×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  شنبه - ۲۷ تیر - ۱۴۰۵   - ساعت: ۰۲:۲۵
it is true
true
true
بدرود جان ایران

«این بیت، زبان حال ملت ایران است؛ مثل طفلی که بچسبد به پدر وقتِ خطر شهر چسبیده به تو، خونِ تو پاشیده به شهر. در این دو مصراع، پیوند عاطفی و ناگسستنی مردم با محبوب خود، با تصویری ساده اما عمیق به نمایش درآمده است؛ تصویری که اندوه، دلبستگی و وفاداری یک ملت را در لحظه‌های سخت روایت می‌کند.»

خامنه‌ای عزیز جان ایران

️به گزارش پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستانهای میانه و ترکمانچای، معصومه درخشان: دل‌گویه‌ها برای «آقای شهید ایران» تمامی ندارد. زن جوان، بر سر و سینه می‌زند و با صدایی بلند فریاد می‌کشد: «خامنه‌ای عزیز، جانِ ایران بود؛ چطور با او خداحافظی کنیم؟»کمی آن‌سوتر، مردی میانسال در میان جمعیت، قاب عکس سردار سلیمانی، چهره جهانی مقاومت و قهرمان مبارزه با داعش، را در دست گرفته است. چشم از تصویر حاج‌قاسم برنمی‌دارد؛ بغض گلویش را گرفته و آرام می‌گوید: «او ابرقهرمان و یار دیرین رهبر شهید ما بود.»
در سیل میلیونی جمعیت گم می‌شوم. بعد از یک ساعت پیاده‌روی در کوچه پس‌کوچه‌های خیابان طرشت به خیابان اصلی می‌رسیم. خیابانی که به میدان آزادی ختم می‌شود. عزادارانی که منتقم خون آقای شهید ایران هستند با پرچم‌های خون‌خواهی رهبر شهید مثل رود جاری شده‌اند از هر سو در حرکت هستند تا در میدان آزادی هر چه فریاد دارند بر سر آمریکای جنایت‌کار و اسرائیل کودک کش فریاد بزنند.
دو ساعت طول می‌کشد به میدان آزادی می‌رسیم. عزاداران میلیونی دورتادور میدان آزادی با چشمانی گریان و خشم مقدسی که در سینه دارند منتظر ورود پیکر مطهر آقای شهید ایران و خانواده ایشان هستند.آقای مداح روضه امام حسین( ع) می‌خواند و صدای عزاداران به عرش بلند می‌شود. مرد میان‌سال به آمریکا و اسرائیل لعنت می‌فرستد که آقای ما را شهید کرده است.
اشک، بی‌وقفه بر گونه‌هایش سرازیر است. بغض، گلویش را چنان فشرده که کلمات به سختی از لبانش جاری می‌شوند. با صدایی لرزان اما سرشار از ایمان می‌گوید: «تا آخر عمر، محافظ این سرزمین خواهیم بود. آقای شهید به ما آموخت که نگهبان این خاک پاک باشیم.»در میان خیل عظیم جمعیت، پرچم‌های سرخ انتقام در کنار پرچم پرافتخار جمهوری اسلامی ایران، استوار و سربلند در باد به اهتزاز درآمده‌اند؛ گویی هر پرچم، روایتگر عهدی دوباره برای پاسداری از عزت و سربلندی این سرزمین است.

سرباز وطن

زن جوان، شاخه‌ای گلایل سفید و پرچم سرخ «یالثارات الخامنه‌ای» را در دست گرفته است و با آقای شهید ایران عهد می‌بندد که سربازی مدافع وطن باشد. او با صلابت و افتخار می‌گوید: «همه ما در مکتب امام شهید بزرگ شده‌ایم و آموخته‌ایم که ایرانِ قوی را بسازیم.»
ملت سرفراز ایران اسلامی، همراه با نوزادان، کودکان و نوجوانان خود، برای تشییع آقای شهید ایران آمده بودند تا بگویند: هرچند نوزادان ما امروز از این مراسم چیزی نمی‌دانند، اما ما آینده را در چشمان آنان می‌بینیم و از زبان آنان پیمان وفاداری می‌بندیم؛ پیمانی برای پاسداری از عزت و سربلندی ایران اسلامی تا آن روز که پرچم این عزت را به دست آقا صاحب‌الزمان (عج) بسپاریم.
عقربه‌های ساعت، ۱۲ ظهر را نشان می‌دهد. خورشید به میانه آسمان رسیده است. ناگهان صدای «الله‌اکبر» عزاداران، آسمان را پر می‌کند. هم‌زمان، خودروی حامل پیکر مطهر آقای شهید ایران و اعضای خانواده‌اش در میان خیل عظیم جمعیت به میدان آزادی می‌رسد.

