×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  پنج شنبه - ۱۴ خرداد - ۱۴۰۵   - ساعت: ۲۱:۱۷
it is true
true
true
کیکی برای ۲ جشن زیبا

امیرحسین در حالی شمع کیک تولد ۱۵ سالگی  را فوت کرد که تولدش با روز میلاد امام حسین (ع) و روز پاسدار همزمان شده بود.

به گزارش پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستانهای میانه و ترکمانچای، معصومه درخشان: به‌محض اینکه آقای مدیر و پسران نوجوان وارد خانه شدند گل از گل امیرحسین شکفت.
امیرحسین فکرش را نمی‌کرد در روز تولدش به جزء مامان‌بزرگ و بابابزرگ،  آقای مدیر، معاون  و هم‌کلاسی‌هایش هم او را غافلگیر کرده و در شادی جشن تولد او شریک می‌شوند.امروز دوستان امیرحسین آمده بودند تا جای خالی پدر شهید او را پر کنند و از طرف بابای شهید امیرحسین روز تولدش را تبریک بگویند.

امسال اولین جشن تولدی است که بابای امیرحسین کنارش نیست. ولی او  یقین داشت بابا از آسمان‌ها او را تماشا می‌کند و از خوشحالی او خوشحال است. هر چند بابا حضور فیزیکی نداشت ولی او بابا را هر لحظه کنار خودش حس می‌کرد.
نشان به آن نشان که وقتی مادر امیرحسین خواب دیشب را تعریف می‌کند نه‌تنها امیرحسین بلکه همه مهمان‌ها ایمان می‌آورند به اینکه بابا در روز تولد پسرش کنار اوست.

امیرحسین افشاری پسر نوجوان شهید اقتدار جواد افشاری است. شهیدی که در سپیده‌دم ۲۳ خردادماه امسال در حملات جنایت‌کارانه رژیم صهیونیستی بال در بال ملائک آسمانی شد.
امیرحسین امسال در سوم بهمن  در حالی شمع کیک تولد ۱۵ سالگی  را فوت کرد که تولدش با روز میلاد امام حسین علیه‌السلام و روز پاسدار هم‌زمان شده بود.از اینکه پدرش پاسدار بود حس افتخار و غرور داشت.هم‌زمان این دو جشن حس زیبایی به مراسم داده بود. حرف‌های امیرحسین و دوستانش با هم گل‌انداخته، با همدیگر حرف می‌زنند و ریزریز می‌خندند.

از شیطنت‌های مدرسه و سربه‌سر هم گذاشتن‌ها تعریف می‌کنند. ابوالفضل، آرتین، محمدصادق و محمدطاها، محمدطاها و ابوالفضل هر کدام به‌نوبت به امیرحسین تبریک گفته و آرزو می‌کنند تولد ۱۲۰ سالگی را جشن بگیرد.
در فرصت کوتاهی با امیرحسین هم‌صحبت می‌شوم و او از حس و حال خوبش در روز تولدش می‌گوید: اول‌ از همه روز پاسدار را به بابای عزیز و مهربانم تبریک می‌گویم و خوشحالم که روز ولادت امام حسین(ع) در آسمان‌ها پیش امام حسین( ع) هستی.با حس غمگینی که در صدایش موج می‌زند ادامه می‌دهد: باباجان کاش پیشم بودی و باهم این روز را جشن‌ می گرفتیم.امروز ولادت امام حسین( ع) است سعی می‌کنم ناراحت نباشم چون می‌دانم بابا در کنارم است.همچنین خوشحالم که در روز تولدم مدیر و معاون مدرسه و هم‌کلاسی هایم هم حضور دارند و روز تولدم را روزی به‌یادماندنی و پر از خاطره شیرین کردند.
حالا به‌افتخار خودشان کف مرتب می‌زنند و در میان بارش دست‌هایشان کیک تولد هم از راه می‌رسد. کیکی که هم تبریک روز پاسدار بود و هم تبریک تولد پسر عزیز و دردانه پاسدار.

کیک که می‌آید برف شادی و شمع کیک تولد و کلاه تولد هم می‌آیند. یکی از دوستان شمع‌ها را روشن می‌کند برف شادی هم بر سروصورت امیرحسین و دوستانش می‌بارد. برف شادی همه‌جا را سفیدپوش می‌کند.
حسابی باهم شوخی می‌کنند، مرتب دست می‌زنند و تولدت مبارک می‌خوانند و کادوهای تولد روی میز جا خوش می‌کند و توپ زردرنگی به روی امیرحسین و دوستانش چشمک می‌زند و یکی از دوستانش به امیرحسین درگوشی می‌گوید” یادت باشه این توپ را فردا میاری به آقای مدیر تحویل میدی”، همگی می‌زنند زیر خنده.
در میان خنده‌های پسران نوجوان امیرحسین با آرزوهای قشنگی که در دل دارد شمع کیک تولد ۱۵ سالگی را فوت می‌کند. نوبت به بریدن کیک می‌رسد. کیک خوشمزه‌ای که خاطره شیرینش برای همیشه زیر زبان همه مزه می‌کند. امیرحسین با کف‌های مرتب مهمانان کیک را می‌برد و همه مهمان‌ها تولدش را در روز پاسدار به او تبریک می‌گویند. امیرحسین با میوه و کیک تولد از  مهمان‌ها پذیرایی می‌کند.
در این فاصله فرصت کوتاهی پیدا کرده و با خانم یوسفی همسر شهید اقتدار جواد افشاری کوتاه هم‌کلام می‌شوم.او می‌گوید: روز پاسدار امسال با تولد پسرمون  آقا امیرحسین  که ۱۵ساله شد مصادف گردید.امسال روز پاسدار بدون حضور خود پاسدار، و روز تولد پسرش بدون حضور پدر برایم خیلی سخت بود.درحالی‌که  بغض گلویش را می‌فشارد و غم سنگینی بر دلم نشسته ادامه می‌دهد: هر سال با دست‌های پدرانه سر پسرمون رو می‌گرفت و بر پیشانی‌اش بوسه می زد و محکم در آغوش می‌گرفت و برای عاقبت‌به‌خیری او دعا می‌کرد. اما امسال جای خالی پدر بیش‌ازپیش خود را نمایان می‌کرد و دست‌های پرمهرش را بیشتر آرزو می‌کرد.
هر سال روز ولادت امام حسین علیه‌السلام و روز  پاسدار، برای همسرم کیک می‌گرفتم و به سفارش جواد آقا غذایی که دوست داشت درست می‌کردم. یا اینکه برای  شام بیرون می‌رفتیم. سعی می‌کردم قداست و  باشکوه بودن این روز را حفظ کنم. تا در این راهی که قدم برداشتند با قدم‌های استوار ادامه دهند و دلشان قرص شود.

خانم یوسفی با اشاره به خوابی که دیده بود ادامه داد: دیشب همسرم جواد آقا را در خواب دیدم و پرسیدم جواد آقا مگر شهید نشدی؟ گفت چرا شهید شدم  ولی امروز آمده‌ام و فردا خواهم رفت.از خواب بیدار شدم متوجه شدم که برای روز تولد پسرمون خودت را رسانده‌ای  و ما را تنها نگذاشته‌ای. همسر مهربانم روزت مبارک همچنین تولد پسرمون مبارکباد.

منبع: خبرگزاری فارس

true
true
false
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


مهرصبا
false