true

روزهایی که مأمور نفوذی ساواک در مسجد شعبان میان انقلابیون رفتوآمد میکرد صبر و آرامش آقای قاضی به یک سیلی تبدیل شد که بر صورت آن مأمور نواخته شد و خاطرهاش تا همیشه در ذهن حاضران ماند
️به گزارش پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستانهای میانه و ترکمانچای، معصومه درخشان: بازخوانی خاطرات مبارزین انقلاب، گویی ورقزدن درس زنده از تاریخ است. میخوانی و میخوانی، و هرچه پیش میروی، عطش دانستن تو را مشتاق خواندنِ بیشتر میکند. ناصر برپور، یکی از آن مبارزان انقلابی است که با حضور در دفتر خبرگزاری فارس تاریخ را ورق میزند حوادث روزهای خون و خاطره مقابل دیدگانش به تصویر کشیده شده است.
او صحبتهایش را از ارتباط تنگاتنگ مردم با روحانیت آغاز میکند، “دایی من حاج میرزا حسین گاودار حامدی، روحانی و مقلد حضرت امام خمینی (ره) وقتی جریان سال ۱۳۴۲ را مطرح کرد، در جریان مبارزات انقلابی ما را به آیتالله قاضی مرتبط کرد.من بنا به تأکید و تشویق روحانیت معظم و علما به خیل انقلابیون پیوستم. اگر بخواهیم در مورد انقلاب سخن بگوییم ولی از نقش آیتالله قاضی صحبت نکنیم در حق ایشان ظلم و جفا کردهایم.
برپور، حماسه فراموش نشدنی قیام ۲۹ بهمن تبریز را این گونه روایت می کند. “آیتالله قاضی برای برگزاری مراسم چهلم شهدای قم برای روز شنبه در مسجد قزلی از ساعت ۹ تا ۱۲ ظهر اعلامیه داده بود. مردم مقابل مسجد قزلی تجمع کردند ولی ماموران کلانتری ۳ بازار قبل از مردم آنجا بودند و اجازه نمیدادند درِ مسجد باز شود.هر لحظه تعداد مردم زیاد میشد، سرگرد حقشناس رئیس کلانتری به مردم و مسجد اهانت کرد و گفت “در این طویله را ببندید”. انگار مردم منتظر یک جرقه بودند، مردم به سمت مسجد هجوم برده و با ماموران ساواک درگیر شدند.ماموران به روی مردم اسلحه کشیده و چند تیر شلیک کردند، محمد تجلا که دانشجو بود مجروح شد، مردم با شعار «یا زهرا و یا حسین» او را به روی دست گرفته و به سمت خیابان کوروش ( جمهوری اسلامی) فعلی حرکت کردند و محمد تجلا روی دست مردم شهید شد.
مردم، موتورسیکلت و خودرو پیکان ماموران ساواک را به آتش کشیدند و قیام مردمی عظیمتر شد. مردم دسته دسته به سمت راسته کوچه و میدان گجیل رفتند. مردم در خیابان شریعتی مشروبفروشیها و سینماها و بانکها که اکثرا سرمایهدار بوده و خون مردم را در شیشه کرده بودند به آتش کشیدند ولی حتی به یک ریال از پولها دست نزدند. عصر آن روز ماموران آرایش نظامی گرفتند و به این ترتیب شهر از کنترل مردم خارج شد و نیروهای ساواک بر شهر حاکم شدند. روز ۲۹بهمن ۱۲ یا ۱۳ نفر شهید شدند.
اسکندر آزموده استاندار آذربایجانشرقی بعد از تظاهرات مردم سخنرانی کرد و مردم مبارز را خارجی نامید و گفت، «افرادی که امروز به خیابانها ریخته و تظاهرات کردند خارجی بوده و از آن طرف مرز آمدهاند». در حالی که مردم شامل کارگر، کارمند، دانشجو، دانشآموزان، بازاریان و طلبهها بودند.
مسجد شعبان پایگاه انقلاب
مسجد شعبان تبریز پایگاه انقلاب بود، اعلامیه، نوار کاست و متن سخنرانی حضرت امام خمینی (ره) در بین نماز میان مردم توزیع میشد.دآقای قاضی یا خودش اعلامیه میداد یا اعلامیه ای که افراد رابط میآوردند را تأیید میکرد.آیتالله قاضی نماز ظهر و عصر را در مسجد شعبان و نماز مغرب و عشاء را در مسجد قزلی اقامه میکرد. بعد از قیام ۲۹ بهمن مردم تبریز، آقای قاضی ممنوعالمنبر بود فقط مطالبی کوتاه به عنوان تذکر میگفت، ولی علمای دیگری از تبریز، قم و تهران علیه ظلم و جنایتهای رژیم پهلوی و ساواک روشنگری میکردند.
