- ۲۵ مرداد ۱۴۰۴ ساعت 14:27
- اخبار استان , اخبار میانه , عکس , گزارش
- کد خبر 152768
- 6260 بازدید
- بدون نظر
- ایمیل
true
true
true
true
true
true
true
سایز متن /
true

روضههای خانگی، جایی که بیریا بودن دل و اشک چشمها، زبان دل را با حسین(ع) پیوند میزند؛ وقتی با دلشکسته نامش را صدا میزنیم، خودش خریدار اشکهایمان میشود.
به گزارش پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه، معصومه درخشان: پرچمهای سیاه روضه خانگی مانند نگینی در بین نمادهای عزاداری حضرت اباعبدالله الحسین( ع) میدرخشد و چه سعادتمند هستند خانوادههایی که به برکت روضه خانگی عزت و آبرو میگیرند.در خیابان منصور تبریز روضه خانگی حضرت سیدالشهدا قدمتی ۶۰ساله دارد. روضهای که بانی آن خانم ” ایران عبداللهیان” معروف به حاجخانم باصر است.بانوی مبارز انقلابی که درس مبارزه با ظلم را از مکتب حضرت سیدالشهدا آموخته بود و با برگزاری مجلس عزای حسینی کار زینبی میکرد.
ایران بانو تک دختر یک خانواده مذهبی بود که توانسته بود تا کلاس پنجم درس بخواند. همراه مادرش به جلسات قرآنی میرفت. به خاطر ختم روخوانی و روانخوانی قرآن کریم در سن ۱۳ سالگی برایش جشن قرآن گرفته بودند. بعد از کسب این موفقیت تصمیم میگیرد در خانه خودشان نیز جلسات آموزش روخوانی قرآن کریم را برای دختران نوجوان برگزار نماید.
صدای عاشورا هنوز در خانه ایران بانو میپیچدایران بانو، از نوجوانی و جوانی در جلسات روخوانی و تفسیر قرآن کریم حضور مییافت و با برگزاری روضههای خانگی حضرت سیدالشهدا (ع)، دل و فکرش را به عمق معارف و مسائل روز پیوند زد. او در دهه ۵۰ و سالهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی، پای ثابت راهپیماییهای ضد حکومت پهلوی بود و شور و ایمانش چراغ راه دیگران شد.دو سال است که ایران بانو چشم از جهان فروبسته، اما صدای عزای حسین (ع) هنوز در همان خانه به گوش میرسد؛ و من، دو سال پس از رحلتش، افتخار حضور در مجلس روضهای را یافتهام که او بنا کرده بود، جایی که هر زمزمه، یاد و عشق به عاشورا را زنده نگه میدارد.
در روضه حسینی ایران بانو دو دختر و عروسش بهعنوان بانی روضه پذیرای عزاداران حسینی هستند. وارد خانه شده و در دل میگویم سلام بر تو ای غم محزون بیانتها، سلام بر تو ای ذبح عظیم و سلام بر تو ای دلداده خدا. چشمم به قاب عکس یک شهید گره خورد. شهید محمدرضا باصر؛ یکی از شهدای والامقام تبریز در هشت سال دفاع مقدس، اینجا خانه پدری این شهید عزیز است.
روضه حسینی ایران بانو؛ میراث عشق به اهل بیت در قلب خانوادهصدیقه، مهدیه و فهمیده باصر، دختران ایران بانو، خاطرات کودکی و نوجوانی خود را از مادرشان اینگونه روایت میکنند: «مادرم در ایام عزاداری حضرت سیدالشهدا، با وجود شرکت در راهپیماییها، هرگز روضه خانه را تعطیل نمیکرد. این عشق و ارادت به اهل بیت، در خانواده ما همیشه زنده بود.»در سالهای دفاع مقدس، ایران بانو نه تنها با دل و جان پشتیبان جبههها بود، بلکه طلاهای خود را به جبهه اهدا میکرد و همه زنان را به حمایت از جنگ فرا میخواند. خانهاش به مکانی برای همدلی و خدمت تبدیل شده بود، جایی که در آن همه حسینیه و مرثیه را با هم تجربه میکردند.حتی در آخرین سالهای عمرش و در دوران بیماری، انرژی و شور او با فرا رسیدن روزهای مرثیه دوباره زنده میشد و میگفت: «ما هرچه داریم از امام حسین(ع) داریم.»امروز، مراسم روضه حضرت سیدالشهدا در یاد و گرامیداشت شهید محمدرضا باصر و تمامی شهدای هشت سال دفاع مقدس، شهدای مدافع حرم و شهدای جنگ تحمیلی صهیونیستی برگزار شد و جمعی از دختران نوجوان به همراه مادرشان در این مراسم حضور یافتند تا یاد و راه ایران بانو و شهدای والا مقام را زنده نگه دارند.
