×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  پنج شنبه - ۱۴ خرداد - ۱۴۰۵   - ساعت: ۲۱:۱۷
it is true
true
true
ارثیه‌ای که به پای مسجد رفت

فکر می‌کنم وقتی خدا می‌خواست زن را بیافریند یواشکی در گوشش گفت؛ باید از جانت و مالت بگذری برای اعتقادت و زن هم گفت به روی چشم. روایت امروز ما قصه دلدادگی یک زن به اعتقادش است.
به گزارش پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستان میانه، معصومه درخشان: دخترک ۸ ساله‌ای با چادر سفید درِ خانه همسایه‌ها را می زند” مادرم می‌گوید حاضر شوید بیاید سرکوچه، علما گفته‌اند امروز تظاهرات می‌کنیم، باید انقلاب پیروز شود. زود باشید برویم تظاهرات مادرم  منتظر است”.مادر چادر سفید را سر سه دختر قد و نیم قد کرده، چادرها را دور کمر آنها می‌پیچید و در آخر هم گوشه چادرها را به چادر خودش گره می‌زند و با همسایه‌ها به تظاهرات می‌روند. آخر سر  پیروز هم می‌شوند.
حالا ۴۵ سال از عطر خوش پیروزی می‌گذرد و من در یک عصر سرد پاییزی مهمان مادرِ آن دخترک ۸ ساله شدم تا دل دهیم به همدیگر و روایت کنیم تلاش خستگی ناپذیر بانویی که تاریخ شفاهی جهاد فرهنگی تبریز است.قصه امروز ما روایت جهاد فرهنگی «ایران حبیب‌نیا» در خیابان عباسی تبریز است.وقتی وارد می‌شوم خانم نسرین و سیمین رضاوند زائری، دختران ایران بانو به استقبالم می‌آیند. کنار مادر می‌نشینیم.مادری که ۸۶ بهار زندگیش را پشت سر گذاشته و حالا تجربه‌های او چراغ راه دخترانش برای ادامه جهاد فرهنگی است.ایران بانو به خاطر کهولت سن و کسالتی که دارد شمرده شمرده و آرام صحبت می‌کند. لبخند می‌زند و خوشامد می‌گوید. از اینکه به دیدارش رفته بودم چشم‌هایش هم می‌خندید.
از او می‌خواهم با همان لحن گرم و صمیمی، کوتاه از آن روزها تعریف کند «پدرم مرد آگاه و باسوادی بود، آن سال‌ها که به دخترها اجازه نمی‌دادند درس بخوانند پدرم برای من معلم گرفته بود تا در خانه درس بخوانم، به اصطلاح تا کلاس ششم قدیم درس خواندم». می‌خندم پس شما موقعی که معلم خصوصی مد نبود، معلم خصوصی داشتید.درس خواندن باعث شده بود اخبار مبارزات مردمی بر علیه حکومت ستمشاهی پهلوی را پیگیر بودم، اهل فامیل و همسایه‌ها را برای رفتن به تظاهرات تشویق می‌کردم. خیلی وقت‌ها دخترم را به در خانه همسایه‌ها می‌فرستادم تا جمع شوند و به تظاهرات برویم.
دخترش سیمین خانم در تکمیل حرف‌های مادر تعریف می‌کند، من مامور بودم در خانه همسایه‌ها بروم و بگویم مادرم منتظر است، بیایید باهم برویم تظاهرات. ما سه خواهریم مادر چادرهای سفیدمان را دور کمرمان می‌بست و به چادرخودش گره می زد تا گم نشویم.مادر زیر بال و پر خودش ما را به تظاهرات می‌برد. حتی یادم است پدرم در همان روزها که به پیروزی انقلاب رسید تلویزیون کوچک سیاه و سفید خرید. روز ۱۲ بهمن همه همسایه‌ها خانه ما جمع شده بودند و لحظه ورود حضرت امام به ایران و پیاده شدن از هواپیما و سخنرانی در بهشت زهرا را از تلویزیون نگاه می کردیم.