سیلی آیتالله قاضی به مامور ساواک
خاطره بعدی ناصر برپور از شجاعت مثالزدنی آقای قاضی بود، “آقای قاضی هیچ اهمیتی برای ماموران ساواک قائل نبود. در مسجد شعبان ماموران ساواک با لباس و تیپ انقلابیون وارد مسجد شده و میخواستند از جزئیات برنامهها با خبر شوند، یکی از این ماموران که اسم مستعارش “رحیم” بود توسط دوستان شناسایی شد، رحیم معمولا کاپشن چرم میپوشید و بچه انقلابیها را اذیت میکرد، دوستانی که توسط ساواک دستگیر شده بودند، این فرد را در محل ساواک دیده بودند.تصمیم گرفتیم این موضوع را به آقای قاضی اطلاع دهیم، ایشان گفتند، “این فرد را شناسایی کرده و به من معرفی کنید”. این شخص معمولا آخرین فردی بود که هر روز بعد از نماز با آقای قاضی خداحافظی میکرد.
آقای قاضی این فرد را شناخت ولی هیچ واکنشی نشان نداد، فقط میگفت ” شماها به کار خود برسید.”مدتها گذشت، دوستان از اینکه آقای قاضی حرفی نزده یا کاری نمیکند، ناراحت بودند. تا اینکه قضیه ۱۷ شهریور میدان ژاله تهران پیش آمد و مردم را در تهران به خاک و خون کشیدند، آن روز در تبریز کماندوها به صف شدند، ماموران ساواک در شهر آرایش نظامی گرفته بودند که مبادا در تبریز هم تظاهرات برگزار شود عصر به بهانههای مختلف تعدادی از مردم را مجروح و شهید کردند. میدان ساعت و مقابل مسجد شعبان از همه جا شلوغتر بود. مردم با صدای بلند صلوات میفرستادند و الله اکبر میگفتند. آقای قاضی وقتی وضعیت آرایش نظامی ماموران در خیابان و ناراحتی مردم را دید همه را به آرامش دعوت و تأکید کرد، هیچکس در مسجد نماند همه با آرامش از مسجد خارج شده و درگیر نشوند.
ماموران در حیاط مسجد شعبان ایستاده بودند مامور ساواک( رحیم) که شناسایی شده بود طبق روال هر روز جلو آمد با آقای قاضی دست داده و خداحافظی کند، در این لحظه آقای قاضی عبایش را جمع کرد و چنان سیلی محکمی به صورت او زد که برق آن سیلی هنوز هم در دل و خاطر من است.بعد به راحتی و با آرامش خاطر در ماشین نشست و رفت.آن سیلی محکم آقای قاضی چنان زهرچشمی از ماموران ساواک گرفت که نتوانستند هیچ واکنشی نشان دهند. بعد از سیلی آقای قاضی و شکستن ابهت آنان، ماموران ساواک تا پیروزی انقلاب اسلامی در تبریز نتوانستند جسارت و اهانتی کنند.
تیربارها به صف شدند
عاشورا و تاسوعای سال ۱۳۵۷ در شهر غوغا بود، در بالای عمارت شهرداری تبریز مسلسل و در پشتبام ساختمانهای بلند تیربار گذاشته بودند.در تاسوعا و عاشورای سال ۵۷ شعار” هیهات من الذله” حضرت سیدالشهدا معنای واقعی پیدا کرد، در دسته عزاداری (شاخسی) آن دو روز عزاداران همه کفنپوش و شمشیر به دست بودند، جوانان با شعارهای حماسی شمشیرها را بر روی آسفالت میکشیدند و ماموران با کوچکترین بهانهای میخواستند مردم را به رگبار ببندند.دسته عزاداری (شاخسی) آن روز به قدری عظمت داشت که در مقابل آن حماسه و شور ماموران مسلسل و تیربارها را رها کرده و رفتند.
تغییر نام خیابان فرح
روز تاسوعا آقای قاضی نماز ظهر را اقامه کرد، دستجات عزاداری به تظاهرات عظیمی تبدیل شد که تا خیابان فرح (عباسی) ادامه پیدا کرد. در آن روز اسم خیابان فرح به نام حضرت عباس عوض شد و عباسی نام گرفت.
کلنگزنی مسجد طوبی
تظاهرات ادامه پیدا کرد و از عباسی به آبرسان رسید. به سمت مسجد طوبی فعلی حرکت کردیم. در آن روز آقای قاضی مسجد طوبی را کلنگزنی کرد.
راهپیمایی عظیم ۲۱ رمضان
این مبارز تبریزی از راهپیمایی روز ۲۱ رمضان سال ۱۳۵۷ به عنوان یکی از روزهای فراموش نشدنی یاد کرد: آقای قاضی و سایر علما از چند روز قبل به راهپیمایی ۲۱ رمضان تاکید میکردند، راهپیمایی با حضور همه اقشار مردم به خصوص جوانان از بازار شروع شد و به سمت میدان ساعت حرکت کردیم هر لحظه تعداد جمعیت اضافه میشد، در مقابل کامیون، کامیون ماموران ژاندارمری و ساواک در خیابانها به صف شده بودند. ماموران هر لحظه آماده بودند با درگیری مردم را به رگبار ببندند، در خیابان شریعتی یکی از کامیونها که پر از ماموران ساواک بود به داخل مردم آمد و مردم خودشان کنار کشیدند تا راه برای عبور کامیون باز شود همین که کامیون به میان مردم آمد همه مردم یک صدا کامیون را بلند کردند.ماموران داخل کامیون از ترس پایین آمده و فرار کردند.
