- ۲۲ فروردین ۱۴۰۵ ساعت 12:21
- اخبار استان , اخبار میانه , عکس , یادداشت
- کد خبر 158639
- 5335 بازدید
- بدون نظر
- ایمیل
true
true
true
true
true
true
true
سایز متن /
🖨 نسخه چاپی
true

من دیدار اولی بودم و چه میدانستم دیدار دوباره حضرت آقا برایم آرزو میشود تا آن روز چشم و گوشم را بیشتر و بهتر بازکرده و هوای آن جمع پرشور را بیشتر تنفس کنم.
به گزارش پایگاه خبری مهرصبا مرجع اخبار شهرستانهای میانه و ترکمانچای، معصومه درخشان: من چه میدانستم که ۲۸ بهمنماه قرعه یکی از دیدار اولیهای تبریز با آقاجانمان به نام من صادر میشود.چه میدانستم که قرار است این اولین دیدار دوستداشتنی آخرین دیداری باشد که لحظه دیدار آن چهره باصلابت برایم خاطرهای زیبا میشود و تا مدتها تعریف میکنم.
۲۸ بهمنماه با شور و شوقی غیرقابل توصیف مهمان حسینیه حضرت آقا شدم. آن روز صبح که برای چندمین بار به تهران رسیدم، انگار اولین بارم بود به تهران آمدهام. کوچهها و خیابانها برایم تازگی داشت. عشق و علاقه دیدار با شخص اول مملکت که حضرت آقا صدایش میکردیم تمام شدنی نبود. از و کوچههای زیادی گذشتیم تا به خیابان کشور دوست رسیدیم.مردم آذربایجان با پای دل آمده بودند چه آنهایی که چندمین بارشان بود و چه آنهایی که مثل من دیدار اولی بودند.
برای منی که دیدار اولی بودم همه چیز تازه بود.حس میکردم حتی ورود و خروج از گیتهای بازرسی هم فرق میکند. خادمان حسینیه نازکش مهمانان حضرت آقا بودند. بعد از گذر از بازرسی و پذیرایی اولیه به حسینیه رسیدم طبقه پایین حسینیه مملو از جمعیت بود بهناچار به طبقه بالا رفتم.
وقتی آن پرده آبیرنگ چیندار زیبا کنار رفت و حضرت آقا وارد شد سیل خروشان جمعیت طبقه پایین همچون موجی بود که صدف دریایی را به آغوش میکشید. آوای شعارهای حماسی، موجوار در سالن میپیچد و هر صدا به صدای دیگر گره میخورد. وقتی برای اولین بار آن چهره نورانی را از نزدیک دیدم بیاختیار گفتم” جمال چهره تو حجت موجه ماست”.
دیدار به قیامت حضرت ماه
تمام وجودم حس غریبی داشت، حس دختری که بعد از دوری و فراق چندین ساله پدرش را میبیند. انگار پدر از یک سفر دورودراز برگشته است.وجودم پر از آرامش بود. من دیدار اولی بودم و حالا حسرت دیدار دوباره حضرت آقا بر دلم مانده است. دیدار ماند به قیامت حضرت ماه. زیر سقف حسینیه دوستداشتنی و روی زیلوهای آبی رنگ چقدر همه ما خوشحال بودیم حتی چشمهایمان نیز میخندید، چهرهها گلانداخته و خندان بود و خوش به حال من و بقیه که از طبقه بالا یک دل سیر نگاهش کردیم بدون اینکه روی پنجه پا بایستیم و هی خود را قدبلند کنیم تا بتوانیم چهره آرام و مهربانش را زیارت کنیم. من و بقیه از طبقه بالا، هم حرکت موج وار مردم عاشق و دلباخته رهبری را میدیدیم و هم چهره پر صلابت آقایی که دلش به عشق مردم میتپید. نگاهها، روشن از اشک و لبخند، به یک سو دوخته میشد. دستها بالا میرفت نه فقط برای خوشامد، بلکه برای تجدید عهدی ناگسستنی.
