که قصهگویی نداشته باشم.قصهگویی برای من یعنی زندگیکردن و خدای مهربان بهترین قصه گو است.” میخندد” اصلاً روز من با قصه گفتن سپری میشود.”
این بانوی هنرمند که ۲۵ سال است قصهگویی میکند از سال ۱۳۷۹ فعالیت فرهنگی خود را با کتابخانه پستی روستایی کانون پرورشی فکری کودکان و نوجوانان آغاز کرده و بعد از ۶ سال همکاری در کتابخانه پستی به واحد فرهنگی کانون پرورشی منتقل شده و همچنان در این زمینه فعال است.او همچنین مدرس دانشگاه پیامنور خوزستان و تهران بوده و قصه درمانی که زیرمجموعه فلسفه کودک است تدریس می کند.او معتقد است برای قصهگو مرزی وجود ندارد.” قصه مال قصهگو است و او میتواند قصه را بر اساس ذائقه کودکی که با او در ارتباط است تنظیم کندقصهگو میتواند قصه را جوری تغییر دهد که به دل کودک بچسبد. مثلاً قصه مرد افسانهای مردم سوئیس را خواندم و آن را معادلسازی کردم با عنوان قصه” هانسی قول چماق” داستان پسر شروری بود که شکست خورد ولی من این قصه را کاملاً زیر و رو کردم. برای همین است که میگویند قصهگویی مرز ندارد.”
او با یادآوری یکی از خاطرات قصهگویی میگوید:یک سال در موزه قاجار تبریز برای قصهگویی دعوت شده بودم قصه عاشقانه ” اصلی کرم ” را بر اساس حوصله و ذائقه مخاطبان و بازدیدکنندگان اجرا کردم بهشدت مورد استقبال قرار گرفت.
این بانوی قصهگو یک پای ثابت جشنوارههای قصهگویی ملی و بینالمللی است. جشواره هایی که با حضور قصهگویانی از کشورهای مختلف برگزار میشود. کسب رتبههای بیشمار او در جشنوارههای ملی برایش قابلشمارش نیست ولی از بین رتبهها به چند مورد اشاره میکند. کسب رتبه اول در جشنواره ملی ” مادران قصهگو” . کسب رتبه اول در جشنواره ملی ” لالائی” و جزو برگزیدگان جشنواره بینالمللی قصهگویی در کرمانشاه.
خانم فاطمه محمودی اولین بانوی هنرمندی است که نگارخانه هنری قلمزنی فلز، چرم و کاشی هفترنگ را در شهرستان میانه تأسیس کرده و در ارتقای سطح فرهنگ و هنر در این شهرستان تلاش میکند.در نگارخانه او همه چیز بوی اصالت میدهد. همه چیدمان هنری و زیباست. پارچههای بانشاط لباس عروسکها، پنجرههای هنری و کامواهای رنگی که آویزان شدهاند نشان میدهد فرهنگ و هنر به فضای نگارخانه رنگ و روح زندگی بخشیده است.حتی خودش هم مانتوی طرح سنتی پوشیده و با لبخندی که بر چهره دارد میگوید همیشه در همایشهای استانی و ملی با لباسهای سنتی خودمان ظاهر میشوم تا فرهنگ و اصالتی که از گذشتگان به ما رسیده به نسلهای جدید نشان دهم. “عاشق هنر قلمزنی هستم در عرصه قلمزنی، چرم، کاشیکاری و فلز فعالم. سعی کردم هنرهایی که در این شهرستان وجود نداشت آن را یاد بگیرم و به افرادی که این هنر را دوست دارند ولی امکانات یادگیری را ندارند به آنها یاد بدهم.
حسنختام این گفتگو خاطرهای بود از اهدای قلم نویسنده کودک و نوجوان آقای هوشنگ مرادی کرمانی به این بانوی قصهگو.استاد هوشنگ مرادی در برنامه بزرگداشت ملی شهید شاهی که در میانه برگزار شد حضور داشت. از کتاب پلوخورشت استاد قصه هنرمند را دوزبانه همراه با موسیقی آذری اجرا کردم. یک شخصیت ترکی و بقیه شخصیتها فارسی بودند.خیلی قصهگویی زیبایی بود قصهگویی تمام شد میخواستم از پلهها پایین بروم استاد هوشنگ مرادی کرمانی از پلههای بالا آمد و روی سِن گفت خیلی خوب اجرا کردی، عالی بود خیلی لذت بردم.تنها چیزی که الان میتوانم به شما بدهم قلم است. استاد قلم خودش را به من هدیه داد و این بزرگترین افتخار برایم است. از من پرسید چرا از بین این همه کتاب و قصهای که نوشتم قصه هنرمند را انتخاب و به این زیبایی اجرا کردی؟گفتم برای اینکه قصه هنرمند سرگذشت من بود. شما سرگذشت مرا نوشتید بدون اینکه بدانید و من سرگذشت خودم را اجرا کردم.
true
true
false
true