ایران بانو بعد از پیروزی انقلاب و تاسیس نیروی مقاومت بسیج به فرمان حضرت امام خمینی (ره) دست به کار می‌شود و با فرمانده بسیج خواهران در مساجد مختلف فعالیت فرهنگی به تبیین و آشنایی خانم‌ها با اهداف و دستاوردهای انقلاب می‌پردازد.دشمن بعثی که در خیال خود تصرف سه روزه خوزستان را در سر داشت و صدام جنایتکار به درجه دارانش گفته بود؛ «صبحانه را در بغداد بخورید و ناهار را در تهران خواهید خورد»، زخم ناسور جنگ را نواخت و تجاوز نظامی خود را به خاک پاک ایران اسلامی آغاز کرد فعالیت‌های ایران بانو رنگ و بوی دیگری گرفت.حالا او وظیفه خود می‌دانست و مصمم شده بود برای رزمندگانی که در خط مقدم جبهه بودند کاری بکند. در پایگاه‌ها و مساجد مختلف خانم‌ها را بسیج می کرد تا در پشتیبانی از جبهه‌ها به صحنه بیایند.خانم‌ها هرکاری بلد بودند می کردند.ذیکی می‌گفت من ترشی و مرباهای خوبی درست می‌کنم ایران بانو هم ترشی و مربا درست کردن را به او و تیمش واگذار می‌کرد.یکی می‌گفت؛ منم بافنده خوبی هستم. خب رزمنده‌ها لباس گرم و بافت هم می‌خواهند. ایران بانو تیم دیگری از خانم هایی که میل و کاموا به دست بودند بسیج می کرد تا شال و کلاه و پلیور برای رزمندگان ببافند.تعدادی از خانم‌های جوان هم حبوبات، کنسرو، آجیل  و نخود و کشمش بسته‌بندی می‌کردند. همه دل‌ها و دست‌های مهربان دست به دست هم داده و پشتیبان جبهه‌های جنگ بودند و نقش ایران بانو در همه جا تاثیرگذار بود.حتی تعدادی از خانم‌ها ملافه‌ها و پتوهای رزمندگان را می‌شستند. پشتیبانی خانم‌های بسیجی فقط در مساجد خلاصه نمی‌شد بلکه تعدادی از آنها بعد از سپری کردن دوره های بهیاری و امدادگری در بیمارستان‌ها به پرستاری از مجروحان و جانبازان می‌پرداختند.
پسر ایران بانو در جبهه بود و پشتیبانی از جبهه ها همچنان ادامه داشت.این بار خانم‌ها تصمیم گرفتند با اهدای طلا یاریگر جبهه‌ها باشند. ایران بانو النگویش را از دستش درآورد و تقدیم جبهه جنگ کرد با اعتقاد راسخ به اینکه رزمندگان ما پیروزند.فکر می‌کنم وقتی خدا می خواست  زن را خلق کند یواشکی در گوشش گفت باید از جانت و مالت بگذری برای اعتقادت و زن هم گفت به روی چشم.خدای مهربان ِگل مادران مقاومت و ایثار را از یک خاک سرشته است. برای همین است که این بانوان در بخشش جان و مال شهره آفاق هستند بدون هیچ چشمداشتی.ایران بانو النگویش را از دستش درمی آورد و به جبهه می دهد بدون اینکه دنبال گرفتن رسید و قبض باشد و بانوی دیگری چهار النگویش را به جبهه جهانی مقاومت می بخشد و راهی می شود. صدایش می کنند حاج خانم بیا رسید طلاهایت را بگیر،رو بر می‌گرداند و می‌؛گوید چهار پسر رشیدم را در جبهه تقدیم اسلام کردم رسید نگرفتم برای چهار تا النگو رسید بگیرم.این می شود معنی ما ملت امام حسینیم و خدایی که دل مادران مقاومت را محکم کرده است.