هر چقدر هم زیاد زیارتش کرده باشم باز هم دلتنگی بغض شده و گلویم را میفشارم. آن روز قلم و کاغذ نداشتم باید هر چه میدیدم در ذهنم مینوشتم و به چشمهایم اعتماد میکردم تا تصویرهای قشنگی از حال و هوای مردم ثبت کند.
من چه میدانستم که ۱۲ روز بعد خبری تلخ همه دنیا را تکان میدهد و تکرار این دیدار جذاب برایم آرزو میشود تا آن روز چشم و گوشم را بیشتر و بهتر باز کنم و هوای آن جمع ملکوتی را بیشتر تنفس کنم.
خبری که دنیا را تکان داد
من چه میدانستم که ۱۲ روز بعد خبری تلخ همه دنیا را تکان میدهد و تکرار این دیدار جذاب برایم آرزو میشود تا آن روز چشم و گوشم را بیشتر و بهتر باز کنم و هوای آن جمع ملکوتی را بیشتر تنفس کنم.
سحرگاه دهم اسفندماه همه ما ملت ایران یتیم شدیم و این روز برای همیشه در حافظه تاریخ مقاومت ایران اسلامی ثبت شد. “روح بلند پیشوای ملت بزرگ ایران و آزادیخواهان جهان و امت اسلامی حضرت امام خامنهای( قدس الله نفس الزکیه) به ملکوت اعلی پیوست و به آرزوی دیرینه خویش رسید. و به تاسی از جد بزرگوارش امام علی علیهالسلام در ماه مبارک رمضان با سردادن ندای آسمانی” فزت و رب الکعبه” به ساحت مقدس الهی واصل گردید و شهد گوارای شهادت را نوش نمود”.
چهل روز بیتابی
حالا چهل روز از شهادت رهبر عزیزمان میگذرد. چهل روزی که بیتاب شدیم، اشک ریختیم، دلمان به درد آمد. آقاجان چهل روز است که خورشید این کشور بدون شما طلوع کرد. چهل روز است چشم دوختهایم به تصویر آن پرده آبی با نیمکت خالی، انگار منتظریم دوباره باصلابت حیدری از پشت پرده چین داری ورود کنی مثل آن حضور دشمنشکن در شب عاشورا بعد از جنگ ۱۲ روزه صهیونیستی.
آقاجان میگویند که زمان مرهم است ولی داغ نبود شما در این چهل روز نهتنها سرد نشد، بلکه هر روز، تلخیِ نبودتان، عمیقتر حس میشود.یادِ آن دستان پرتوان که در اوج سختیها، کشتی انقلاب را هدایت میکرد، یادِ آن نگاه نافذ که امید را در دلِ یاران میدمید، و یادِ آن نفسِ گرمی که فریادِ حقطلبی را در جهان طنینانداز میکرد، هر لحظه با ماست. شهادت شما، اوجِ شکوهِ یک زندگیِ سراسر ایثار و استقامت بود؛ تبلورِ قلهای که باید به آن رسید.
مبعوث شدیم
آقاجان با اینکه ما مردم داغداریم ولی به عهد و بیعتی که با شما بستیم وفاداریم. همانطور که پیشبینی کرده بودید، حادثهای تلخ ایران عزیزمان را در برگرفت و ما مردم مبعوث شدیم تا کار را تمام کنیم. ما چهل شب است برای حفظ ایران عزیزتر از جان، سنگر خیابان را حفظ کردهایم تا به دشمن آمریکایی، صهیونیستی اجازه ندهیم خوابهای پریشان خود را تعبیر کنند. ما همچنان گوش به فرمان ولیفقیه زمان حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای هستیم و تا هر زمانی که ایشان دستور دهند سنگر ما خیابان است.
بازنشر از علی رضالو / منبع:فارس
true
true
false
true















