×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  یکشنبه - ۲۴ خرداد - ۱۴۰۵   - ساعت: ۰۳:۵۳
it is true
true
true
روایت برداشت بی‌سقف

این روزها شهر گنبدهای سرخ و کبود عطر سیب گرفته است تا تمام ایران پذیرای سیب های سرخ عاشقی باشند.

به گزارش پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستانهای میانه و ترکمانچای، معصومه درخشان: این روزها مردمان مهربان و خونگرم باغ شهر ایران در دامنه‌های سهند عروس آذربایجان  پذیرای مهمانانی بودند تا با لبخند در دوازدهمین جشنواره سیب همراه با نسیم پاییزی که لابه‌لای درختان وزیدن گرفته است عطر طراوت و شادابی سیب سرخ عاشقی را در کل ایران به مشام جان برسانند.با دوستان عکاس و خبرنگار به دل جاده زده و برای شرکت در جشنواره سیب به مراغه شهر گنبدهای سرخ و کبود می‌رویم.
“بوستان یادگاران” محل برگزاری جشنواره سیب پر از شور و نشاط است. پر از رنگ و نسیم و رگه‌های نوری که از سرشاخه‌های درختان می‌تابد.در بوستان یادگاران مراغه برای نمایش همت و تلاش کشاورزان و باغداران نجیب و زحمت‌کش غرفه‌هایی آماده شده بود تا بتوانند محصولات خود را بدون واسطه به خریداران عرضه کنند.غرفه‌های صنایع‌دستی، خشکبار، عرقیجات، میوه خشک، دسر سیب، کیک سیب، سرکه سیب، انواع آب‌میوه‌ها، لباس‌های محلی، گروه دف‌نوازی جلوه ویژه‌ای به نمایشگاه جنبی جشنواره سیب بخشیده است.جایگاه ویژه برگزاری جشنواره با انواع ارقام سیب‌های سرخ،  زرد و سبز با گل‌های زیبای شمعدانی قرمز تزیین شده بود.دخترکانی با لباس محلی سیب در دست توجه مهمانانی که از تبریز یا شهرهای دیگر آمده بودند را به خود جلب کرده.صدای خانمی که از تبریز آمده و محو تماشای لباس دخترک شده بود هنوز در گوشم مانده” دامن چین‌دار این دختر چقدر قشنگ و نازه”.
مراسم افتتاحیه جشنواره با خواندن سرود پرصلابت ایران آغاز می‌شود. ویدئویی از باغ‌های سیب مراغه با شعرخوانی شهریار شعر سخن از منظومه حیدربابا برای مهمانان پخش می‌شود.” حیدربابا ایلدیریملار شاخانداسللر، سولار شاققیلدیوب آخانداقیزلار اونا صف باغلیوب باخانداسلام اولسون شوکتوزه الوزهمنیم ده بیر آدیم گلسین دیلوزهمسؤولان ارشد استان با اهالی خونگرم مراغه صحبت می‌کنند. از اقداماتی که انجام می‌دهند تا بتوانند محصول ارزشمند و بابرکت کشاورزان را به بازار هدف برسانند.چهرهٔ کشاورزان مسن با شیارهایی عمیق از آفتاب و باد و دستان پینه‌بسته‌ چون زمین ترک‌خورده‌ای است که اگر می‌شد کلمه‌به‌کلمه روایت کرد چون کتابی خاموش بود که هر خطش روایت کار، صبر و زندگی بر خاک است که نشان از عمری تجربه و تلاش دارد. تا بتوانند نام این شهر را به‌عنوان مرکز سیب ایران برای همیشه حفظ کنند.
نوجوانان گروه موسیقی با نواختن، دف، تار، سه‌تار و کمانچه با هنرمندی تمام با سرانگشتان ناز و نیاز می‌نوازند و با صدای رسا نغمه‌ها و آواهای سنتی و فولکلور محلی می‌خوانند و صدای دست‌ها و تشویق‌ها به آسمان می‌رسد.بعد از صحبت‌های مسؤولان محلی و استانی و گروه هنری همه مهمانان به تماشای غرفه‌های نمایشگاه می‌روند و برنامه‌های بعدی جشنواره سیب کلیدزنی می‌شود.
