×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  شنبه - ۱۴ شهریور - ۱۴۰۵   - ساعت: ۰۸:۵۲
it is true
true
true
اشک توان ترجمان نداشت

ایستادیم با چشمان اشک بار و سینه ای مالامال از درد فراق، باورش سخت بود ولی واقعیت داشت، ما روبروی امام خود به وداع ایستاده بودیم، آن گونه که اشک ها هم توان ترجمان این همه غم و اندوه مان را نداشت.

️به گزارش پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستانهای میانه و ترکمانچای،  رقیه غلامی؛ ساعت نزدیک ۹ صبح روز دوشنبه ۱۵ تیر پس از طی سه مسیر متفاوت در مترو خودمان را به ورودی مصلی از سمت تجریش رساندیم.

نماز امام شهید تمام شده بود و خیل مردم چون سیل از هر طرف مصلی خارج می شد، چهره ها غبار گرفته و پاها انگار رمقی برای بازگشت و جدایی از امام مان نداشت اما ما مشتاق تر و تندتر قدم برمی داشتیم تا به داخل مصلی برسیم.

از سمت ورودی شش وارد شدیم و از همان بدو ورود خودمان را با خنکای آب هایی که خادمان پیشکش می کردند سیراب کردیم.

مادرم بیشتر از ما خسته بود ولی شوق آخرین دیدار آقا او را عجول تر از ما کرده بود و گاهی چنان تند راه می رفت که نزدیک بود گمش کنیم.

پس از وضو خودمان را از پله ها بالا کشیدیم و از دالانی که خیلی خنک تر از بیرون بود و مردم بیشتری را در گوشه گوشه خود جای داده بود گذشتیم، دوباره از پله ها بالا رفتیم و حالا صحن مصلی بود که ما را در خود داشت روبروی تابوت های پیکر امام شهید و خانواده اش.

انگار خواب می دیدم آن هم خواب بدی ولی واقعیت داشت چهار ماه از آن روز که خبر شهادت آقا را دادند گذشته بود و اینک نوبت آن بود که دیگر باور کنیم عزیز از دست دادیم، پدر از دست دادیم، رهبر از دست دادیم.

ایستادیم با چشمان اشک بار و سینه ای مالامال از درد فراق، باورش سخت بود ولی واقعیت داشت، ما روبروی امام خود به وداع ایستاده بودیم، دیگر پس از آن امام شهیدمان را باید به خدا و آغوش امام رئوف می سپردیم ولی پیش از آن باید به زیارت پدرمان علی(ع) و حسین مان که مسیر فرماندهی امام شهید مان بر مدار او ترسیم شده بود می رفت، مداری که ذلت و بیعت با کفر در قاموسش جایی نداشت.

ایستادیم با همه تشنگی مان به یاد لب تشنه امام شهیدمان هنگام شهادت و با همه ارادت مان که سال ها برای ما پدری کرد.

ایستادیم با همه دلتنگی مان و همه ناباوری مان از فراقش و با همه اندوهی که چون کوه بر شانه های مان سنگینی می کرد و با همه اشک هایی که دیگر توان ترجمان این همه غم و اندوه مان را نداشت.

باز نشر از علی رضالو / منبع:خبرگزاری بسیج

 

true
true
false
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


مهرصبا
false