- ۱۱ مرداد ۱۴۰۴ ساعت 23:02
- اخبار استان , اخبار میانه , عکس , گزارش
- کد خبر 152401
- 7512 بازدید
- بدون نظر
- ایمیل
true
true
true
true
true
true
true
سایز متن /
true

در روزگاری که صدای توپ و ترکش دوباره به تبریز رسید، دختران ایران با چفیه پدرانشان به میدان آمدند؛ تا بگویند راه بابا ادامه دارد، حتی اگر اشک بر گونه باشد.
به گزارش پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه، معصومه درخشان: این روزها موزه شهدای هشت سال دفاع مقدس تبریز میزبان دخترانی از جنس آب و آئینه است. دختران نوجوانی که همچون آب زلال و چون آئینه صاف و صیقلی هستند قدم در موزه شهدا میگذارند.در ورودی موزه شهدا پوسترها و بنرنوشتههای شهدای جنگ تحمیلی صهیونیستی نصب شده و آنها با نثار سلام و صلواتی ادای ادب و احترام میکنند.
برنامه «حلقه نور»، نه فقط یک برنامه تلویزیونی، که آینهای است برای دیدن دلهای شکسته اما امیدوار. دخترانی که آمدهاند تا یاد پدران شهیدشان را در قاب صدا و تصویر جاودانه کنند، تا بگویند: ما دختران وطن، وارثان چفیه، اشک و افتخاریم…اینجا استودیوی ضبط برنامه “حلقه نور” است و دختران نوجوان گروه جهادی ” رهپویان یاس” مهمان این برنامهاند.برنامه” حلقه نور ” قرار است از شبکه استانی سهند و افق پخش شود.البته این برنامه نورانی یک مهمان ویژه دارد. دختر نوجوانی که نامش گرهخورده به نام بابای شهیدش. دختری که قرار است حرفهای پدر و دختری را برای بقیه دخترخانمهای نوجوان تعریف کند. دختری که عزیزکرده بابای شهیدش است.
گلهای شمعدانی، چشمهای تر
استودیوی برنامه با عطر گلهای شمعدانی که دورتادور حوض آب زیبایی چیده شده معطر شده و روی سِن پرچمهای عزای حسینی روی دیوار میخکوب هستند. دو جفت شمعدان لاله شاهعباسی سبز و سرخرنگ به همراه عکس شهید زیبایی خاصی را مهمان چشمان بینندگان میکند. دختران نوجوان آرام و باحوصله نشستهاند.
صدای مداح جوان فضا را پرکرده است. برای دردانه سهساله حضرت سیدالشهدا ذکر مصیبت میخواند و دل دختران نوجوان را میبرد به عصر روز عاشورا. به خرابههای شام، به اسارت دلهای کوچک سهساله.چشمهایشان به اشک نشسته و مداح جوان غمناله حضرت رقیه( س) میخواند و از آنها میخواهد با همین دلهای شکسته برات زیارت کربلا را از دختر کوچک حضرت سیدالشهدا طلب کنند.
این برنامه از سه زاویه مختلف و سه دوربین فیلمبرداری میشود. خانم مجری جوان برنامه” حلقه نور” به روی سِن میآید. مرد جوانی که کارگردان برنامه است چند توصیه به خانم مجری میکند” اول دوربینروبهروو را نگاه کن، بعد دوربین سمت راست و بعد دوربین سمت چپ. با شمارش سه، دو ، یک کارگردان، ضبط برنامه آغازمیشود.