ارثیه‌ای که به پای مسجد رفت

ایثار ایران بانو به همین جا ختم نمی‌شود. هنوز جنگ تمام نشده بود دقیق یادم نیست سال ۱۳۶۴ یا ۶۵ بود تصمیم گرفته شده بود آموزش نظامی در مساجد برای خانم ها برگزار شود. در مسجد میرآقا در محله ما یکی از برادران برای خانم ها آموزش نظامی یاد می داد که در همان لحظه نارنجک منفجر شد. چند نفر از خانم ها جانباز شدند و بخشی از مسجد تخریب شد. همین موضوع باعث شد رفت و آمد اهل محل به مسجد خیلی کمتر شود. چون کشور درگیر جنگ بود دیگر برای بازسازی مسجد اقدامی نشد.تا اینکه در سال ۱۳۷۳  از طرف پدر مرحومم  مبلغ ۱۵ میلیون تومان به من ارث رسید. بسته بودن مسجد محل مرا دلتنگ کرده بود.هر چند در سایر مساجد و پایگاه ها فعال بودم ولی دوست داشتم مسجد خودمان مثل گذشته دوباره فعال شود. با ارثیه پدرم مسجد را بازسازی کردم، دیوار مسجد، رنگ کاری و گاز کشی به مسجد را انجام دادم.
مسجد میرآقا رنگ و بوی دیگری گرفت. ایران بانو دلش شاد شد و پایگاه بسیج را راه اندازی کرد. خانم های محله را دوباره به مسجد دعوت کرد و فرم های ثبت نام بسیج را بین آنها توزیع کرد.تعدادی از دختران و خانم ها برای ثبت نام بسیج می آمدند ولی نمی توانستند مشخصات خود را بنویسند چون باسواد نبودند همین موضوع ایران بانو را مصمم کرد تا از نهضت سواد آموزی برای پایگاه مربی درخواست کند تا خانم‌ها در پایگاه بسیج باسواد شوند.در سال ۱۳۷۳ و ۷۴ که طرح ملی ریشه کنی فلج اطفال در کشور  کلید زنی شد ایران بانو به همراه تعدادی از خانم های بسیجی به عنوان رابط بهداشت در این طرح نیز مشارکت کردند.برگزاری کلاس های آموزشی و مهارتی مثل نقاشی، گلدوزی، خیاطی، بافندگی و اردوهای فرهنگی و تفریحی از دیگر فعالیت های ایران بانو است.
لابه لای حرف هایمان سیمین خانم خاطره دیگری از مادرجان تعریف می کند” مادر پای ثابت نماز جمعه بود، با همسایه ها و فامیل هایمان به نماز جمعه می رفت.سال ۱۳۸۲ وقتی از نماز جمعه برمی گشت در خیابان تصادف کرده بود. در دوران استراحت خانه ما به پایگاه بسیج تبدیل شد.زیر تخت مادر پر از فرم های بسیج بود.هر کدام از خانم ها به خانه ما می آمدند مادر فرم بسیج می داد تا مشخصات خود را پر کند. افتخار مادرجان این است که سه هزار نفر بسیجی در پایگاه مسجد میرآقا جذب و پرورش داده است.
