×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  شنبه - ۲۸ شهریور - ۱۴۰۵   - ساعت: ۰۷:۱۳
it is true
true
true
چراغ روضه این خانه ۴۰ سال روشن است

حاج خانم پاک‌نیا میراث‌دار روضه خانگی حضرت سیدالشهدا است. سنتی که از خانه پدری آغاز شده، در خانه پدرشوهر ادامه یافته و بیش از ۴۰ سال در خانه خودش با همان سادگی و اخلاص میزبان عزاداران امام حسین (ع) است.
️به گزارش پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستانهای میانه و ترکمانچای، معصومه درخشان: خانه همان خانه است و همسایه همان همسایه.اما وقتی بیرق عزای حسین (ع) بر سر در آن خانه نصب می‌شود خانه تکیه سیدالشهدا و همسایه‌ها عزاداران حسین( ع) می‌شوند. دیوارهای خانه با پرچم عزای پسر فاطمه( س) بوی محبت اهل‌بیت می‌دهند، پنجره‌ها رو به کربلا گشوده‌ می‌شوند و رهگذران بی‌اختیار دست‌ به‌سینه می‌گویند« اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَبا عَبْدِاللّهِ الْحُسَیْن (ع)»از دل همین خانه‌ها قیام خونین امام حسین(ع) و یاد کربلا در بستر زمان جریان پیدا می‌کند و من میهمان یکی از همین خانه‌ها می‌شوم. خانه‌ای که حاج خانم «رقیه پاک‌نیا و آقای عبدالعلی حقی» زندگی خودشان را روی موج دلدادگی به حضرت سیدالشهدا تنظیم کرده‌اند. هنوز از آستانه خانه وارد نشده‌ام که حال و هوای روضه را می‌شود نفس کشید. سایه درخت ریشه‌دار انجیر، حیاط را در آغوش گرفته است. درختی که سال‌ها با نوای روضه و اشک عزاداران آشنا شده و هر محرم گویی شاخه‌هایش نیز بر این مصیبت سر تعظیم فرود می‌آورند. کفش‌های عزاداران، آرام و منظم کنار هم جفت شده‌اند. هر جفت کفش، حکایت قدم‌هایی است که با شوق خود را به مجلس سیدالشهدا رسانده‌اند.

حاج‌خانم پاک‌نیا در آستانه ایستاده و با چهره‌ای گشاده، لبخندی از سر اخلاص و سلامی گرم از عزاداران سیدالشهدا استقبال می‌کند. تا وارد می شوم مادرانه مرا به آغوش می‌کشد و راهنمایی می‌کند کنار خانم‌های عزادار حسینی بنشینم.
روحانی مجلس از فضایل و کرامت اهل‌بیت می‌گوید از راهی که به نور و هدایت ختم می‌شود. این صدا با عطر چای و سکوت عزاداران حسینی درهم آمیخته است.چند دقیقه بعد فضایل، جای خود را به ذکر مصیبت می‌دهد. نام کربلا که بر زبانش جاری می‌شود واژه‌ها دیگر فقط شنیده نمی‌شوند بلکه بر دل‌ها می‌نشینند و اشک را مهمان چشم‌ها می‌کنند.خانم‌ها چادر بر صورت کشیده اند. یکی از خانم‌ها شانه‌هایش از شدت گریه می‌لرزد. بغض‌ها یکی‌یکی می‌شکنند.از گوشه و کنار مجلس، زمزمه‌هایی می شنوم که به گوشم آشنا هستند، «یا حسین جانم فدای غربتت،خدایا این اشک‌ها را از ما قبول کن».این زمزمه‌ها با اشک‌های بی‌اختیار درهم می‌آمیزند.

حالا که دل‌ها روانه کربلا شده است آقای روحانی ذکر مصیبت حضرت سیدالشهدا را به دعا پیوند می‌زند برای قبولی روضه، برای سلامتی آقا زمان(عج)، عاقبت‌به‌خیری جوانان، شفای بیماران، برآورده شدن حاجات همه عزاداران دعا می‌کند و برات زیارت کربلای معلی را از خداوند و اهل‌بیت طلب می‌کند. با زمزمه آمین خانم‌های عزادار مجلس روضه به پایان می‌رسد، اما حال و هوای حسین (ع) همچنان در دل‌ها باقی است.
عروس حاج خانم پاک‌نیا مشغول ریختن چای روضه است و دختر او سینی چای و نان اهری را بین خانم‌های عزادار پخش می‌کند. حاج‌خانم دوباره در آستانه در ایستاده است همان‌جا که ساعتی پیش با رویی گشاده به استقبال مهمانان آمده بود.حالا با مهربانی، تک‌تک عزاداران را بدرقه می‌کند. برای هر کدام دعایی بر لب دارد «ان‌شاءالله راهی کربلا بشید ، التماس دعا». مهمان‌ها یکی‌یکی از خانه خارج می‌شوند، اما عطر روضه حسینی و گرمای این میزبانی صمیمانه در دلشان باقی می‌ماند.