دوباره به دل جاده می‌زنیم. مقصد حرکتمان سفر به روستاها و گشت‌وگذار در باغ‌های سیب است. در دو طرف جاده باغ‌های سیب سرخ  دلبری می‌کنند. درختانی که پربارتر سربه زیرتر هستند.شاتر دوربین عکاسان هر لحظه زیبایی‌های باغات سیب را ثبت می‌کنند. البته در تعدادی از باغات، سیب چینی به پایان رسیده و ریزش برگ‌های سبز، سرخ، زرد و نارنجی  پاییزی درختان جلوه‌گری باغات سیب را چندبرابر کرده بود. زندگی در روستاها جاری است. ریش‌سفیدانی که دور هم نشسته و گذر عمر را به تماشا نشسته‌اند. زنانی که با لباس‌های محلی گلدار و چین‌دار رنگارنگ نشاط و شادمانی به روستا پاشیده‌اند.در روستاها همه‌جا عطر سیب شامه را نوازش می‌کند. سیب‌های پای درختی در همه جای روستا روی زیلوهایی روی‌هم انباشته شده و به فروش می‌رسد. وانت‌بارها در حال جابه‌جایی سیب هستند.مردمان نجیب این روستاها از رزق و روزی  سیب روزگارمی‌گذرانند.یک سال با تمام وجود به درختان سیب عشق می‌ورزند و حالا در پاییز برگ‌ریز هزاران نقش‌ونگار سیب می‌چینند و ما حالا آمده‌ایم شکرانه سیب آنها را در قاب کلمه و تصویر به یادگار ثبت کنیم.
به روستای “ینگجه” می‌رسیم. روستایی خوش آب‌وهوا در جنوب رشته‌کوه‌های سهند که دارای باغات سیب زیادی است.سلام و احوالپرسی ما با باغداران و کشاورزان روستا کوتاه است. خداقوتی گفته و به محل بارگیری سیب‌های صادراتی می‌رویم.تعدادی از کارگران در حال بسته‌بندی و جابه‌جایی سیب‌های سرخ صادراتی هستند.دقایقی کوتاه از مشکلات باغداران هنگام چیدن سیب می‌پرسم و آقای خسرو حقی کشاورز مراغه‌ای در مورد برداشت سیب می‌گوید” سالانه دو هزار الی دو هزار و ۵۰۰ تن سیب تولید کرده و علاوه‌برآن از کشاورزان دیگر خریده و به یک تاجر اصفهانی ارسال می‌کنیم. اگر بازار داخل فروش خوبی داشته باشد در اینجا به فروش می‌رسد اگر بازار داخل اشباع شده باشد به کشورهای مختلف صادر می‌شود.
او از اینکه حمایت از کشاورزان فقط روی کاغذ بوده و در عمل  هیچ تسهیلاتی به آنها داده نمی‌شود دل‌ِخوشی ندارد و ادامه می‌دهد: الان من ۵۰ هکتار باغ دارم که برای نگهداری و رسیدگی به درختان باغ هزینه کافی ندارم. تسهیلاتی داده نمی‌شود و تازه وام‌های قبلی کشاورزان را به اجرا گذاشته‌اند.نبود مکان مناسب برای استقرار کارگران مشکل و چالش دیگری است که او مطرح می‌کند” هنگام برداشت سیب کارگری که از شهر و استان دیگری برای کار می‌آید جای مناسبی برای اقامت ندارد.نمی‌تواند یک ماه، دو ماه در مهمان‌سرا یا هتل بماند. این بنده خدا کجا بماند.  هر چقدر از جهاد کشاورزی درخواست می‌کنیم مجوز تغییر کاربری بدهد تا در قسمتی از باغ یک ساختمان یا سالنی برای اقامت کارگران احداث کنیم مجوز نمی‌دهند.من سالانه دو الی سه هزار تن سیب را چگونه باید برداشت کنم.می‌خواهم در این سالن اتاق‌هایی برای استراحت کارگران فراهم کنم ولی با این شرایط امکان‌پذیر نیست و کارگر هم با این وضعیت کار نمی‌کند.