روایت جهاد فرهنگی ایران بانو و خانواده اش در مجال اندک ما نمی گنجد.روایت امروز قصه ما قصه دلدادگی یک زن به انقلاب استایران بانو خانوادگی پای کار انقلاب ایستاده است. نشان به آن نشان که آقا یونس پسر او جانباز هشت سال دفاع مقدس است. پسر دیگرش آقا اسماعیل دانشجوی جهادگر و بسیجی دانشگاه تبریز بود که سال ۱۳۷۸ بعد از دیدار رهبری هنگام برگشتن به تبریز در اثر تصادف به رحمت خدا رفته است و آقا مسعود کوچک ترین پسر ایران بانو بسیجی فعال فرهنگی است که در برگزاری بسیاری از مراسم های ملی و مذهبی در شهر تبریز حضور پررنگی دارد.و دختران او نسرین، سیمین و لیلا خانم در پایگاه بسیج مسجد میرآقا جهاد فرهنگی مادر را ادامه می دهند.وقتی صحبت از پسران ایران بانو به میان می آید  سیمیمن خانم دلتنگ برادرش می شود.” برادرم اسماعیل دانشجوی بسیجی بسیار تلاشگر و موفقی بود.سال ۱۳۷۸ که به دیدار رهبری رفت مجوز گرفته بود تا دانشجویان دانشگاه تبریز را به دیدار رهبری ببرد ولی آن تصادف لعنتی دل ما را خون کرد و دیدار ما با برادر عزیزمان را به قیامت برد.برادرم به درسش خیلی اهمیت می داد.وقتی پایان نامه اش را با موضوع تجدد و روشنفکری در ایران دفاع کرد استاد راهنما نمره ۲۰ داد و پایین آن نوشته بود” با توجه به غنای علمی و پژوهشی این اثر، نمره ۲۰ کمترین نمره است”.

ماندگارترین خاطره

ایران بانو دیدار با مقام معظم رهبری را از ماندگارترین خاطرات خود ذکر می کند” دیدار با مقام معظم رهبری، مقام عظمای ولایت برای ما مانند عبادت بود. ایشان با کلامشان دل های ما را روشن کرده و ما را برای ادامه کار مصمم تر کردند.با ایران بانو خداحافظی می کنم. دست هایم را به گرمی می فشارد و دعای از دل برآمده اش را نثارم می کند” عاقبت به خیر شوی دخترم. ممنون که آمدی و یادم کردی. من هم اگر کار کوچکی کردم همه برای رضای خدا بوده است”.حالا خانم نسرین رضاوند زائری فرماندهی پایگاه مسجد میرآقا را بر عهده دارد و با استفاده از تجربیات مادر راه او را ادامه می دهد. با همدیگر وارد مسجد می شویم. تعدادی از دختران نوجوان و جوان  و خانم های جوان و میانسال در مسجد هستند. خوب دور و برم را نگاه می کنم. لوح تقدیرهای زیادی که مرتب در گوشه ای از مسجد چیده شده اند مرا به سوی خود می کشاند. لوح ها را می خوانم.لوح تقدیرها به اسم ایران بانو هستند با امضای وزیر بهداشت برای همکاری در طرح واکسیناسیون، امضای فرمانده کل سپاه سرلشگر صفوی و فرمانده سپاه عاشورا، فرمانده سپاه تبریز و ستاد برگزاری نماز جمعه و …است.خانم رضاوند زائری از زحمت هایی که مادر برای پایگاه کشیده صحبت می کند ” مادر  در این پایگاه نیروهایی تربیت کرده که هر کدام از آنها در حوزه کاری خودش تاثیر گذار است. مثلا  دختری از این پایگاه پزشک، پرستار ، معلم، مداح ، قاری ، حافظ قرآن و مشاور شده اند.
یکی از خانم ها نزدیکتر می آید تا با خانم فرمانده خداحافظی کند.”نمونه اش همین خانم دکتر است از نیروهای قدیمی این پایگاه است. الان برای خودش خانمی شده و دکترای روانشناسی است.”رو به خانم دکتر می گویم شما از فعالیت در پایگاه تعریف کنید. “نیروی علمی و پژوهشی پایگاه هستم. در دانشگاه چرخ نیلوفری و دانشگاه فرهنگیان تدریس می کنم. یکی از علاقه مندی هایم تحقیق و پژوهش در حوزه نوجوانان است. در این راستا ۱۱ مقاله در مورد هیجان نوجوانان نوشتم و ۶ کتاب در  این زمینه تالیف کردم.فعالیت در پایگاه بسیج که یک نیروی ملی در کشور است ظرفیت بالایی محسوب می شود و زمینه علمی و پژوهشی بسیج همیشه روبه رشد است.
