- ۲۹ شهریور ۱۴۰۴ ساعت 16:49
- اخبار استان , اخبار میانه , عکس , گزارش
- کد خبر 153803
- 4131 بازدید
- بدون نظر
- ایمیل
true
true
true
true
true
true
true
سایز متن /
true

نفسها در سینه حبس شده، مادر با فریادهای دلخراش و پدر با دستانی لرزان نام دخترش را فریاد میزند. امدادگر جوان به دستهایش التماس میکند با تمام توان احیای قلبی، ریوی را انجام دهد.
به گزارش پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه، معصومه درخشان: از وقتی زمزمههای ثبتنام در طرح” قدمبهقدم در مسیر بهشت” بین همکاران پیچید از تجربه شیرین و احساس آرامشی که در اولین دوره اجرای طرح در دلش جوانهزده بود مشتاقانه دوباره ثبتنام کرد.
ماموریت ویژه
از اینکه میتوانست حتی برای یک روز نام خودش را در فهرست خادمان آستان خورشید هشتم ثبت کند خوشحال بود. غافل از اینکه امسال خداوند علاوه بر خادمی،مأموریت ویژه دیگری بر دوش او گذاشته بود
در مسیر بهشت
آخرین روزهای ماه صفر که عزاداران و زائران حریم دوست راهی مشهدالرضا میشوند امدادگر جوان تبریزی هم به عشق خدمت به زائران خورشید هشتم خود را به دیار آرامش رضوی رساند.زیر ایوان طلا رودررو با ضریح مطهر آقا علی ابن موسیالرضا اشک چشمهایش راز دل میگوید و از امام رئوف میخواهد خادمی او را در آخرین روز ماه صفر قبول کند .مأموریت آغاز میشود. روز شهادت امام رضا(ع) نیروهای هلالاحمر آمدهاند تا در طرح” قدمبهقدم در مسیر بهشت” اجازه ندهند زائران سالمند یا معلول با حسرت به آن گنبد طلایی نگاه کنند و بگویند کاش من هم کبوتر حرمت میشدم و میتوانستم به داخل حرم بروم و با چشمانی اشکآلود دستبهسینه بگذارم و بگویم” السلام علیک یا علی ابن موسیالرضا”.نیروهای هلالاحمر به دیده منت دلگویههای آنها را میشنوند و میگویند ما کنار شما هستیم. دست و بازوی شما را میبوسیم و در مسیر بهشت همراه شماییم.
رضا نامور امدادگر جوان تبریزی از اولین ثانیههای سپیدهدم صبح آخرین روز ماه صفر در ابتدای خیابان نواب با ویلچر زائران رضوی را تا حرم همراهی میکند. هر بار که زائر سالمند یا معلولی را به داخل حرم میبرد مطمئن است امام رضای کریم و بخشنده به رویش لبخند میزند. لبخندی پر از احساس رضایت.شادمانی و سپاسگزاری. لبخندی که آرامشی توأم بامحبت در دل مینشاند.جمعیت انبوه عزاداران، زائران و مجاوران حرم رضوی رفتوآمد را کند کرده است. صدای طبل و سنج هیئتهای عزاداری، دستجات سینهزنی، بلندگوی هیئتها به آسمان بلند شده.
عزاداران رضوی با چشمهای گریان بر سر و سینه میزنند. هر کس با زبانی با امام رئوف حرف میزند. اینجا وادی عشق به امامِ خوبیهاست. آرامشی پایانناپذیر وجودت را در برمیگیرد.خیابانهای منتهی به حرم مملو از جمعیتی است که از همه جای ایران اسلامی خود را به مشهد مقدس رساندهاند.امدادگر جوان تبریزی هم در همهمه جمعیت زائر سالخوردهای را در اول خیابان نواب( چهارراه پنج راه) با ویلچر جابهجا میکند. در گوشهای از خیابان نواب در میان آن همه صدای طبل و سنج صدا به صدا نمیرسد. حس میکند صدای شیون و گریه و زاری یا مشاجره چند نفر به گوشش میخورد ولی فاصله زیاد جمعیت اجازه نمیدهد صدا را واضح بشنود. به راهش ادامه میدهد تا زائر را در مقصد پیاده کند.