خانهای پر از نور و عشقدختری نوجوان با آرامش پذیرایی میکند و خانمهای عزادار دورتادور اتاق نشستهاند. زمزمههای زیارت عاشورا فضای خانه را آکنده از معنویت و آرامش کرده و دلها را به سوی حضرت سیدالشهدا (ع) میکشاند.ناگهان صدای در به گوش میرسد و حاجآقای برگی با گفتن «یا الله» وارد خانه میشود. او سخنان خود را با نثار سلام و صلوات بر روح پاک امام حسین (ع) و یاران باوفایش آغاز میکند: “السلام عَلَی الْحُسَیْن وَ عَلی عَلَیِ بْن الْحُسَین وَ عَلی اَوْلادِ الْحْسَیْن وَ عَلی اَصحابِ الْحُسَین”عاشورا و پیام وحدتحاجآقا با صدایی پرمهر، هدف قیام عاشورا را برای حضار توضیح میدهد و از مقاومت دلیرانه مردم در جنگ تحمیلی صهیونیستی تقدیر میکند: مقاومت مردم، همراه با ایثار شهدا و اقتدار موشکی، سبب پیروزی ما شد.هشدار در برابر تفرقهوی با تأکید بر شرایط حساس امروز میگوید: «دشمن در کمین تفرقه است؛ باید هوشیار باشیم و وحدت خود را حفظ کنیم.»فضای خانه، با نوای زیارت عاشورا و سخنان حاجآقا، پر از عشق، ایمان و امید به آیندهای روشن است.
روضههای خانگی؛ نینوا در دلهای ماروضههای خانگی حسینی، با سوز و گدازشان، دل را به خیمههای آتشین کربلا میکشاند. دلها، پرواز میکنند به سرزمین نینوا، جایی که سجاده امام حسین(ع) گسترده است و سر حضرت با ۷۲ یار مظلومش بر نیزهها میرود. در صحرای نینوا، بال ملائک نیز میسوزد و کائنات در ماتم خورشید، داغدار میشوند.طنین دادخواهی حسین(ع)، که خود بهانه آفرینش است، در سراسر جهان وجدانهای بیدار را میلرزاند.با پایان ذکر مصیبت حضرت سیدالشهدا(ع)، عطر دلنشین صلوات، فضای خانه را پر میکند و دلی تازه از عشق و وفاداری به اهل بیت(ع) جان میگیرد.
چای روضه و زمزمههای دل؛ خانهای که معطر به عشق حسین(ع) استدختر نوجوانی با دستهای کوچک اما پرمحبت، چای خوشرنگ روضه را برایم میآورد. لیوان را برمیدارم و در دل زمزمه میکنم: “تمام دردهای بدون علاج دنیا را به چای روضه آقا دوا کنید از نو”چند دقیقه بعد، حاجآقا حیدرزاده، روحانی دوم، آرام وارد میشود. پیش از خواندن مرثیه، با لحنی آگاهانه و مهربان، از تجملات و زرقوبرق مجالس عزاداری انتقاد میکند و میگوید: “یکی از راههای بهرهمندی از حقیقت دین، حضور در مجالس دینی است؛ مراسمهایی ساده و بیتجمل که معارف اهلبیت(ع) در آن گفته شود و دعا و آرامش، حال انسان را بهبود بخشد و فضایی سالم و معنوی خلق کند.”سپس حاجآقا، در سوگ جگرگوشه حضرت زهرا(س)، ذکر مصیبت میگوید و با دعایی دلنشین، از خدا میخواهد: “یا کاشف الکرب به حق الحسین(ع) تعجیل در ظهور امام زمان(عج) فرما.”خانمهای عزادار با شور و حضور قلب، آمینگوی دعاها میشوند و خانه پر میشود از عطر معنویت و عشق حسینی. روضه با گفتن “صلیالله علیک یا اباعبدالله” به پایان میرسد و هر گوشهای از اتاق، بازتابی از عشق و دلدادگی به سیدالشهدا(ع) است.