ایران را با اشک خواندیم
خانم مجری با دختران نوجوان سلام و احوالپرسی میکند و با خواندن دکلمهای دختران را میبرد به حال و هوای حسینیه امام خمینی ( ره) در شب عاشورای امسال.“دخترخانم های گل حاضرید با همدیگر ای ایران بخوانیم؟” دختران هم با بلندکردن دستها دل میدهند به نوای حاج محمود کریمی و ای ایران میخوانند ” ای میهن خدایی صحن امام رضایی،ایران ذوالفقار و ایران عاشوراییدر روح و جان من میمانی ای وطنتویی تو هستی حرم تویی تو خانه منای ایران ایران دور از دامان پاکت دست دگران بد گوهرانای مهر رخشان زیر سایه حیدر باشی در امان ای دلوجان
آنها سرباز وطن هستند.از عمق جان با صدای رسا، باصلابت و پر از شوق ایمان میخوانند برای شکوه، سربلندی و عزت ایران اسلامی تا در بلندای تاریخ پرچم خوشرنگ ایران اسلامی تا همیشه جاودان بماند. در وجببهوجب این استودیو” ای ایران بخوان” جریان دارد.
نوبت به مهمان ویژهبرنامه میرسد که در اتاق کناری منتظر است تا به دعوت مجری برنامه در جایگاه مهمان حاضر شود.ریحانه دختر نوجوان شهید فرزاد بهمن نیا است که در حمله رژیم صهیونیستی به تبریز به شهادت رسیده است. دختران نوجوان به احترام دختر شهید بهمن نیا قیام میکنند.سلام و خوشامدگویی مجری سرآغاز صحبتهای ریحانه میشود.سکوت همهجا را فرا میگیرد، دخترها حواسجمع نشستهاند و دل دادهاند به حرفهای دختر شهید بهمن نیا و او از بابای شهیدش روایت میکند. از اینکه چقدر عاشقش بود و حالا بهاندازه همه دنیا دلش برای بابای مهربانش تنگ شده. از اینکه بابا تا آخرین لحظه برای دفاع از وطن ایستاد.

بابا لباس پاسداری را خیلی دوست داشت
روی لباس پاسداری بابای شهیدش چفیه سفید کشیده شده،خانم مجری چفیه را بر میدارد تاچشم ریحانه به لباس سبز پاسداری بابا میافتد چشمهایش به اشک می نشید و صدایش بغضآلود میگوید.فقط یک جمله میگوید “بابا لباس پاسداری را خیلی دوستداشت.”قاب عکس بابا روی سِن جلوهگری میکند و ریحانه رو به بابا با چشمهای تر میگوید”بابا تو را خیلی دوست دارم.”
یکی از دختران نوجوان یک شاخه گل رز سرخ و هدیهای به دختر شهید اهدا میکند. ریحانه با دیدن هدیه او شگفتزده میشود. آلبوم کوچکی از عکسهای پدر و دختری و چه هدیه زیبایی که ریحانه همیشه و همهجا حضور بابا را کنار خودش حس میکند.ریحانه آلبوم عکس را ورق میزند تمام خاطرات آن عکسها را با دلش مرور میکند، لبخند میزند و از دختر نوجوان تشکر میکند.
فرصت کوتاهی پیدا کرده و با رقیه تاروردی زاده یکی از دختران نوجوان گروه جهادی ” رهپویان یاس” همصحبت میشوم.او وجود پدر را پشتوپناه هر دختر میداند” ما دخترها میدانیم دختر هر مشکلی داشته باشد بابا مثل کوه پشتوپناه دخترش است و این برای هر دختری دلگرمکننده است. ولی پدر تعدادی از دوستان ما در جنگ تحمیلی صهیونیستی شهید شد. ما هم مثل آنها از این موضوع ناراحت شدیم.”او با اشاره به اینکه ما قدردان شهدا هستیم که برای دفاع از کشورمان شهید شدند ادامه داد: امیدوارم ما دختران نوجوان لایق باشیم تا کنار خانواده شهدا بوده و از آنها تشکر کنیم.
خط سرخ شهادت و انتظار سبز مهدوی
اینجا روایتهایی از ایثار، فداکاری و عشق به وطن زمزمه میشود.روایتهای دخترانه از پدران شجاع برای افراشتن پرچم خوشرنگ کشورمان. برای اینکه بگویند شهادت پایان راه نیست بلکه آغاز پرواز است.برای اینکه یاد و نام شهدا در دلها جاودانه است و دختران نوجوان خط سرخ شهادت را با انتظار سبز مهدویت پیوند میزنند.
true
true
false
true