حاج‌خانم پاک‌نیا که کمی سرش خلوت شده آرام و شمرده خاطراتش را از میان واژه‌ها بیرون می‌کشد. نگاهش سال‌ها به عقب برمی‌گردد. «روضه در خانه ما، قصه امروز و دیروز نیست. قبل از اینکه من به دنیا بیایم در خانه پدرم مرثیه حضرت سیدالشهدا برپا بود.یعنی نام حسین (ع) و صدای روضه جزئی از زندگی‌مان بود».

کمی مکث می‌کند «دختر بچه‌ای ۹، ۱۰ ساله بودم وقتی روضه داشتیم کفش عزاداران امام حسین(ع) را جفت می‌کردم، به خانم‌ها دستمال کاغذی می‌گرفتم، استکان خالی را جمع می‌کردم. به قول امروزی ها خادم روضه بودم و حالا به نوکری اهل بیت افتخار می‌کنم افتخاری که هنوز هم با گذشت این همه سال شیرینی‌ آن را در دلم حس می‌کنم».
دختر نوجوان دهه چهل در سال ۱۳۴۹ با عبدالعلی حقی پسر همسایه ازدواج می‌کند از خانه‌ای که سال‌ها با نوای روضه مأنوس بود به خانه‌ای می رود که آنجاهم چراغ مجلس امام حسین (ع) روشن بود. لبخند می نشیند روی لبش و ادامه می دهد: بعد از ازدواج ۱۳ سال در خانه پدرشوهرم زندگی کردیم اما آن سال‌ها روضه ما هر ماه یک روز برگزارمی شد.از سال ۱۳۶۵ همسرم گفت با داشتن بچه‌های کوچک سخت است هر ماه یک روز روضه داشته باشیم تصمیم گرفتیم روضه آقا امام حسین( ع) را از اول تا دوازدهم محرم صبح از ساعت ۱۰ تا ۱۲ برگزار کنیم. شکر خدا اکنون ۴۰ سال است درِ این خانه ۱۲ روز اول محرم به روی عزاداران حسینی باز است.
برای این حاج‌خانم دلداده امام حسین(ع) روضه فقط یک مراسم سالانه نیست  عهدی  است که از خانه پدری آغاز شده، به خانه پدرشوهر رسیده و امروز در خانه خودش همچنان ادامه دارد. رشته‌ای که نسل به نسل با نام حسین (ع) استوار مانده است.

برای امام حسین (ع) سنگ تمام بگذاریم

او از حساسیت همسرش نسبت به برگزاری روضه تعریف می کند« خدا بیامرز همسرم سال ۱۴۰۱ به رحمت خدا رفته است.‌ به انتخاب روحانی روضه حساس بود، می گفت روحانی بهتر است در این مجالس چند مورد احکام شرعی بگوید، صحبت‌هایش مفید باشد بعد ذکر مصیبت واقعه کربلا بگوید.او اعتقاد داشت مجلس امام حسین (ع) باید ساده، اما باکیفیت برگزار شود. تأکید می‌کرد تجملات، آفت دستگاه سیدالشهدا است و ارزش این مجالس به اخلاص و محبت است، نه به تشریفات.چند روز مانده به محرم، خودش برای خرید می‌رفت. چای، قند و هر آنچه برای پذیرایی لازم بود با دقت انتخاب می‌کرد. می‌گفت باید  بهترین چیزی که در توانمان است برای پذیرایی از عزاداران امام حسین( ع) تهیه کنیم.

برکات روضه کم نیستند

بانوی دلداده حسین(ع) در آستان روضه برکات زندگی کم ندیده‌است. مهم‌ترین برکت نوکری و ارادت در روضه سیدالشهدا را داشتن فرزندان صالح در زندگی می‌داند. سه دختر و دو پسر باایمان و صالح ثمره زندگی مشترک آنهاست.کم نبودند حاجت‌مندانی که از درِ این خانه و با عنایت خداوند و توسل به اهل‌بیت حاجت روا شده‌اند. بیمارانی که شفا یافته اند، جوانانی که گره از کار و زندگی‌شان گشوده شد، زوج‌هایی که بعد از سال‌ها چشم‌انتظاری طعم شیرین پدر و مادر شدن را چشیدند و دل‌های پریشانی که با اشک بر سیدالشهدا (ع)به آرامش رسیدند.