انتقام خون رهبرم چه شد

نوای «یا حسین» بلند می‌شود. جمعیت یک‌صدا فریاد «الوداع» سر می‌دهد. مردان و زنان دودستی بر سر و سینه می‌کوبند و اشک، بی‌امان بر گونه‌هایشان جاری است. دست‌ها به نشانه احترام و تجدید عهد بالا می‌رود. از داغی که دشمن بر دل‌ها نشانده، سینه‌ها آکنده از خشم است. مردم، خون‌خواه و منتقم خون رهبر شهید خود هستند.مطالبه انتقام خون رهبر، خواسته‌ای جدی و فراگیر در میان مردم است؛ مطالبه‌ای که در جای‌جای مسیر تشییع و همچنین در مصلی، بر پارچه‌نوشته‌های پرشماری با همین مضمون به چشم می‌خورد.

باید برخاست

خودرو حامل پیکر مطهر «آقای شهید ایران» دورتادور میدان آزادی می‌چرخد. در همین هنگام، نوای اذان ظهر در میدان آزادی طنین‌انداز می‌شود و پس از آن، جمعیت یک‌صدا سرود «باید برخاست» را زمزمه می‌کنند.«آقای شهید ایران»، نزد پروردگار گواه باش که ما، ملت ایران، برای نابودی ظلم، استکبار جهانی و بی‌عدالتی برخاستیم.ما «مثنی و فرادا» برخاستیم تا از ایرانِ قوی سخن بگوییم، تا ایران را به قله‌های پیشرفت برسانیم و به دشمنان این سرزمین اعلام کنیم که این خاک، میراث نیاکان ماست و تا پای جان از آن پاسداری خواهیم کرد.

شهید ایرانی خداحافظ

در میدان آزادی، چهره‌ها خاکی، چشم‌ها اشک‌آلود، اما اراده‌ها محکم است و لب‌ها به ذکر سلام و صلوات گشوده می‌شود.مرد جوان، بی‌وقفه اشک می‌ریزد و می‌خواند: «شهید ایرانی، خداحافظ؛ ای چشم بارانی، خداحافظ.» اینجا همه، داستان ایستادگی و مقاومت را نسل به نسل روایت می‌کنند.
مداح مراسم با صدای بلند اعلام می‌کند: «آقای شهید ما، چهارشنبه زائر امیرالمؤمنین و سیدالشهدا می‌شود.»هنوز جمله‌اش تمام نشده که مردی با صدای بلند و هق‌هق گریه می‌گوید: «سیدعلی، زائر کربلاست؛ در پناه اباعبدالله و حضرت ابوالفضل‌العباس(ع) است.»

شرمنده آقای شهید هستم

مردی میان‌سال که روزی دروغ‌پردازی رسانه‌های بیگانه را باور کرده بود، مدام زیر لب زمزمه می‌کند: «آقاجان! مرا ببخش و حلالم کن.»با شنیدن این جمله، به او نزدیک‌تر می‌شوم و علت این حال و هوایش را می‌پرسم. شرمندگی در نگاهش موج می‌زند و کلماتش به سختی بر زبان می‌آید. می‌گوید: «من شرمنده این مرد بزرگ هستم. باور کرده بودم که او و خانواده‌اش چندین متر زیر زمین زندگی می‌کنند تا از آسیب در امان باشند؛ اما وقتی دیدم در کنار خانواده، در بیت رهبری و محل کارش به شهادت رسید، از شدت شرمندگی زبانم بند آمد. امیدوارم مرا حلال کند. ایشان واقعاً مظلومانه شهید شدند. من رهبرم را نشناختم.»

خون تو پاشیده به شهر

ملت ایران، جانِ ایران را تشییع کردند؛ پیکری که اینک سوی جانان می‌رود.در دریای خروشان ملت عاشق و وفادار ایران اسلامی، مکتب شهید آیت‌الله خامنه‌ای تازه آغاز شده است. اگرچه داغداریم، اما قامتمان خم نشده و پرچم این راه بر زمین نخواهد ماند.این بیت شعر، زبان حال ملت ایران است؛ بیتی که این روزها در خیابان‌های پایتخت، بر زبان‌ها جاری است: مثل طفلی که بچسبد به پدر وقت خطر/ شهر چسبیده به تو، خون تو پاشیده به شهر.
بازنشر از علی رضالو/منبع فارس

true
true
false
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


مهرصبا
false