عطر روضه در خانههای تبریز؛ میراث عاشقی از مادر به عروسدو دختر نوجوان با دستانی پر از نان اهری و چای خوشرنگ، میان خانمهای عزادار میچرخند و کمکم مجلس روضه خلوت میشود. در فرصت کوتاهی، با خانم صدیقه فرامرز، عروس ایران بانو، درباره استمرار برگزاری روضه گفتوگو میکنم.علاقه خانم فرامرز به جلسات خانگی روضه امام حسین(ع) به سالها پیش بازمیگردد؛ به روزهایی که دخترکی جوان در خانه پدر بود و همراه مادر، دل در محفل سوگ اهل بیت میسپرد: “خیلی دوست داشتم در خانه خودم مرثیه حسین(ع) را برگزار کنیم.”پس از ازدواج، دیدن استمرار روضه در خانه مادرشوهر، او را دلگرم کرد. آن سالها، خانم فرامرز در کلاسهای روخوانی، حفظ و تدبر قرآن در مهد قرآن تبریز شرکت میکرد و عشق به اهل بیت(ع) را در خانه خود ادامه داد.
و دوست داشتم جلسهای در مورد معارف اهلبیت برگزار کنم که جوانان بیایند و مطالبی در مورد فلسفه معارف دینی یاد بگیرند. چون دخترهایم کوچک بودند امکان برگزاری این جلسات نبود.چند سالی صبر کردم تا دخترهایم کمی بزرگتر شدند. برادرم دو سال بعد از ازدواجم فوت کرد. غم ازدستدادن برادر عزیزم خیلی مرا ناراحت کرد.دلم میخواست به یاد برادرم روضهای برپا شود. آن روز در خانه مادرم هیئت برای آقایان برگزار شد. این هیئت هر سال با حضور برادرم برگزار میشد
دلها به کربلا رسید: اولین روضه و راهی شدن به پیادهروی اربعینبا فاصلهای کوتاه از روز رحلت حضرت پیامبر (ص)، اولین مجلس روضه برادرم برگزار شد. همه تلاشم این بود که جوانان فامیل و دوستان را گرد هم آورده و در فضایی صمیمی درباره اعتقادات دینی صحبت کنیم و در پایان فاتحهای هم نثار روح پاک برادرم شود. این جلسه نخست در خانه خودمان برگزار شد و چهار سال بعد نیز ادامه یافت.پس از آن، موضوع پیادهروی زیارت اربعین مطرح شد. با خود گفتم: «خیلی دلم میخواهد به پیادهروی اربعین بروم، ولی بچههایم کوچک هستند و نمیدانم چگونه میتوانم بیایم.» مادرم نیز همان سال دلش میخواست به زیارت اربعین برود، اما من نمیخواستم به خاطر ما اذیت شود و حرفی نزدم. مادرم هم چند نفر را دعوت کرده بود، اما شرایط برای آنها فراهم نشد و در نهایت تنها مانده بود.یک روز، خود مادر پیشنهاد داد: «بیایید با هم به زیارت اربعین برویم.»دخوشحالی من وصفناشدنی بود. من، همسرم، سه دخترم و مادر با هم راهی زیارت اربعین شدیم و دلهایمان در مسیر عشق و ارادت به امام حسین (ع) گره خورد.
به پیشنهاد همسرم مراسم احسان و روضه خانه خودمان را به اطعام غدیر تغییر دادیم چرا که اطعام عید غدیر خیلی مهم است. چند سال هم بهاینترتیب ادامه دادیم تا اینکه در اسفندماه سال ۱۴۰۲ مادرشوهرم به رحمت خدا رفت و ما تصمیم گرفتیم مرثیه و روضه خانگی او را ادامه دهیم تا یاد و نام او در دلها و یادها باشد همچون امام حسین ( ع) که پس از قرنها همچنان زنده و جاوید است.
برای برگزاری روضه فقط دلشکسته، چشم اشکبار و اخلاص نیاز است. وقتی بادلشکسته و از ته دل حسین( ع) را صدا میزنیم خودش خریدار اشک چشمهایمان است. روضههای خانگی بیریا و مخلصانه هستند، دست دلمان را میگیرند و میبرند به آنجا که داغ دل زینب( س) با سوز وگداز زمزمه میشود.
true
true
false
true