زندگی بر مدار روضه می چرخد

حاج‌خانم کمی مکث می‌کند در این میان، دخترش لیلا خانم نیز به جمع ما اضافه می‌شود و رشته سخن را از مادر می‌گیرد. «روضه و مرثیه امام حسین (ع) محور زندگی ماشده. اگر بخواهیم کاری انجام دهیم یا سفری برویم، می‌گوییم قبل از روضه باشد یا بعد از روضه. تقویم زندگی ما با ایام مجلس سیدالشهدا (ع) ورق می‌خورد».خورشید به میانه آسمان رسیده و سایه درخت انجیر، آرام‌آرام تمام حیاط را در آغوش می‌گیرد. لیلا خانم نگاهی به درخت انجیر و گیلاس حیاط کرده و می‌گوید: این درختان که سال‌ها با نوای روضه خو گرفته‌اند، فقط سایه‌اش را به عزاداران نمی بخشند بلکه میوه‌هایش هم سال‌ها سهم مهمانان سیدالشهدا می شود. انگار این درختان نیز نذر مجلس امام حسین (ع) شده اند.

گوشواره های گیلاسی

هنوز صحبت از سایه، میوه و درخت انجیر تمام نشده که حاج‌خانم یکی از نوه‌هایش را صدا می‌زند. چیزی آرام در گوشش می‌گوید. دخترک سر تکان می‌دهد و چند لحظه بعد با بشقابی پر از گیلاس‌های سرخ و آبدار برمی‌گردد و آن را روی میز می‌گذارد.حاج‌خانم لبخند می‌زند، «فعلاً از انجیرها خبری نیست، هنوز نرسیده‌اند. اما این هم گیلاس‌های درخت خودمان بفرمائید، نوش جان» گیلاس‌های سرخ، خنک و آبدار خاطره گوشواره‌های گیلاسی را برایم زنده می‌کند. دختربچه که بودیم گیلاس‌های سرخی که دوتا دوتا به هم چسبیده بودند را از گوش‌هایمان آویزان کرده و با ذوق، خودمان را در آینه نگاه می‌کردیم. چند دقیقه‌ای بیشتر دوام نمی‌آورد. گوشواره‌ها یا خورده می‌شدند یا از خنده‌های کودکانه روی زمین می‌افتادند، اما شیرینی آن بازی، هنوز هم بعد از سال‌ها در خاطرمان مانده است.

زیارت حضرت رقیه اجر خادمی دخترم

من گیلاس می خورم و حاج خانم مرا به یک خاطره با طعم روضه حسینی مهمان می کند « در طی این ۴۰ سال تحت هر شرایطی روضه امام حسین (ع) را برگزار کرده‌ام حتی در زمان کرونا هم روضه تعطیل نشد.صندلی ها را به فاصله از همدیگر در حیاط چیده بودیم و خانم‌ها با رعایت دستورات بهداشتی با فاصله از همدیگر نشسته بودند.حتی در سال‌هایی که ماه محرم با عید نوروز همزمان شده بود باز هم روضه حسینی تعطیل نشد. حدود ۲۰ سال پیش بود ماه محرم و عید نوروز باهم بود. خانه دخترم در شهرستان بود. اعضای خانه برای عید دیدنی به خانه دخترم می‌رفتند.من به دختر کوچکم که آن زمان ۱۷، ۱۸ ساله بود گفتم امروز روضه امام حسین (ع) داریم  تو پیش من بمان و خانه خواهرت نرو. حضرت رقیه (س)خودش اجر و ثواب تو را می دهد.همه رفتند شهرستان، من و دخترم ماندیم. دخترم از اینکه به خانه خواهرش نرفت ناراحت شد. او را دلداری می دادم و می گفتم حضرت رقیه(س) این کار تو را بی جواب نمی گذارد.روضه تمام شد.دو، سه ماه بیشتر طول نکشید یک روز دخترم  با خوشحالی به خانه آمد و گفت مامان از قرعه‌کشی اسمم درآمده می‌خواهم به زیارت حضرت رقیه(س) به سوریه بروم. یادته آن روز همش می گفتی حضرت رقیه خودش بهت اجر می دهد من باور نمی‌کردم. الان هم باورم نمیشه می‌خواهم به سوریه بروم.آن روز دخترم خیلی خوشحال بود و من دوباره گفتم اهل بیت خاندان کرم و احسان هستند. آنها زیر دِین کسی نمی‌مانند. اگر ما یک قدم برای اهل بیت برداریم آنها هزاران برابر برکت و رحمت به زندگی ما می بخشند».

از حاج خانم و دخترش خداحافظی می کنم. در را که پشت سرم می بندم با خود می‌گویم خانه همان خانه است و همسایه همان همسایه، وقتی پرچم عزای حسین (ع) سر در آن افراشته می‌شود  تکیه‌ای است که سال‌ها با اشک، دعا و محبت اهل‌بیت نفس می‌کشد.

بازنشر از علی رضالو/منبع:خبرگزاری فارس

true
true
false
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


مهرصبا
false