در همین لحظه خودروهای آتشنشانی همان جا توقف میکند آتشنشانها با سرعت پیاده میشوند و در ازدحام جمعیت هیئت های عزاداری به سمت دیگر خیابان میروند.او با دیدن این صحنه با خود فکر میکند شاید در همان نزدیکی آتشسوزی رخداده و آتشنشانها بهسرعت خود را به محل حادثه میرسانند.نه میتواند نسبت به صحنهای که دیدهبیتفاوت باشد و نه میتواند زائری که روی ویلچر است را کنار خیابان پیاده کند.ذهنوز ۱۵۰ متر با ایستگاه پایانی فاصله دارد. پا تند میکند و سرعت میگیرد تا زودتر به مقصد پایانی رسیده و زائر سالمند را پیاده کرده و ویلچر را به همکارش بسپارد.آتشنشانها در جهت مخالف او حرکت میکردند. سعی میکند به محل رفتن آتشنشان ها حرکت کند. در این فاصله کلی فکر و خیال به سرش میزند. شاید خانهای آتشگرفته، تصادفی شده،فردی در چاه سقوط کرده.
هنوز ۵۰ متر از محل حادثه فاصله دارد در شلوغی جمعیت آتشنشانی را میبیند که کودکی را به دست گرفته ولی علت را نمیداند. حس میکند باید برود و بدود تا زودتر برسد شاید جان آن دختر کوچولو در خطر است. در میان همهمه جمعیت راهی برای خود باز میکند تا سریعتر برسد.وقتی میرسد صدای جیغوداد مادر جوانی را میشنود که روی زمین نشسته برای نجات دخترش کمک میخواهد و چشم به دست آتشنشان دارد تا دخترش را نجات دهد.پدری با چشمهای گریان و دستانی لرزان نام دخترکش را فریاد میزند.نگاههای هراسان و وحشتزده مردم استرس و اضطراب را زیادتر میکرد. دوروبرش را نگاه میکند میبیند یکی از آتشنشانها دختر کوچولویی را از پاهایش گرفته و بهاصطلاح کلهپا کرده است. میپرسد چه اتفاقی افتاده؟ یکی میگوید احتمالاً شکلات در گلویش گیرکرده و دچار خفگی شده است.
تلاشم برای نجات کودک کارساز نبود
“از آتشنشان خواهش کردم اگر میخواهی کاری انجام دهی فقط با دست از پشت چند ضربه بزن تا هر چیزی که در گلوی کودک مانده بیرون بپرد. در همین حال آتشنشان بیاختیار کودک را به دست من داد و گفت به نظر میآید شما بهتر میتوانی کمک کنی.کودک را گرفتم، قلبم بهشدت میتپید انگار قلبم میخواست از دلم بیرون بیاید هرچه زودتر کار احیاء را شروع کردم، میخواستم علت خفگی را بدانم دوباره پرسیدم چه اتفاقی افتاده؟ صدای جمعیت خیلی زیاد بود بهسختی صداها را میشنیدم یکی گفت شاید شکلات در گلویش مانده شاید هم یه تکهای از پستونکش.طبق آموزشهایی که در این زمینه دیده بودم کودک را روی دستم گرفتم بهطوری که سرش پایین بود.برای رفع خفگی و باز شدن راه تنفس با دست بین دو کتفش ضربه زدم ولی متأسفانه کارساز نبود. کودک را روی دستم برگرداندم صورت کودک رنگپریده و کبود شده و دهانش هم کف کرده بود. یکی از علائم تشنج در کودکان کف کردن دهان است. از پدرش پرسیدم آیا این کودک سابقه تشنج دارد؟ گفت نه سابقه ندارد. این اولینبار است که حالش اینطوری شده است.”