با خانم دکتر خداحافطی کرده و به آلبوم های عکسی که روی میز قرار گرفته نگاه می کنم. البوم ها را ورق می زنم.خانم رضاوند در مورد عکس های آلبوم توضیح کوتاه می دهد” این عکس ها برای کلاس های مهارت آموزی گلدوزی و خیاطی است. این یکی برای کلاس قرآن و سیره ائمه است. آنها عکس اردوی فرهنگی و تفریحی خواهران است. عکس جشن های ملی و مذهبی مثل دهه فجر، نیمه شعبان، مراسم افطاری ماه مبارک رمضان و ….
خانم رضاوند یکی از دختران نوجوان را صدا زده و او را زهرا سلیمانی معرفی می کند” این دختر ما از فعالان قرآنی پایگاه بوده و چند رتبه استانی و کشوری دارد. زهرا خانم جلوتر آمده و لوح تقدیرهایش که کم هم نیستند نشانم می دهد و رتبه هایش را برایم می نویسد.رتبه برتر و سوم در مسابقات کشوری درس هایی از قرآن در دوره سی ام و سی و دوم.کسب عنوان اول استانی شورای دانش آموزی و برتر استانی در همایش ملی شورای دانش آموزی و عضو ۱۲ ساله در گروه سرود و تک خوانی سرود و قرآن.خانم فرمانده و تعدادی از اعضای شورای پایگاه از نیروهای فرهنگی آموزش و پرورش هستند و همین نقطه قوتی برای آنان است تا دانش آموزان و مادران را جذب پایگاه و مسجد کنند.خانم رضاوند زائری از اجرای طرح ویزیت و مشاوره رایگان و سایر برنامه های فرهنگی و آموزشی صحبت کرده و می گوید: همان طور که در زمان
فرماندهی مادرم در پایگاه برنامه ویزیت رایگان با حضور تیم پزشکی برگزار می شد این برنامه ها همچنان ادامه دارد و مهم تر از همه این فعالیت ها بحث کادرسازی است.مادرم از همان زمان که پایگاه بسیج را راه اندازی کرد برای نونهالان، نوجوانان و جوانان کلاس های مختلفی برگزار می کرد تا متعهد و متخصص شده و برای اسلام و انقلاب مفید و تاثیرگذار باشند.
هنوز صحبت هایمان تمام نشده دختر نوجوانی اجازه می گیرد برای خواندن سرود “خانم اجازه است سرود بخوانیم” و خانم فرمانده با کمال میل دختران را برای اجرای سرود همراهی می کند.دختران با هم می‌خوانند:دختران آفتاب و دختران آسمانهم به وقتش محکمیم و هم به وقتش مهربان بر سر ما می‌ درخشد تاجی از نور حیاقلب پر احساسمان از بند پوچی‌ها رهاپرخروش و پرنشاط و با شکوه و با وقارشاد بر اسب سفید دانش و ایمان سواربی‌تعلق چون فرشته بال آرامش به‌ دوشپرشکوه و پرخروش و سختکوش و ساده پوشدختران سرزمین باوریم وارثان نور و مهر مادریمکوه غیرت زینبی‌های زمان در دل میدان بنات الحیدریمدر شکوه و شور و بیداری سریم جلوه‌هایی از وقار کوثریمدر سپاه نور تا صبح ظهور یاور مهدی بنات الحیدریمدر دل میدان عقل و صبر سرداریم ماشهرزاد قصه های عشق و ایثاریم ماجلوه ما نور ما زیبایی ما هوش ماستمثل زینب پرچمی از کربلا بر دوش ماستبا علی همراه بودن ارث ما از مادر استاین خروش زینبی رسم بنات الحیدر استبا شهیدان وعده ما با خدا پیمانمانراه ما آبادی و آزادی ایرانمان

پایان بخش این دیدار دوستانه ما عکسی است به یادگار از  تیم رسانه ای خواهران بسیج رسانه استان با دختران نوجوانی که با همراهی خانم فرمانده پای کار انقلاب ایستاده اند.

true
true
false
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


مهرصبا
false