لکه‌ای که روزگار درختان را سیاه می‌کند

به باغ  یکی دیگر از کشاورزان می‌رویم. در سفر به روستای”  ینگجه” آقای مجید ایمان‌زاده دهیار روستای “داش آتان” نیز با تیم رسانه همراه شده است. ایمان‌زاده در این باغ از آفتی به نام”  لکه سیاه” نام می‌برد. آفتی که بلای جان درختان سیب شده است.او سیبی را به دست گرفته لکه سیاه را نشانم می‌دهد. لکه‌ای که نه‌تنها سیب و بلکه برگ‌های درختان را آفت‌زده کرده است.او با دستش شاخه‌ای را گرفته و انگشت اشاره‌اش را روی لکه سیاه برگ درخت گذاشته و می‌گوید: متأسفانه در این منطقه جهاد کشاورزی به آفت لکه سیاه بی‌توجه است. حدود یک سال و نیم است این آفت به جان سیب و برگ‌ درختان سیب افتاده و اگر فکری به حالش نشود تا چند سال آینده دیگر اثری از سیب‌های خوشمزه مراغه نخواهد بود.این آفت کم‌کم از برگ‌ها به  درختان سرایت کرده و آنها را خراب می‌کند. از وضعیت ایجاد شده برای شاخ‌وبرگ درختان سیب متأثر می‌شوم و کاری از دست ما ساخته نیست جز اینکه صحبت‌هایشان را به مسؤولان مربوطه انتقال دهیم.
دوباره راهی شده و به روستای قرآتلو می‌رویم. قرآتلو در ۱۶ کیلومتری شرق مراغه، روستایی سرسبز میان باغ‌های سیب است و سیب این روستا از شهرت خاصی برخوردار است در این روستای خوش آب‌وهوا چیدن سیب هنوز ادامه دارد. همه ما سرمست عطر سیب سرخ و زرد شده‌ایم.راهنمایی می‌کنند به باغ یکی از کشاورزان برویم.تعدادی از افراد مشغول چیدن سیب هستند. نزدیک ترمی‌رویم. از نحوه صحبت‌کردن و لباسشان متوجه می‌شویم از هم‌وطنان نجیب کردزبان هستند. خانوادگی برای کارکردن و برداشت سیب به این روستا آمده‌اند. نامش عبدالرحمن است. به همراه همسر، دو پسر و عروس و نوه‌اش برای کار آمده‌اند.عبدالرحمن بالای درخت رفته و  سیب‌هایی که بالاتر هستند را با دست دانه‌دانه می‌چیند و در سطل قرمزرنگ می‌ریزد.به رویم لبخند می‌زند می‌پرسم از کجا آمده‌اید؟ پسرش زودتر جواب می‌دهدشهرستان سردشت روستای “دولتو گورگ نعلین” مشهور به روستای” دولتو”.این روستا کجاست؟ زود تلفن همراهش را درآورده و روی نقشه استان کردستان روستای” دولتو” را نشانم می‌دهد”روستای ما نقطه صفر مرزی بین ایران و عراق است. هر سال میایین این روستا؟ اگه سیب زیاد باشه میاییم. تو این سه، چهار سال اخیر آمده‌ایم.اینجا چقدر می‌مانید؟ یک ماه یا دو ماه. کجا می‌مانید؟ راستش جایی برای ماندن نداریم. این آقای کشاورز که ما براش کار می‌کنیم تو باغش یه اتاق کوچیک داره آنجا می‌مانیم ولی این‌طوری ماندن سخته.با عبدالرحمن و خانواده‌اش خداحافظی می‌کنم.
دوست دارم سیب بچینم. سطل قرمزی برمی‌دارم و سراغ یکی از درختانمی‌روم. سیبی را در دست می‌گیرم. می‌چینم، بو می‌کنم، نفس عمیق می‌کشم و عطر دلنوازش را مهمان ریه‌هایم می‌کنم چرا که در هوای غبارآلود شهر این همه اکسیژن خالص دریافت‌کردن هم نعمت بزرگی است.اشعه‌های نور از لابه‌لای شاخه‌ها می‌تابد و می‌رقصد و هر سیب را چون چراغی کوچک در میان‌برگ‌ها روشن می‌کند. هنوز سطل قرمزم کامل پر نشده دوباره دستم سرشاخه‌های درختان سیب را نوازش می‌کند انگار جان تازه می‌گیرم.چنددقیقه‌ای بیشتر طولنمی‌کشد سطل پر می‌شود ولی توان جابه جایی سطل سنگین را ندارم. به عبدالرحمن می‌گویم سطل سیب پر شده را نیز کنار سایر جعبه‌ها بیاورد و او دستش را روی چشم گذاشته و می‌گوید به‌روی‌چشم.
دوستان خبرنگار کنار هم جمع می‌شویم. آقای باغدار که اسمش را نمی‌دانم با صدای بلند می‌گوید” سیب بچینید و بخورید اینجا هرچه بخورید حلال است نوش‌جان”.سیب سرخ بزرگی را تعارف می‌کند. سیب را می‌گیرم و گاز می‌زنم.طعمش ساده است و زنده، طعمی از پاکی زمین و آفتاب.سیب عطری ساده و صادق دارد، مثل لبخند یک پیرمرد روستایی در صبح زود.ماندن ما در این باغ طولانی می‌شود نسیم عصرگاهی پاییز وزیدن گرفته و شاخه‌ها را می‌لرزاند، گویی باغ نفس می‌کشد. غروب آرام و طلایی در دل باغ سایه افکنده است.انگار جهان در همین لحظه خلاصه شده است در غروب، در باغ، در عطروطعم بهشتی سیب. به‌ناچار باید از این باغ زیبا خداحافظی کرده و برگردیم و پایان یک سفر کاری دیگر را رقم بزنیم.
به مراغه برمی‌گردیم. روز بعد در بوستان یادگاران مراسم اختتامیه دوازدهمین جشنواره سیب برگزار می‌شود.حضور اقشار مختلف مردم مراغه و شهرستان‌های اطراف پر تعداد است.آقای عبدالله‌زاده شهروند مراغه‌ای برگزاری چنین جشنواره‌هایی را باعث شور و نشاط اجتماعی شهروندان ذکر می‌کند. او می‌گوید: سیب نماد هویت و زندگی مردمان این شهر است. من از وقتی چشم‌ باز کردم سیب را در همه جای این شهر دیده‌ام. سیب مظهر تلاش و پشتکار مردم مهمان‌نواز مراغه است.در مراسم اختتامیه از باغداران نمونه استانی جلال جنگی، مجید محمدزاده خسرو حقی و حسین داننده با اهدای لوح تقدیر و یادبود تجلیل به عمل آمد. مراسم اختتامیه دوازدهمین جشنواره سیب مراغه با شعار «سیب مراغه، طراوت سهند، شکوفایی اقتصاد» و با رویکرد ” توسعه گردشگری و کشاورزی پایدار” با برگزاری  مسابقه  فرهنگی و نمایش طنز به ایستگاه پایانی رسید.

true
true
false
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


مهرصبا
false