لحظات سخت و نفسگیر
با شنیدن جواب پدر امدادگر تبریزی دستبهکار میشود. لحظات سخت و نفسگیر است. ثانیهها بهسرعت میگذرد. نفسها در سینه حبس شده، صدای جیغهای مادر دل همه را به درد آورده و چشمها به دستهای او دوخته شده تا ببینند امدادگر سرخپوش هلالاحمر میتواند ناجی این دختر کوچولو باشد یا نه.اولین اقدامی که به ذهنش میرسد احیای قلبی، ریوی با دو انگشت در قفسه سینه است.حدود دو دقیقه احیای قلبی و ریوی را انجام میدهد همهمه و شلوغی جمعیتی که دور امدادگر و کودک را گرفته و شاید هرکس حرفی میزند کار امدادگر را سخت میکند. از آتشنشانها میخواهد محیط را آرام کرده و اجازه ندهند افراد جلوتر بیایند.
فردی که دچار ایست قلبی میشود معمولا درصد احیای او یک به صد است وقتی کودک را به دست گرفتم احساس کردم این کودک نیز در شرایط ایست قلبی است و شاید احیاء و برگشتی نباشد.در صدم ثانیه از ذهنم گذشت مبادا این خانواده در سالروز شهادت امام رضا( ع) داغدار شوند و خاطره خوبی از سفر به مشهد مقدس نداشته باشند. احساس کردم این کودک دختر خودم است که جلوی چشمهایم پرپر میشود. در آن لحظه با همه وجودم و از ته قلبم از خدا کمک خواستم و گفتم خدایا نجات این کودک اول دست خودت و بعد دست منه. کمکم کن شرمنده نشوم.در دلم به امام رضا(ع) متوسل شدم.در لحظات آخر احیاء عمق فشار و ماساژ قلبی را زیاد کردم. تلاش کردم و در دلم همش به خدا التماس میکردم کمک کند. یکلحظه حس کردم دختر کوچولو تکان خورد و چند نفس کوتاه کشید. دخترکی که شاید یک و نیم یا دو سالش بود. خدای من احیای قلبی موفق بود و او برگشت.صدای ناله و گریه دختر کوچولو بلند شد گریهای که همه جمعیت را خوشحال کرد. خوشحالی که نمیتوان هیچ قیمتی برای آن تعیین کرد. صدای گریه ای که به آسمان بلند شد روح زندگی به او و همه ما بخشید.بعد از چند دقیقه نیروهای اورژانس رسیدند. دختر کوچولو که بعداً فهمیدم اسمش “مهرسا دهقان” بود و از شهر شیراز به مشهد آمده بودند به اکسیژنتراپی نیاز داشت. به کمک نیروهای اورژانس اکسیژنتراپی اولیه صورت گرفت و به خانوادهاش تحویل داده شد.
تلاقی اشک و لبخند
اشکها و لبخندها در هم میآمیزد، مادر کودکش را به آغوش گرفته و اشک شوق میریزد. چهرهاش هم لبخند دارد و هم اشک که پهنای صورتش را پرکرده و زبانش قاصر است با چه واژگانی از امدادگر جمعیت هلالاحمر که حتی نام و نشانش را نمیداند تشکر و قدردانی کند.رضا نامور از اینکه ناجی مهرسا دختر کوچولوی ناز و دوستداشتنی در جوار امام رضا( ع) شده از ته دلش خوشحال است و با احترام خاصی نسبت بهتمامی استادانی که آموزشهای احیاء و نجات را به او آموزش دادهاند میگوید” از اینکه در محضر امام رضای عزیز و مهربان توانستم به زائر کوچک ایشان کاری انجام بدهم حس خوشحالی و آرامش عجیبی دارم و طبق آیه ۳۲ سوره مائده”وَمَنْ أَحْیَاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمِیعًا” اجر و پاداش این کار برای تمامی استادانی است که این آموزشها را به ما یاد دادهاند و انشاءالله بعدازاین هم توفیقی باشد در خدمت هموطنان عزیزمان هستیم.