اولین شعار “مرگ بر شاه” در تبریز
این مبارز انقلابی خاطره این شعار محوری و انقلابی را اینگونه تعریف میکند، “سال ۱۳۵۶ در تبریز حکومت نظامی بود حتی اجازه نمیدادند سه نفر با یکدیگر دور هم جمع شوند.در راهپیمایی آن روز از محله مقصودیه به طرف میدان ساعت حرکت کردیم، مرحوم آقای ناصرزاده خیلی تلاش کرد برای راهپیمایی اجازه بگیرد ولی ماموران به هیچوجه اجازه ندادند. علما به مردم گفتند همان جا در خیابان بنشینند آقای ناصرزاده دقایقی به آقا امام زمان( عج) متوسل شد. مردم از اینکه نگذاشته بودند تظاهرات و راهپیمایی صورت گیرد خیلی عصبانی بودند وقتی خواستند پراکنده شوند با همدیگر شعار” مرگ بر شاه” سر دادند.
خمینی خمینی قلب ما باند فرودگاه تو
«خمینی خمینی قلب ما باند فرودگاه تو» یکی از شعارهایی بود که در اوایل بهمنماه در میان مردم دهان به دهان میگشت و این مبارز انقلاب در مورد این شعار همهگیر در میان مردم گفت: روزهای اول بهمن ماه ۱۳۵۷ بود. زمزمه آمدن امام راحل به ایران در شهرها پیچیده بود، بختیار که مواضع تند و تیزی در مقابل انقلابیون میگرفت اعلام کرد، “ما فرودگاه را بر روی او میبندیم” و مردم شعار میدادند” خمینی خمینی قلب ما باند فرودگاه تو” و نهایتا امام آمد.
مجسمهها سرنگون شدند
وی ادامه داد: مردم با پیروزی انقلاب خیلی خوشحال بودند، از ۱۲ تا ۲۲ بهمن مجسمههای شاه در میدان نادر، خاقانی و باغشمال سرنگون شد. اولین مجسمه شاه که جوانان سرنگون کردند مجسمه میدان دانشسرا بود، یکی از جوانان انقلابی با کمک مردم به بالای مجسمه رفت تا آن را به زمین بزند، مجسمه خیلی محکم بود و کنده نمیشد، بعد از کلی تلاش کردن کلاه مجسمه شکسته شد و خود آن جوان نیز به داخل حوض که آب آن یخ بسته بود افتاد، جوانان وقتی دیدند مجسمه کنده نمیشود یک طناب به دور مجسمه انداخته و آن را با ماشین کشیدند و اولین مجسمه اینگونه سرنگون شد.
پادگانها را پاکسازی کنید
یکی دیگر از خاطرات این مبارز انقلابی حمله منافقین به پادگان ارتش بود” ۲۳ یا ۲۴ بهمنماه بود منافقین، تودهایها و اعضای سازمان مجاهدین پادگان ارتش را به دست گرفته بودند صبح زود به در خانه آقای قاضی رفتیم منتظر بودیم هوا کمی روشن شود تا در بزنیم، دیدیم آقای قاضی با ماشین آمد و گفت شما اینجا چه میکنید؟ تودهایها پادگان را به دست گرفتهاند، آن وقت شماها آمدهاید اینجا.همگی به سمت پادگان رفتیم، آنها به سمت ما شلیک کردند، به داخل پادگان ریختیم و با هر سختی که بود اسلحه برداشتیم. آقای قاضی آمد و قوت قلبی برای ما شد منافقان، کمونیستها و فدائیان خلق کامیون کامیون سلاح و مهمات را از پادگان خارج کرده و رفته بودند.
بعد از چند روز که آرامش نسبی حاصل شد، حضرت امام خمینی (ره) تأکید کردند، سربازان وظیفه و افسران ارتش به داخل پادگان آمدند و ما فقط با برداشتن سلاح خودمان و آن هم با یک فشنگ از پادگان خارج شدیم.بعد از آرام شدن وضع پادگان آقای قاضی فرمودند، تشکیل سپاه پاسداران مدنظر حضرت امام است جوانان مومن و انقلابی در سپاه عضو شده و هر جوان شایستهای که میشناسید را تشویق کنید وارد سپاه شوند. من و برادرم نیز وارد سپاه شدیم.
بازنشر از علی رضالو/ منبع فارس
true
true
false
true















