×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  سه شنبه - ۲۸ بهمن - ۱۴۰۴   - ساعت: ۰۱:۱۴
it is true
true
true
جان کودکی که پهلوی گرفت

زن از گرمای تن فرزندش در میان این برف و کولاک می سوخت و مرد از رنجی که زنش می کشید و دردی که فرزندش داشت. به دکتر که رسیدند حتی دکتر خارجی زبان مردم را هم نمی فهمید.

️به گزارش پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستانهای میانه و ترکمانچای،رقیه غلامی؛ سال ۱۳۵۴ بود، زن جوان نوزاد چهار ماهه اش را که مدام خس خس می کرد و مانند آتش کوره داغ بود در پتو پیچید و دست مرد داد تا آماده شود.

برف تا نزدیک کمر می رسید، زن که خودش را لای چادر و پتو پیچید سوار الاغ شد و نوزادش را از مرد گرفت و در آغوش کشید، تب نوزاد نمی گذاشت زن سرما و کولاک را احساس کند.

مرد افسار الاغ را به دست گرفته و راه را با هزار مشقت با پارویی که همراه داشت و با همتی که در پاهایش جمع کرده بود باز می کرد تا به امیدی به درمانگاهی که در روستای دیگر بود برسند و نوزاد خود را مداوا کنند.

هرچه که راه را باز می کردند و می رفتند به همان میزان انگار راه کش می آمد و برف هم از آسمان نازل می شد و انتظار این زوج برای رسیدن به دکتر سخت و تلخ.

زن از گرمای تن فرزندش در میان این همه برف و کولاک می سوخت و مرد از رنجی که زنش می کشید و دردی که فرزندش داشت.

خلاصه با هزار مشقت به دکتر که رسیدند حتی دکتر خارجی که زبان مردم را هم نمی فهمید بدون معاینه نوزاد یک شیشه دارو دست زوج جوان داد و مترجمش گفت؛ دکتر می گوید چیزی نیست و زود خوب می شود.

زن و مرد جوان با این خبر سر از پا نشناختند و راه رفته را که این بار سربالایی هم بود به امید بهبودی فرزندشان با خوشحالی طی کردند و به روستای خود رسیدند اما نه تب کودک فروکش می کرد و نه خس خس سینه اش درست می شد و همین درد نوزاد چهار ماهه، روزهای سختی را برای آن ها رقم زد طوری که یک روز آفتاب نزده کودک از درد و تب راحت شد و زوج جوان نالان از فقدان نوزادی که نتیجه نبود امکانات ،راه دسترسی، پزشک و درمان بود.

۵۰ سال از آن روز می گذرد، راه روستا آسفالت شده است و دیگر کسی به درمانگاه روستای همسایه هم با وجود امکاناتی که دارد اهمیت نمی دهد و یک راست به شهر می آید و پیگیر درمان خود و خانواده اش می شود، از طرفی پزشکان جهادگر در مناسبت های مختلف دل به مردم می دهند و تا صعب العبورترین راه ها را طی می کنند و مردم را معاینه و مشکلات تخصصی آن ها را احصا و به پزشکان متخصص خبر معرفی می کنند.

می گویند ۵۰ سال از آن روزها گذشته است و وجود امکانات شهری و تجهیز درمانگاه روستایی و وجود پزشک در روستاها پیشرفت نیست در حالی که زمان پهلوی نه جمعیت این تعداد بود، نه شهرها با این همه جمعیت روبرو بودندو نه تحریم و فشار خارجی بود، مشکل اصلی وجود اجنبی در داخل و چپاول ثروت و ایجاد بستر برای عقب ماندگی مردم بود تا نتوانند به آنچه می خواهند برسند، اصلا نمی خواستند مردم آگاه باشند.

باید گفت پس از پیروزی انقلاب اگر علیه کشور جنگ تحمیل و کشور با مشکلات تحریم و فشارهای خارجی روبرو نمی شد و افراد خودفروخته و منافقان در داخل آتش نمی افروختند و برخی ها کوتاهی نمی کردند الان کشور بیش از این هم پیشرفته بود که نه تنها راه دسترسی مردم در شهرها که روستاها سهل شده است بلکه حتی وقتی برای تشخیص بیماری خود گاهی که با مشکل روبرو می شوند به چندین متخصص مراجعه می کنند در حالی که زمان پهلوی متخصص معدود و همان ها هم اغلب از کشور مهاجرت می کردند و پزشکان عمومی خارجی هم برای گذران طرح خود اغلب به ایران می آمدند و بیمار اگر راه پیدا می کرد برای درمان و دکتر، ناگزیر بود به همان افراد معدود یا پزشکان خارجی که زبان بیمار را هم متوجه نمی شدند اکتفا کند، این بود قصه دوران پهلوی.

true
true
false
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


مهرصبا
false