۲۴ سال امدادگری
هیچوقت آرزو نمیکنیم چنین حوادثی رخ دهد ولی نباید از یک نکته غافل شد و آن آموزش است.رضا نامور امدادگر پرتلاش تبریزی از سال ۱۳۸۰ وارد جمعیت هلالاحمر شده و کارش را در حوزه داوطلبان آغاز کرده و دورههای عمومی کمکهای اولیه و امدادگری تخصصی در زمینه امداد و نجات و امداد در جاده و کوهستان را سپری کرده است و علاقهمند به امدادگری پیشرفته است. او در ۲۴ سال خدمت امدادرسانی خود در صحنههای مختلف در کنار هموطنان عزیز خود بوده است.آنجا که قطرههای باران به سیلابی عظیم تبدیل شده و به صدای هیچ التماسکننده ای رحم نمیکند، آنجا که غرش زمین دلها را میلرزاند و آنجا که فردی در ساختمانی تکوتنها مانده و نیاز به کمک دارد حضور او التیامی برای زخمهایش است.آقای نامور با مرور برخی از حوادثی که در آنجا حضور داشت ادامه میدهد: معمولاً در حوادثی مثل زلزله در هر کجای این کشور پهناور و عزیزمان اتفاق بیفتد حضور دارم از جمله در زلزله خوی ، ارسباران و حتی در زلزله ترکیه در سال ۱۳۸۸.در حوادث سیل هم یاریگر و امدادگر خانوادهها هستیم.همچنین در کنار افرادی که در ارتفاع یا پلههای ساختمان یا داخل خانه تنها بوده و اتفاقی رخداده و برای افرادی که دچار ایست قلبی شده و نیاز به احیای قلبی و ریوی دارند امدادگر و کمکرسان هستیم و خوشحالیم که بتوانیم برای شادی و خوشحالی آنها قدم برداریم.کمکرسانی به هر کدام از این افراد آرامش و رضایت خاصی دارد ولی نجات کودک دوساله شیرازی با همه این موارد فرق داشت و آن کرامت و معجزه امام رضا( ع) بود.
هر خانواده یک امدادگر
رضا نامور حالا در کسوت یک امدادگر مدرس دورههای امداد و نجات در استان آذربایجان شرقی است.او شرکت آحاد مردم در دورههای آموزش امدادگری را یک ضرورت برای خانوادهها اعلام کرده و ادامه میدهد: آموزش رکن اصلی و هدف مهم نیروهای امدادی است و امیدواریم با آموزشهای بهموقع و ضروری امدادگری خدمات مطلوبی به خانوادههای عزیز ارائه کرده و بهترین عملکرد را داشته باشیم.ما معتقدیم هر خانواده بهتراست یک امدادگر داشته باشد تا دست در دست همدیگر بتوانیم در مواقع ضروری و لازم ناجی هموطنان عزیزمان باشیم. یادگرفتن دورههای امداد و نجات حتماً برای این نیست که فرد در شرایط خاصی قرار گیرد تا بتواند به دیگران کمک کند برای این است که اگر حادثهای برای خود یا اعضای خانوادهاش رخ داد در لحظه اولیه تا رسیدن نیروهای امدادی متخصص بتواند اقدام اولیه را انجام دهد و عواقب و عوارض ناشی از آن حادثه را کمتر کند.او آرزو میکند حادثه ناخوشایندی برای هیچکدام از همشهریان و هموطنان پیش نیاید و درعینحال از هموطنان عزیز خود درخواست میکند در دورههای عمومی کمکهای اولیه و امدادگری شرکت کنند، چرا که این امر یک ضرورت است.
true
true
false
true















